من و اسلام (فصل نو)

قرآن، دعا، حدیث

  • صفحه‌اصلی
  • قرآن
  • حدیث
  • دعا
  • اخلاق

از دانمارك تا واتيكان!

سلام

تيتر اخبار

پاپ چه گفته بود؟
درباره اظهارات نامتعادل پاپ واتيكان

سخنگوي وزارت امور خارجه اظهارات پاپ را تقبيح كرد
احمد خاتمي: هتاكي پاپ، نور اسلام را بيشتر مي‌كند
علماي اهل سنت و شيعه لبنان اظهارات پاپ را محكوم كردند
علامه فضل‌الله: پاپ شخصا از مسلمانان عذرخواهي كند
هنيه سخنان پاپ را محكوم كرد
يك رهبر مذهبي پاكستاني: اظهارت پاپ بوي توطئه‌اي جديد بر ضد اسلام مي‌دهد
رهبر برجسته شيعيان پاكستان: اظهارات پاپ توهين علني به اسلام است
يك مقام تركيه: پاپ، جاهل يا خائن است

نمازگزاران در آنكارا عليه پاپ تظاهرات كردند
مسلمانان انگليس به سخنان پاپ درباره اسلام اعتراض كردند
بازتاب واكنش مسلمانان به اظهارات اخير پاپ در مطبوعات ايتاليا
تظاهرات عليه پاپ در مقابل سفارت واتيكان در آنكارا
افزايش دامنه محكوميت توهين پاپ به دين اسلام. سازمان كنفرانس اسلامي از واتيكان خواست موضعش را روشن كند
اعتراض مسلمانان هند نسبت به سخنان پاپ
واكنش اوليه جامعه جمهوري آذربايجان به سخنان ضد اسلامي پاپ
مسلمانان بريتانيا خواستار عذرخواهي پاپ از مسلمانان شدند
خشم گسترده مسلمانان جهان از اظهارات توهين آميز پاپ بنديكت شانزدهم
خشم مسلمانان از اظهار نظر پاپ و دفاع واتيكان
ائمه جمعه پاكستان: سخنان بوش از دهان پاپ بيرون آمد

صدراعظم آلمان از پاپ دفاع كرد

چند وقت پيش، مصادف با جام جهاني فوتبال، به علاقه فراوان پاپ به مسابقات فوتبال اشاره كردم و گفتم چرا توجه رهبر كاتوليكهاي جهان، به فوتبال بيشتر از حمله اسرائيل به فلسطين و لبنان و مظلوميت مردمان به خاك و خون كشيده آن ديار است!؟

حقيقتا چرا چنين موضوع مهمي بايد از سوي چنان مقام ديني و مذهبي، كسي كه مدعي نمايندگي خدا بر روي زمين است، مسكوت بماند و هيچ اظهار انزجاري نسبت به جنايات رژيم وحشي اسرائيل نكند؛ اما با افتخار اعلام كند كه پي‌گير مسابقات فوتبال هست و از نديدن فلان مسابقه، اظهار تاسف كنند.

از آن جريان يكي دو ماه مي‌گذرد و علي رغم حمايتهاي پدرانه آمريكا و انگليس از ارتش تا دندان مسلح صهيونيست، گروه كوچك و مسلح مسلماني با پيروي از تعاليم اسلامي، و با صبر و جهاد و مبارزه، پيروز ميدان شدند. اما حالا چرا همين جناب پاپ تصميم گرفته كه درباره اسلام صحبت كند و از آن به خاطر اصل جهاد و مبارزه انتقاد نمايد!؟

روشن است زماني كه مي‌گويم پاپ، منظورم شخص پاپ نيست. پاپ يعني مشاورين و اطرفيان او، پاپ يعني واتيكان، پاپ و هر كه از او پشتيباني مي‌كند.

كدام انتقاد!؟

يك وقت به ذهنتان خطور نكند كه من از انتقاد ايشان دلخورم. ابدا اينطور نيست؛ چرا كه به نظر من ايشان اصلا انتقادي نكردند. انتقاد شرايط و خصوصياتي دارد كه اگر مراعات نشود چيز ديگري مي‌شود غير از انتقاد. شايد تحقير شود، شايد توهين و شايد تهمت. اگر ايشان سوال و نقدي دارند درباره اسلام، آيا بهتر نبود كه در ميان جمعي از علماي اسلامي در ميان بگذارند؟ آيا نبايد در ميان مسلمانان، از دين آنها انتقاد كنند؟ اين چه معني دارد زماني كه به زادگاه خود، آلمان - با شرايط خاصي كه اين كشور در حال حاضر دارد (1) - رفته، در جمع پيروان خود، از دين ديگري صحبت كند و از آن بدگويي نمايد؟

اين جناب قبلا درك سياسي خود را از اوضاع و احوال جهاني نشان دادند، و با اين كار خود، فهم خود را از مسائل تاريخي و اعتقادي به رخ جهان كشيدند.

