عيد مبعث
مبعث پيامبر بزرگ خدا، خاتم انبياء، محمد مصطفي كه درود و سلام خدا و فرشتگانش بر او و خاندانش باد، بر همه مسلمانان و علاقمندان به اسلام مبارك
از اين فرصت استفاده كرده و با چند كتاب كه درباره آن حضرت نوشته شده آشنا ميشويم.
معرفي كتاب
كتابخانه تبيان. در حال حاضر، 13 عنوان كتاب درباره پيامبر اسلام، در اين كتابخانه موجود است كه بعضي از آنها را معرفي ميكنم.
- سيري در سيره نبوي، اثر شهيد آيت الله مرتضي مطهري
بخشي از كتاب:
« دعوتهاي سه بعدي
پديده "دعوت" كه فردي از افراد يك نوع، ساير افراد را به عقيده و مرامي بخواند و آنها را به سويي بكشاند، از مختصات اجتماع بشري است. شعاع تأثير اين دعوتها از حيث عرض و طول و عمق يكسان نيست؛ متفاوت است. تأثير بيشتر آنها كم، و در ابعاد كوچكي صورت گرفته و ميگيرد و لهذا از جنبه تاريخي و اجتماعي قابل توجه و اهميت نيست. اما پارهاي از دعوتها است كه لااقل در يك بُعد پيشروي داشته است، مثلا سطح وسيعي را ولَو براي مدت كوتاهي فراگرفته، و يا قرنهاي متمادي هر چند در ميان مردمي اندك دوام يافته، و يا نفوذي ريشهدار، گرچه در ميان مردمي اندك و در زماني نسبتا كوتاه پيدا كرده است. اينگونه دعوتها در خور اهميت و شايسته بررسي و تحليل و احيانا تجليل است.
آنچه بيش از همه در خور اهميت و قابل توجه است دعوتهايي است كه در همه ابعاد پيشروي داشته است، هم سطح بسيار وسيعي را اشغال كرده و هم قرنهاي متمادي در كمال اقتدار حكومت كرده و هم تا اعماق روح بشر ريشه دوانده است. اينگونه "دعوتهاي سه بعدي" مخصوص سلسله پيامبران است. كدام مكتب فكري و فلسفي را ميتوان پيدا كرد كه مانند اديان بزرگ جهان، بر صدها ميليون نفر، در مدت سي قرن و بيست قرن و حداقل چهارده قرن حكومت كند و به سرّ ضمائر افراد چنگ بيندازد؟ همين جهت سبب شده كه پيامبران، مستقيم يا غير مستقيم، آفريننده اصلي تاريخ باشند.
تاريخ به دست بشر و بشر بيش از هر چيز ديگر به دست پيامبران ساخته و پرداخته شده است. اگر در عرصه خلاقيت و سازندگي، زمينه را "انسان" فرض نمائيم، هيچ هنرمند و صنعتگري به پاي پيامبران نميرسد. ناموس آفرينش، جهان را مسخّر انسان، و انسان را مسخّر نيروي ايمان، و پيامبران را سلسله جنبان اين نيرو قرار داده است.
هر چيزي جز آنچه ايمان نام دارد، از عقل و علم و هنر و صنعت و قانون و غيره، ابزاري است در دست آدمي و وسيلهاي است براي ارضاي تمايلات و تسكين غرائز و تأمين خواستههاي پايان ناپذير او. آدمي همه اينها را در راه مقاصد و هواهاي نفس خويش استخدام مي كند و همچون ابزاري از آنها بهره ميبرد. تنها نيروي ايمان است - آن هم از نوع ايماني كه پيامبران عرضه ميكنند - كه از يك طرف به تعبير قرآن حيات تازهاي به روح ميدهد (يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم. سورش الانفال، آيه 24)؛ يعني با ارائه يك سلسله هدفهاي عالي و انساني و مافوق طبيعي خواستههاي نوي به وجود ميآورد و بالتبع احساسات رقيق و عواطف لطيف خلق مي كند و بالاخره جهان درون انسان را دگرگون ساخته و بسي وسعت ميبخشد؛ و از طرف ديگر، تمايلات و غرائز طبيعي را تعديل و مهار مينمايد.
در مقابل قدرت علمي و فني بشر، هيچ دژ تسخير ناپذيري وجود ندارد جز يكي، آن دژ روح و نفس آدمي است. كوه و صحرا و دريا و فضا و زمين و آسمان همه در قلمرو قدرت علمي و فني بشر است. تنها مركزي كه از اين قلمرو خارج است نزديكترين آنها به آدمي است. مطيع كردن و مسخّر ساختن اين دژ، به قول مولوي:
كار عقل و هوش نيست
شير باطن سخره خرگوش نيست
و از قضا خطرناكترين دشمنان آسايش و آرامش، امنيت و عدالت، آزادي و مساوات، و بالاخره خوشبختي و سعادت بشر در همين دژ پنهان شده و كمين كرده است. اعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك (بزرگترين دشمنان تو، همان نفس توست كه ميان دو پهلوي توست).
بشر امروز پس از اين همه موفقيتهاي علمي، دردمندانه مينالد، از چه مينالد؟ كسريها و كمبودهايش در كدام ناحيه است؟ آيا جز در ناحيه خلق و خوي و " آدميت" است؟ بشر امروز از نظر علمي و فكري پا به جائي نهاده كه آهنگ سفر افلاك كرده و سقراطها و افلاطونها بايد افتخار شاگرديش را بپذيرند؛ اما از نظر روح و خوي و منش، يك "زنگي مست تيغ بران به دست" بيش نيست.