تفنگ و تحقير

منطق قرآن، منطق گفتگو و استدلال است. چه منطقي از اين ساده‌تر و بالاتر كه "اگر مي‌گوييد قرآن باطل است و سخن خدا نيست، مانند او را بياوريد". اما سياست دشمنان عاجز، تمسخر اسلام، تحقير مسلمانان و كشتن آنهاست. اين مار زخم خورده، گاهي از دانمارك و به شكل كاريكاتور سردر مي‌آورد، گاهي از واتيكان و به شكل پاپ، و گاهي از آمريكا به شكل توپ و تفنگ كه بر سر افغانستان و عراق خالي مي‌شود، و يا به شكل اسرائيل كه پا بر گلوي مردم فلسطين و لبنان گذاشته.

از جناب پاپ پرسشي دارم كه آيا بهتر نبود به جاي اين همه هزينه و لشكركشي، دانشمندان و علماي مسيحي و يهودي، دست به دست هم مي‌دادند و حداقل يك سوره مثل قرآن مي‌آوردند تا براي هميشه پرونده اسلام بسته مي‌شد!؟

سياست دلهره

(1) مدتي است كه حكمرانان آلمان، سياست جديدي را براي گفتگو با مردم خودشان در پيش گرفته‌اند. سياست ترس و دلهره. روش كهنه‌اي كه سالهاست در آمريكا تجربه شده و البته جواب هم داده. معناي ساده آن مي‌شود اين: مردم كشورت را آنقدر از ديگران بترسان كه مجبور شوند به تو پناه بياورند و مطيعت شوند. اين ديگران، نسبت به زمان تفاوت مي‌كند. گاهي شوروي و كمونيست، گاهي اسلام و مسلمانان. اين ديگران از هر قوم و مسلكي كه باشند، بيگانه محسوب مي‌شوند و از ما نيستند.

سياست دلهره گاهي تا حد خودزني هم پيش مي‌رود؛ مانند خودزني 11سپتامبر كه از دقايق اوليه وقوع آن، انگشت اتهام به سوي مسلمانان اشاره كرد. كافي است به اخبار و وقايع تروريستي اين مدت در آلمان دقت كنيد. جناب پاپ هم كه در سخنراني اخيرشان در آلمان، اسلام را به عنوان مكتبي خشن و جنگجو معرفي كردند.

دوستان عزيز! تيكه‌هاي پازل را در كنار هم قرار دهيم تا شكل كامل ساخته شود.

به اميد ديدار
خدانگهدار

راهنما
راهنما شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۵ ، ساعت ۱:۴۰ ق.ظ

یک استفتاء

سلام

اين خبر جالب را در پايگاه بازتاب مطالعه كردم كه براي اطلاع دوستان علاقمند تمام آن را اينجا قرار مي‌دهم. متن فتواي را در پايگاه آيت الله لنكراني مي‌توانيد بخواند.

چندي پيش، عده‌اي از مقلدان آيت‌الله فاضل لنکراني در اعتراض به فعاليت‌هاي آشکار و وسيع فرقه‌هاي مختلف و متعدد تصوف، نامه‌اي به ايشان ارسال کردند و ايشان نيز فتواي صريحي را در اين زمينه صادر كردند که بازتاب گسترده‌اي هم به دنبال داشت. به دنبال اين فتوا، نامه‌اي از طريق اينترنت از طرف يک صوفي به سايت ايشان ارسال گرديد که در مقاله، مجموع آنها آورده مي‌شود.

*****

استفتاء از حضرت آيت ‌الله العظمي فاضل لنکراني
پيرامون فرقه صوفيه

بسم الله الرحمن الرحيم

محضر مبارك مرجع عاليقدر شيعيان حضرت آيه الله العظمي فاضل لنكراني دام ظله
الحمدلله و الصلوه و السلام علي رسول الله محمد و آله الطاهرين
سلام من الله عليكم و رحمه و بركاته

امروزه صوفيه براي فريب جوانان خانقاه‌ها را به نام حسينيه مي‌خوانند مع الاسف در اين درياي تاريك و طوفاني تبليغات صوفيان و دراويش، جوانهاي ما فانوس هدايت را پيدا نمي‌كنند و چند سالي است كه فرقه‌هاي مختلف و متعدد تصوف كه بسياري از آنها يكديگر را هم قبول ندارند مثل خاكساري، نعمت اللهي، گنابادي و امثال ذلك، فعاليت آشكار و وسيعي را براي جذب جوانان ايراني به سوي خانقاه‌ها، سامان داده اند. بعضي نماز و روزه و حج را از ضروريات دين مي‌دانند و بعضي هم از ضروريات دين نمي دانند و باعث ترك واجبات شده‌اند وجه اشتراك همه آنها در اين عقيده است كه امر دين را به دو بخش مجزا تجزيه كرده اند و مي گويند امر شريعت با مراجع تقليد است و امر طريقت يا تربيت روحي و راه و روش عمل صالح در زندگي با قطب و پير خانقاه است و بايد روحتان را به او بسپاريد تا همچون فقيري از شما دستگيري نمايد. حتي ادعا مي‌كنند مراجع تقليد هم ما را قبول دارند و تاييد مي كنند و دليلش ندادن فتوي بر عليه دراويش است.

اينك يك سئوال شرعي بزرگ و يك استفتاء مهم براي بسياري از شيعيان اثني عشري، مطرح است كه "آيا شركت در خانقاه با عقيده به هدايت پير و قطب دراويش و پيروي از اعمال آنان شرعا جايز است" و آيا در مذهب حقه، شريعت و طريقت دو امر جدا از هم هستند. انشاالله با فتوا و رهنمود روشن حضرتعالي، شبهات موجود برطرف گردد و دل امام زمان (عج ) بيش از اين درد نيايد.

*****

فتواي حضرت آيت ‌الله العظمي فاضل لنکراني دام ظله العالي

بسمه تعالي
صوفيه و همه مذاهب منسوب به آن از فرقه هاي باطل و غيرصحيح است و ائمه معصومين عليهم السلام شديدا از چنين مسلكي بيزاري جسته اند و اساسا تفكيك دو عنوان شريعت و طريقت از بدعتهائي است كه اينان احداث نموده اند و ما غير از شريعت كه همان كتاب و سنت و اجماع و عقل است چيز ديگري به نام طريقت نداريم و جعل اين عنوان براي تضعيف اصل شريعت و بي اعتنائي به آن است از اين جهت شركت در مكانهاي مربوط به اين گروه , خصوصا خانقاه جايز نيست و جوانان عزيز بدانند كه اسلام حقيقي و معرفت حق تعالي و قرب به او جز از طريق تمسك به قرآن و پيروي از ائمه معصومين عليهم السلام امكان ندارد و فهم اين دو منبع خود از طريق كساني كه آشنا به آن هستند و عمر خود را در فهم آن سپري نموده اند يعني علما و مجتهدين , ميسر نيست و از اين جهت است كه در زمان غيبت , مردم موظف شده اند به رجوع به علما و فقها تا گرفتار چنين مذاهب باطلي نشوند.

1/6/1385
محمد فاضل لنکراني

*****

با عرض سلام
من يک ايراني صوفي و شيعه هستم. مي‌خواهم بگويم فتواي شما مرا بسيار نااميد کرد. اميدوارم شما راجع به فتواي خود تجديد نظر کنيد. شما به علل و اسباب واقعي انحراف، بيگانگي و دوري مردم از اسلام نگاه کنيد چرا آنها بيش از پيش به معنويت و تصوف علاقه مند مي‌شوند؟ اين گونه فتاوا فقط مي‌تواند مردم را از اسلام دور کند چرا که از اين‌ها براي اهداف و مقاصد سياسي استفاده مي‌شود. تصوف روح و قلب اسلام است. تصوف به ما کمک مي‌کند که انسان‌هاي بهتري باشيم.

خانم آ. ن 51 ساله از آمريکا

*****

بسمه تعالي

با سلام و تحيت
هيچ مقصود سياسي قطعا در اين فتوا نبوده است و چنين تصوري بيجاست. آيا مي‌توان گفت ائمه معصومين عليهم السلام که شديدا از فرقه صوفيه گلايه و ابراز انزجار نموده‌اند مقصود سياسي داشته‌اند؟ آيا فقهاء بزرگ اسلام که از ابتدا تا کنون نسبت به اين فرقه اظهارات و فتاواي بسيار تندي داشته‌اند مقصود سياسي داشته‌اند؟ شما در طول تاريخ اسلام کدام مرجع تقليد و مجتهد معتبري را سراغ داريد که نسبت به اين فرقه تاييدي داشته باشد؟

شما خانم محترم هيچ از خود سوال نموده‌ايد که اگر اين فرقه صحيح است چرا منجر به جايي مي‌شود که ضروريات اسلام را ناديده گرفته و حتي نماز و روزه را به بهانه وصل شدن به خدا ترک کنند؟ مگر امير المومنين عليه السلام که به ادعاي اين فرقه مورد توجه شديد آنان است در هنگام شهادت فرزندان خود را به نماز و عمل به قرآن توصيه نفرمود؟

مدعيان تفکيک طريقت از شريعت در کدام يک از متون ديني از قرآن و کلمات پيامبر (ص) و ائمه طاهرين شاهدي بر آن دارند؟ آيا شريعت و دين جز عمل نمودن به قرآن و سنت پيامبر و عترت اوست؟ اگر مقداري مطالعه دقيق و بدون تعصب در اسلام نماييد به اين نکته خواهيد رسيد که تصوف نه تنها روح اسلام نيست بلکه با روح اسلام کاملا مباينت دارد و قادر بر سيراب کردن انسان‌هاي تشنه معنويت نيست و سرابي است که گروهي را فريفته و به سوي خود جذب کرده است.