انسان امروز با همه پيشرفتهاي معجزآسا در ناحيه علم و فن، از لحاظ مردمي و انسانيت، گامي پيش نرفته؛ بلكه به سياهترين دوران سياه خويش بازگشته است؛ با يك تفاوت، و آن اينكه از بركت قدرت علمي و فلسفي و ادبي خويش، برخلاف گذشته، تمام جنايتها را در زير پردهاي از تظاهر به انسانيت و اخلاق، نوع پرستي، آزاديخواهي و صلحدوستي انجام ميدهد ... »
- احمد (ص) موعود انجيل، اثر آيت الله شيخ جعفر سبحاني
قبلا با اين كتاب آموزنده، در جلسه 3 آشنا شدهايد:
« نبوت و رسالت جاوداني، سند و دليل جاوداني لازم دارد؛ سندي كه در هر عصر و زماني، در هر محل و مكاني، گواه روشني بر درستي گفتار آورنده آن باشد ... »
- زندگاني پيامبر اكرم محمد مصطفي(ص)، آيت الله سيد محمد تقي مدرسي
درباره زندگي پيامبر، كتابهاي كوچك و بزرگ زيادي نوشته شده است؛ اما اين كتاب، ساده و مختصر و مفيد، خلاصهاي از آنچه هر مسلمان شايسته است درباره پيامبرش بداند را آورده.
بخشي از كتاب:
«
نام: محمد، احمد
پدر و مادر: عبداللَّه و آمنه
شهرت: رسول اللَّه، خاتم پيامبران
كنيه: ابوالقاسم زمان
محل تولد: سحرگاه روز جمعه 17 ربيع الاول 571 ميلادي (چهل سال قبل از بعثت) در مكّه
دوران نبوت: 23 سال، از 40 سالگي تا 63سالگي، 13سال در مكّه، 10سال در مدينه، آغازنبوت، 27 ماه رجب
زمان و محل رحلت: روز دوشنبه 28 ماه صفر سال 11 هجري، در مدينه منوره در سن 63 سالگي رحلت نمود
محل دفن: مرقد شريفش، كنار مسجد النبي در مدينه منوره ميباشد
دوران عمر:
1 - قبل از نبوت (چهل سال)
2 - بعد از نبوت در مكه (13 سال)
3 - بعد از هجرت از مكّه به مدينه، وتشكيل حكومت اسلامي (حدود ده سال)
پيش از بعثت
مكّه مكرّمه، شهري از ديار حجاز كه سابقه بناي آن به دوران حضرت ابراهيم خليل عليه السلام باز ميگردد. ابراهيم به امر خدا مأمور شد تا همراه با شماري از فرزندانش به سرزمين حجاز كوچ كنند؛ و در آنجا خانهاي براي خداوند بنيان نهند تا در آن خداي يگانه را پرستش كنند، و براي او انباز و همتايي قرار ندهند. ابراهيم بدان ديار آمد و خانهاي در آنجا بنا كرد؛ كه "كعبه"نام گرفت. سپس از سُلاله ابراهيم عليه السلام، قبايل ديگري پديد آمدند كه بعداً هويت عربي به خود گرفتند. يكي از اين قبيلهها "قريش" نام داشت.
بحيراي راهب
در نزديكي شهر قديمي بُصري، معبدي بود كه عابدي مسيحي در آنزندگي ميكرد. در ميان مردم مشهور بود كه اين عابد صاحب كرامات و پيشگوييهاي راستين است. اين راهب، به كاروانهاي تجاري كه از اين منطقه به سوي شام ياحجاز ميرفتند، هرگز توجهي نميكرد؛ زيرا وي خود را در وقتي كه آنان بدو محتاج بودند، از ايشان بينياز ميديد. كاروان تجاري قريش نيز چندين بار از اين منطقه گذشته بود، ولي اين راهب نه بدانان نگريسته، و نه درباره آنان انديشه كرده بود؛ امّا اين بارگويي همه چيز تغيير يافته بود.
پيش از آنكه كاروان قريش برسد، حاضران مشاهده كردند كه راهب، چشم به صحرا دوخته و منتظر است، سپس صورت خود را به آسمان متوجه كرد؛ گويي چيزي در زمين و چيزي در آسمان ميجويد. هنگامي كه كاروان نزديك شد، مردم ديدند كه راهب به پاره ابري كه در آسمان با قدمهاي اسبان و شتران همراهي ميكند، مينگرد.
وقتي كاروان قريش به ميدان مقابل معبد رسيد، راهب از آنان دعوت كرد آن شب را در صومعه وي به صبح برسانند. حاضران از اين كار بيسابقه وي شگفت زده شدند؛ امّا اندكي بعد راهب با سخنان صريحي كه بر سر سفره شام ايراد كرد، شگفتي آنان را از ميان برد. وي گفت علّت گراميداشت قريش از سوي من، تنها به خاطر وجود اين كودك خجسته در ميان ايشان است. آنگاه رسالت مقدّس آن حضرت را در آينده، بدانان نويد داد.
اين بشارت، بار ديگر در شام تكرار شد. در آنجا پيامبر صلي الله عليه وآله با راهب ديگري به نام "ابوالمويعب" ديدار كرد و آن راهب به مردم مژده داد كه اين "پيامبر آخرالزمان" است.
»
به اميد ديدار
خدانگهدار