در خاتمه توجه شما را به برخي از روايات صادره از ائمه معصومين عليهم السلام جلب مي‌نمايم. اين روايات را مرحوم شيخ حر عاملي در کتاب اثني عشريه و مقدس اردبيلي در حديقة الشيعة و ميرزا حبيب الله خوئي در جلد سيزدهم شرح نهج البلاغه گردآوري نموده‌اند:

1 – از امام هشتم عليه السلام به سند معتبر رسيده است: "کسي که در نزد او از صوفيه سخن به ميان آيد و با زبان و يا قلب به انکار و اعتراض برنخيزد از پيروان ما نيست و فردي که آنان را مورد نکوهش و اعتراض قرار دهد مانند کسي است که در رکاب رسول خدا با کفار مي‌جنگد."

2 – مردي به امام صادق عليه السلام عرض کرد: در زمان ما گروهي به نام صوفي هستند. شما چه نظري داريد؟ فرمود: "آنان دشمنان ما هستند و افرادي که به آنان تمايل نشان مي‌دهند از آنان به شمار مي‌آيند و با آنان محشور مي‌شوند ... من از چنين افرادي بيزار هستم."

3 – امام‌ هادي عليه السلام با عده‌اي در مسجد نشسته بودند جماعتي از صوفيه داخل مسجد شده و حلقه وار نشستند و شروع به لا اله الا الله نمودند. حضرت فرمود: به اين فريب کاران توجه ننماييد که جانشينان شيطان و ويران گران پايه و ارکان دين مي‌باشند. در دنباله همين روايت حضرت فرمودند: "والصوفية کلهم مخالفونا و طريقتهم مغايرة لطريقتنا - تمام فرقه‌هاي صوفيه مخالف با ما هستند و راه و روش آنان با راه و روش ما مغايرت دارد."

براي آگاهي بيشتر به کتبي که اشاره شد مراجعه نماييد.

من براي شما و همه فرزندان ديني خود دعا مي‌کنم که در سايه رعايت تقوي بتوانيم از سرچشمه زلال شريعت محمدي سيراب گرديم.

والسلام

به اميد ديدار
خدانگهدار

راهنما
راهنما پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۸۵ ، ساعت ۴:۱۴ ب.ظ

غيب 5

غيب در قرآن

غيب در قرآن به معاني مختلفي آمده است.

- اولين بار در دومين سوره و در سومين آيه آن آمده است. در ابتداي سوره بقره به عنوان اولين شرط هدايت به وسيله قرآن، ايمان به غيب آمده است. « الذين يؤمنون بالغيب - كساني كه به غيب ايمان مي‌آورند ». در آخر سوره بقره آمده « وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ باللّهِ وَ مَلآئِكَتِهِ وَ كُتُبهِ وَ رُسُلِهِ - مومنان همه به خدا و فرشتگانش و كتابهايش و پيامبرانش، ايمان دارند». شايد در اين آيه، همان ايمان به غيب را با ذكر مصداق، بيان نموده.

- غيب به معناي گذشته: در مواردي، غيب به معناي خبر از گذشته آمده است.
اولين بار در سوره آل عمران آيه 44 آمده است: ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إلَيكَ وَ مَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إذْ يُلْقُون أَقْلاَمَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ مَا كُنتَ لَدَيْهمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ - [اي پيامبر!] اين‏، از خبرهاي غيبي است كه به تو وحي مي‌كنيم‏؛ و تو در آن هنگام نبودي كه قلمهاي خود را [براي قرعه ‏كشى‏] به آب مي‌افكندند تا كداميك كفالت و سرپرستي مريم را عهده‏‌دار شود، و (نيز) به هنگامي كه (دانشمندان بني اسرائيل‏، براي كسب افتخار سرپرستي او،) با هم كشمكش داشتند، و همه اينها، از راه وحي به تو گفته شد.

در سوره يوسف آيه 3 آمده است: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَـذَا الْقُرْآنَ وَ إِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ - ما براي تو بهترين قصه‌ها را باز مي‌گوييم، با قرآني كه به تو وحي مي‌كنيم؛ هرچند قبل از آن، از بي‌خبران بودي». در انتهاي همين سوره و بعد از اتمام داستان حضرت يوسف، آمده « ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ - آن از خبرهاي غيبي است كه ما به تو وحي كرديم.

- غيب به معناي آينده: در خيلي از موارد، قرآن از آخرت مي‌گويد؛ از برزخ و دوزخ و بهشت سخن مي‌گويد؛ از چيزي كه نيامده. سوره مريم آيه 61: جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بالْغَيْبِ إنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِـيًّا - وارد باغهاي جاوداني مي‌شوند كه خداوند رحمان بندگانش را به آن وعده داده است‏؛ هر چند آن را نديده‌‏اند؛ مسلماً وعده خدا تحقق يافتني است.

- غيب به معناي خلوت و تنهايي: وقتي صحبت از صفات خوب بندگان خدا به ميان مي‌آيد، "ترس از خدا در تنهايي" مطرح مي‌شود:
سوره انبيا آيه 49: الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بالْغَيْبِ وَ هُم مِّنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ - همانان كه از پروردگارشان در نهان مي‌ترسند، و از قيامت بيم دارند.
سوره يوسف آيه 52: ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بالْغَيْبِ - اين سخن را به خاطر آن گفتم تا بداند من در غياب به او خيانت نكردم‏.
سوره فاطر آيه 18: إنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بالغَيْبِ - تو فقط كساني را بيم مي‌دهي كه از پروردگار خود در پنهاني مي‌ترسند.

سوره نساء آيه 34: فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ - و زنان صالح‏، زناني هستند كه متواضعند، و در غياب (همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقي كه خدا براي آنان قرار داده‏، حفظ مي‌كنند.

نكته‌ها

1- صفت علم

از صفات كماليه خداوند، علم است. يكي از شاخه‌هاي علم، "علم غيب" است؛ يعني آگاه بودن از چيزي كه براي ديگران مخفي و پنهان است.

2- گستره علم الهي

در بعضي از آيات از گستره و وسعت علم غيب خداوند صحبت شده است؛ مانند اين آيه زيبا، كه به صراحت از وسعت و اختصاصي بودن آن صحبت شده است.

- سوره انعام آيه 59: « وَ عِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إلاَّ هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إلاَّ يَعْلَمُهَا وَ لاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَ لاَ رَطْبٍ وَ لاَ يَابِس إلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِين
كليدهاي غيب‏، تنها نزد اوست‏؛ و جز او، كسي آنها را نمي‌داند. او آنچه را در خشكي و درياست مي‌داند؛ هيچ برگي [از درختى‏] نمي‌افتد، مگر اينكه از آن آگاه است‏؛ و نه هيچ دانه‌اي در تاريكي‌هاي زمين‏، و نه هيچ تر و خشكي وجود دارد، جز اينكه در كتابي آشكار (در كتاب علم خدا) ثبت است‏. »

- بارها در قرآن تعبير "عالم الغيب و الشهاده" آمده است؛ يعني كسي كه نسبت به نهان و آشكار، آگاه است. البته نهان و آشكار انسان؛ چون در حقيقت براي او كه چيزي نهان نيست.

سوره رعد آيه 9: عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَال - او از غيب و شهود آگاه‏، و بزرگ و متعالي است‏.
سوره انعام آيه 73، سوره توبه آيه 94، سوره توبه آيه 105، سوره مومنون آيه 92، سجده آيه 6، و ...

- در بعضي از آيات تعبير شده به "غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْض" يعني هر چيزي كه براي ما در زمين و آسمان نهان و مخفي و دور از دسترس است، خدا آنرا مي‌داند و برايش اشكار است.

سوره البقرة آيه 33: قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ
خداوند فرمود: آيا به شما نگفتم كه من‏، غيب آسمانها و زمين را مي‌دانم‏؟! و نيز مي‌دانم آنچه را شما آشكار مي‌كنيد، و آنچه را پنهان مي‌داشتيد.

در سوره النحل آيه 77 نگفته شده كه خدا از غيب آسمان و زمين خبر دارد؛ بلكه گفته شده غيب آسمانها و زمين براي خداست. وَ لِلّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْض.

3- اختصاص به خدا دارد

نكته مهمي درباره غيب فوق تخصصي است و آن اين است كه علم به آن، اختصاص به خدا دارد، قلمرو طِلق اوست، و اوست كه علم اولين و آخرين را دارست. چيزهايي هستند كه غير از خدا، كسي از آن اطلاع ندارد؛ حتي پيامبر و فرشته و جن؛ مگر آنكه او بخواهد.

در سوره بقره آيه 33 خداوند خطاب به فرشتگان فرمود: قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ - خداوند فرمود: آيا به شما نگفتم كه من‏، غيب آسمانها و زمين را مي‌دانم‏؟ و نيز مي‌دانم آنچه را شما آشكار مي‌كنيد، و آنچه را پنهان مي‌داشتيد.

سوره آل عمران آيه 179: و نيز چنين نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب‏، آگاه كند ولي خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برمي‌گزيند؛ (و قسمتي از اسرار نهان را كه براي مقام رهبري او لازم است‏، در اختيار او مي‌گذارد).

شايد بعضي (از مردم عوام) تصور كنند علم و آگاهي اجنه از انسان بيشتر است و به اصطلاح از غيب خبر دارند. در سوره سبا آيه 14 اين فرضيه رد شده است:
فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَي مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجنُّ أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِين - هنگامي كه مرگ را بر سليمان، مقرّر داشتيم‏، كسي آنها را از مرگ وي آگاه نساخت، مگر جنبنده زمين (موريانه) كه عصاي او را مي‌خورد (تا شكست و پيكر سليمان فرو افتاد)؛ هنگامي كه بر زمين افتاد جنّيان فهميدند كه اگر از غيب آگاه بودند در عذاب خواركننده باقي نمي‌ماندند.

4- اعتراف پيامبران

در چند مورد پيامبران را وادار به اقرار مي‌كند. اقرار به اينكه هيچ چيزي از غيب نمي‌دانند:

سوره انعام آيه 50: قُل لاَّ أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ إنْ أَتَّبِعُ إلاَّ مَا يُوحَي إِلَيَّ - بگو: من نمي‌گويم خزائن خدا نزد من است‏؛ و من‏، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم‏! و به شما نمي‌گويم من فرشته‌‏ام‏. تنها از آنچه به من وحي مي‌شود پيروي مي‌كنم.

سوره اعراف آيه 188: قُل لاَّ أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَ لاَ ضَرًّا إلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَ لَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ - بگو: من مالك سود و زيان خويش نيستم‏، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غيب و اسرار نهان نيز خبر ندارم‏، مگر آنچه خداوند اراده كند؛) و اگر از غيب باخبر بودم‏، سود فراواني براي خود فراهم مي‌كردم‏، و هيچ بدي (و زياني) به من نمي‌رسيد؛ من فقط بيم‌‏دهنده و بشارت‌‏دهنده‏‌ام براي گروهي كه ايمان مي‌آورند (و آماده پذيرش حقند).

سخن آخر

دوستان عزيز! ديگر به آخر بحث غيب رسيده‌ايم. موضوعاتي كه از اول يادداشت كرده بودم در اينجا به پايان رسيد.
- غيب و طبيعت انسان
- ماهيت غيب
- اقسام غيب
- مرگ
- غيب در قرآن
هدفي كه دنبال مي‌كردم يادآوري و غبارروبي از فطرت پاك انساني بود؛ و نه پاسخ به تمام سوالهاي ذهن كنجكاو شما. تمام سعيم اين بود كه خلاصه، ساده و دسته‌بندي شده صحبت كنم؛ براي همين تنها به بعضي از موضوعات پرداختم. به خاطر تاخيري كه در ارائه مطالب صورت گرفت معذرت مي‌خواهم. خيلي منتظر شدم دوستي كه به خاطر او شروع به نوشتن كردم به جمع ما بازگردد؛ اما مثل اينكه مشكلات او بزرگتر از فرصت ما است. حتما اگر حضور فعال داشتند بخش نظرخواهي پربارتر از حال مي‌شد و پرسش و پاسخهاي جالبي طرح مي‌گشت.

در آخر نظر شما را به تفسير آيه 3 سوره بقره از زبان رهبر انقلاب كه حاوي نكات جالب و مفيد و با زبان ساده و امروزي است جلب مي‌كنم. پايگاه خبرگزاري قرآني

به اميد ديدار
خدانگهدار

راهنما
راهنما سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۵ ، ساعت ۱:۴۵ ب.ظ

غيب 4

سلام

مصاديق غيب

در آيه 3 سوره بقره، براي متقين، 6 خصوصيت گفته شده كه اولين آنها، ايمان به غيب است. « الذين يؤمنون بالغيب ». منظور از اين غيب، كدام نوع است؟ ايمان به اينكه پشت ديوار چيزي است؟ ايمان به اينكه داخل كهكشان خبرهايي است؟ يا ايمان به آنكه درون بدن انسان، پر از رمز و راز پنهان است؟ مسلما غيبي كه ايمان به آن امتياز بين مومن و كافر است، نوع اول و دوم نيست.

نكته‌اي درباره غيب وجود دارد؛ اينكه "غيب" اسم عام است؛ يك مفهوم كلي است كه داراي مصاديق متعددي است. در بعضي از روايات آمده كه ايمان به غيب يعني ايمان به امام زمان كه غائب از نظرهاست. در آيه 4 سوره بقره، و به عنوان ششمين خصوصيت متقين، گفته شده به آخرت يقين دارند: « و بالآخِـرة هُم يُوقنون ». مسلمانان به وجود فرشتگان ايمان دارند و همچنين به وجود پيامبران؛ مانند حضرت موسي و عيسي؛ با آنكه آنان را نديده‌اند؛ اما چون قرآن مي‌گويد، قبول مي‌كنند « وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ باللّهِ وَ مَلآئِكَتِهِ وَ كُتُبهِ وَ رُسُلِهِ ».

همه اينها بدون اِشكال، مصداق غيب هستند. پس وقتي گفته مي‌شود ايمان به غيب، يعني ايمان به گذشته (پيامبران)، ايمان به آينده (قيامت)، و ايمان به چيزهايي كه الان هستند و از ما پنهانند (فرشتگان).

يك سوال. به نظر شما مهمترين مصداق غيب چيست؟ ايمان به پيامبران؟ به آخرت و قيامت؟ يا به ظهور امام زمان عليه‌السلام؟ به نظر من اولين و مهمترين آنها، ايمان به خداست. خدايي كه از چشم ما پنهان است. خدايي كه حواس انسان، قادر به درك او نيست. نه اينكه چون او نيست؛ و نه اينكه چون او ناقص است؛ بلكه چون او فوق ماده است؛ و چون حواس ما ضعيف و ناتوان است. او خالق ماده است. خدا كسي است كه ايمان به وجود و حضور او، مهمترين امتياز مؤمن بر كافر است.

محدوديت حواس انسان

• در مقاله اول از بحث غيب، با غيب فوق تخصصي آشنا شديم و خوانديم كه براي انسان، غير قابل دسترس است؛ حتي با ابزار و آلات پيشرفته. اما هرچند اين نوع غيب، فوق حواس پنجگانه انسان بوده، و از نظر ما پنهان است، اما آنگونه هم نيست كه راهي براي فهميدن وجود آن نباشد. براي درك و فهم آن، راه‌هاي مختلفي است. مثلا هستند كساني كه واقف بر اسرارند؛ مانند پيامبران الهي كه ما را از غيبهاي متعددي آگاه نموده‌اند.

راه ديگر، فكر كردن و مشاهده رد پا و آثار است؛ مانند آثار باستاني. نظم حيرت انگيز جهان به انسان چه مي‌گويد؟ گستردگي گيتي، و در عين حال، ارتباط شديد، دقيق و حساب شده بين تمامي اجزا آن، چه راز نهفته‌اي در خود دارد؟ از گياه و حيوان و انسان گرفته تـــــــا كوه و دشت و دريا، زمين و سياره‌ها و ستاره‌ها.

اگر شما باور مي‌كنيد كه يك اتومبيل كه با سرعت، در حال حركت در جاده است، خود به خود به وجود آمده، و خود به خود به حركت افتاده، و خود به خود در جاده‌اي مشخص با سرعتي مناسب حركت مي‌كند، بدون اينكه با اشيا اطراف برخورد كند و يا منحرف شود، من هم باور مي‌كنم كه همه جهان، خود به خود به وجود آمده، به حركت افتاده، و با نظم و به سرعت در حال حركت است.

ادامه دارد ...

به اميد ديدار
خدانگهدار

راهنما
راهنما پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۸۵ ، ساعت ۵:۱۹ ق.ظ

ماه شعبان

سلام

اقرار مي‌كنم كه براي نوشتن اين مقاله احساس عجز كردم؛ چون آنچه را كه در دلم بود نتوانستم به قلم بياورم. خواستم از عظمت ماه شعبان بگويم، ماندم كه به كدام يك از آنها اشاره كنم. ماهي كه در ابتداي آن، ولادت سه تن از بزرگان دين است. ولادت امام حسين، امام سجاد و حضرت عباس عليهم السلام. ماهي كه در نيمه آن ولادت آخرين امام است؛ امام زمان عليه السلام. يا بگويم كه اين ماه عزيز دوره آمادگي و مقدمه‌اي است براي ورود به ماه مبارك رمضان. يا از دعاهاي مخصوص آن بگويم. يا فقط از دعايي بگويم كه تمام ائمه با خواندن آن با خدا مناجات مي‌كردند؛ يعني "مناجات شعبانيه". آيا از كل آن بگويم يا فقط قسمتهايي از آن كه برايم شيرينتر است را بياورم؟
گفتم شايد با خواندن مقالات و سخنان ديگران، مشكل برايم آسان شود؛ اما جستجوي در اينترنت، بر تحيرم افزود. چقدر مطالب ناب و مفيد. شرمم آمد كه در كنار بزرگاني همچون امام و علماي دين، چيزي بنويسم. از اين رو مطلبي را به عنوان مقدمه مي‌گويم و شما را حواله مي‌كنم به متن مناجات شعبانيه و بعضي از مطالبي كه در اين باره موجود است.

زمان

1- خلقت زمان: خالق مدبر، از ابتداي آفرينش، زمان را با جهان و هرچه در آن است آميخت؛ به گونه‌اي كه نمي‌شود تصور كرد كه بدون در نظر گرفتن زمان كاري صورت گيرد. روز و شب، صبح و ظهر و عصر، اول شب و نيمه شب و سحر، ديروز و امروز و فردا، روز و هفته و ماه و سال و قرن. همه و همه جزئي از زندگي و حركت انسان و حيوان و گياه و جمادات است.

2- تفاوت زمانها: تفاوت آنها، هم گذشت زمان را به ما مي‌فهماند مانند روز و شب، و هم شرايط زندگي را تغيير مي‌دهند مانند تابستان و زمستان. علاوه بر اينها، هر كدام خصوصيتي دارند كه زياد به چشم نمي‌آيد مگر اينكه به دقت به آنها توجه كنيم. مثلا در كشاورزي فصلي براي كاشت است و فصلي براي برداشت. هر گياهي زمان خاصي براي رويش و تحولات ديگرش دارد. در بازار، زمان خريد و فروش بخاري با كولر فرق دارد.

3- تاثير زمان در روح و روان: علاوه بر تاثير زمان در جسم و بدن و ظاهر انسان، تاثيراتي نيز بر روح انسان نيز دارد. مثلا شب براي استراحت بهترين موقع است؛ زماني كه جسم و روح، آسايش بيشتري كسب مي‌كنند.

4- امور معنوي: خيلي از اين تفاوتها قابل ديدن و حس كردن مي‌باشد؛ اما فقط اين نيست. خالق توانا درهاي مخفي و نامرئي در اطراف ما قرار داده است كه فقط از راه‌هاي خاص و در زمانهاي خاصي باز مي‌شوند. مانند برنامه نويس ماهري كه كليدهاي مخفي براي برنامه‌اش تعريف كرده است. در بعضي از فيلمها مي‌بينيم كه مثلا در اهرام مصر در فلان زمان كه نور خورشيد بر آن سنگ مي‌تابد در مخفي باز مي‌شود.
اگر خداوند قادر، توانسته كه اين پتانسيل را در دانه گندم قرار دهد كه در شرايط خاص و زمان خاص جوانه زند، سر از خاك بيرون آورد و برويد و ده‌ها برابر خود، دانه دهد، آيا نمي‌تواند زمان خاصي را براي اجابت دعا و بخشيدن گناه و برآورده شدن حاجت و نزديك شدن به او در نظر بگيرد؟

دوستان عزيز! همه اينها را گفتم تا به اينجا برسيم كه بعضي از زمان و مكان‌ها خاصند. دانه گندم براي رشد نياز به زمين پاك و بارور دارد؛ نه زمين خشك و شوره زار. من اطلاعي ندارم اما پيامبر و امامان ما گفته‌اند كه سحر براي دعا كردن مناسبتر است. من خبر ندارم اما گفته‌اند كه ماه رمضان ماه پر بركتي است. خواندن يك سوره در آن معادل خواندن چندين سوره در ماه‌هاي ديگر است. من تعجب نمي‌كنم؛ چون مانند آن را در طبيعت اطراف خود ديده‌ام. بشتابيم تا درها بسته نشده.
از امام امير مؤمنان عليه السلام نقل شده كه در فضيلت اين ماه فرمود: «خداوند آن را شعبان ناميده زيرا نيكي‌ها در آن شاخه مي‌شود، درهاي بهشت را در آن گشوده و نعمتهاي بهشتي را با ارزانترين قيمت و آسانترين راه بر شما عرضه كرده».

معرفي مقاله

- قرب به خدا: مقاله‌اي در رابطه با نزديكي به خدا. آيت الله جوادي آملي.
- مناجات شعبانيه: متن مناجات با ترجمه فارسي.
- تاملي کوتاه بر فرازي از مناجات شعبانيه
- مناجات شعبانيه: معرفي مناجات و ترجمه فارسي آن.

به اميد ديدار
خدانگهدار

راهنما
راهنما شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۵ ، ساعت ۵:۳۶ ب.ظ

كساني كه سخن را مي‌شنوند و از بهترين آن پيروي مي‌كنند، كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندانند (زمر/۱۸)

ایتا
قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
من و اسلام (فصل نو) قرآن، دعا، حدیث
  • آرشیو
  • سرتیترها
  • فید وب
  • نقشه وب
  • طراح قالب بلاگفا
  • قرآن - وجه الله
  • حدیث - نفحات (۱)
  • قرآن - آن
  • دعا - کمال انقطاع
  • قرآن - شرایط آخرالزمان
  • دعا - دعای جهانی
  • قرآن - هنر خواستن (دعای دیگران)
  • دعا - لقاء الله (۳)
  • قرآن - لقاء الله (۲)
  • علائم ظهور!؟
  • پس از ظهور
  • قرآن - لقاء الله (۱)
  • قرآن
  • حدیث
  • دعا و مناجات
  • شعر
  • کتاب
  • ادیان
  • اخلاق
  • نهج‌البلاغه
  • صحیفه سجادیه
  • گناه (37)
  • صحیفه (19)
  • مهدی (18)
  • شیطان (17)
  • توبه (16)
  • نهج‌البلاغه (15)
  • استغفار (15)
  • توحید (14)
  • دشمن (14)
  • اخلاص (13)
  • توکل (12)
  • بلا (12)
  • صبر (11)
  • عذاب (11)
  • شکر (10)
  • جمعه (10)
  • مناجات (10)
  • جنگ (10)
  • مرگ (10)
  • ظلم (10)
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • آبان ۱۳۸۵
  • مهر ۱۳۸۵
  • شهریور ۱۳۸۵
  • مرداد ۱۳۸۵
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آبان ۱۳۸۴
  • مهر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مرداد ۱۳۸۴
  • تیر ۱۳۸۴
  • خرداد ۱۳۸۴
  • اردیبهشت ۱۳۸۴
  • فروردین ۱۳۸۴
  • زندگی
  • فقط خدا
  • نکات
  • محو
  • آرشیو پیوندهای روزانه
  • پایگاه جامع قرآن
  • تنزيل
  • نهج‌البلاغه  - مکارم
  • نهج‌البلاغه - انصاريان
  • نهج‌البلاغه
  • ترجمه صوتی نهج‌البلاغه  - محمد دشتی
  • مفاتیح نوین - مکارم
  • مفاتیح الجنان - انصاریان
  • جامع الاحادیث
  • صحیفه سجادیه - انصاریان
  • مناجات خمسه عشر - مکارم
  • شرح مناجات خمسه عشر - مصباح
  • پایگاه جامع تاریخ