يهوديت 3
يهوديت (3)
21- فرقههاي يهودي
همه دينها پس از اندك زماني فرقه هاي متعدد پيدا ميكنند. مسائل اجتماعي و تنوع مشربها، فرقه ها را پديد ميآورد. برخي از اين فرقه ها نيرومند و برخي ناتوانند، همچنين فرقههايي پرجمعيت و فرقه هايي كم جمعيت هستند. فرقه هاي شناخته شده يهود پس از بازگشت از بابل پديد آمده اند و درباره فرقه هاي قديمتر اطلاع چنداني در دست نيست.
1-21- فريسيان
كلمه فريسي در عبري به معناي عزلت طلب است. اين لقب بر جدايي و امتياز آنان دلالت دارد. اين فرقه دو قرن قبل از ميلاد پديد آمد و تاكنون هم اكثريت يهود از آن هستند. اصل اين فرقه به فرقه حسيديم (به معناي پارسايان) بر ميگردد. فرقه حسيديم سه يا چهار قرن قبل از ميلاد براي زدودن آثار بت پرستي و انحراف ميان يهوديان پديد آمد. آنان در جنگهاي مكابيان شركت داشتند و در راه دين جانبازي كردند و شهيد شدند. در قرن هجدهم نيز موج تازه اي به نام حسيديم ميان يهوديان شرق اروپا پيدا شد كه از اين حركت الهام ميگرفت.
فريسيان يك قرن قبل از ميلاد از ميان حسيديم برخاستند. آنان از نظر فكري با صدوقيان تضاد و مخالفت روشني داشتند. اين فرقه خدا را از جسم و صفات جسماني منزه ميدانست. همچنين در مسائل مربوط به اراده آدمي راه ميانه اي را پذيرفته بود و نيز رستاخيز مردگان و دادگاه عدل الهي را ميپذيرفت و به عبادات از قبيل نماز و غيره اهميت ميداد. فريسيان در جامعه يهود موقعيت خوبي به دست آوردند و اكثريت تابع آنان شدند.
فريسيان علاوه بر عهد عتيق كه تورات مكتوب ناميده ميشد، به تورات شفاهي نيز معتقد شدند. تورات شفاهي گفته هاي حكيمانه دانشمندان يهود است كه به عقيده آنان نسل به نسل از زمان حضرت موسي (ع) براي قوم يهود باقي مانده است. اين گفته ها در فاصله قرن دوم تا پنجم ميلادي، در كتابي بسيار بزرگ به نام تلمود جمع آوري شده و زيربناي فكر و اعتقاد بني اسرائيل قرار گرفته است. پس از اين، در باب آن سخن خواهيم گفت.
فريسيان دارالعلمهاي مختلفي تشكيل دادند و اوقات خود را صرف مطالعه در دقايق تورات كردند و نكته هاي تازه اي به دست آوردند. به عقيده آنان در تورات حتي يك حرف كم يا زياد يا بي مورد و فاقد معنا و مقصود نيست، بلكه درون هر حرف و كلمه اي اسراري نهفته و رموزي خفته است.
امور داخلي يهود در فاصله بازگشت از بابل تا خرابي دوم شهر قدس در دست حاخامهاي فريسي و گاهي صدوقي بود. همچنين آنان با حضرت عيسي مسيح (ع) بسيار مخالف بودند و براي تصليب او تلاش كردند. نام فريسيان به تكرار، در اناجيل چهارگانه آمده است.
2-21- صدوقيان
نام اين فرقه به صادوق بن اخيطوب كه از طرف حضرت داوود (ع) به كهانت منصوب شده بود، مربوط ميشود (كتاب دوم سموئيل باب 8: 17 و 15: 24). اين منصب در عصر حضرت سليمان (ع) نيز براي صادوق باقي ماند (كتاب اول پادشاهان باب 2: 34). كاهنان بني صادوق در كتاب حزقيال مورد تعريف و تمجيد قرار گرفتهاند و امانت داري آنان ستوده شده است (حزقيال باب 44: 15).
صدوقيان به جاي نماز، براي قرباني اهميت ويژه اي قائل بودند. بسياري از كاهنان هيكل سليمان و حاخامهاي سنهدرين از اين فرقه برخاستند. روابط آنان با واليان رومي نيز خوب بود.
صدوقيان بر خود لازم ميديدند سنتهاي گذشته را حفظ كنند و با تجديد نظر و تفسير به راءي فريسيان و آداب و عادات آنان مخالفت ميورزيدند. آنان قائل به جسمانيت خدا بودند و ميگفتند قرباني و هدايايي كه در راه خدا ميدهيم، مانند چيزهايي است كه به يك پادشاه يا حاكم بشري داده ميشود. صدوقيان جاودانگي نفس و قيامت را انكار ميكردند و مىپنداشتند سزاي نيكي و بدي در همين دنيا داده ميشود و در مورد اراده انساني به اختيار مطلق معتقد بودند.
صدوقيان، مانند فريسيان، با حضرت مسيح (ع) مخالفت بودند و نام آنان به تكرار در اناجيل چهارگانه آمده است. پس از خرابي اورشليم در سال 70 م. ديگر اثري از اين فرقه باقي نماند.
3-21- سامريان
نام سامريان از منطقه اي به نام سامره ميآيد كه در زمان تجزيه سرزمين فلسطين پس از حضرت سليمان (ع)، مركز كشور اسرائيل بود. اين فرقه پس از بازگشت از اسيري بابل پديد آمد و برخي معتقدند كه نژاد آنان اسرائيلي نيست و احتمالا مخلوطي از اسرائيلي و آشوري است.
اين فرقه بسيار كوچك تنها پنج سفر تورات و كتاب يوشع را ميپذيرد و 33 كتاب ديگر عهد عتيق را رد ميكند. همچنين تورات اين فرقه با تورات رايج اندكي اختلاف دارد و زبان سامري نيز با زبان عبري متفاوت است كه البته اين تفاوت اندك آن را از عبري بودن خارج نميكند.
سامريها به قداست كوه جرزيم در نزديكي شهر نابلس اعتقاد دارند و آن را قبله خود ميدانند و ميگويند قبله حضرت موسي (ع) نيز همان بوده است، ولي حضرت داوود (ع) از پيش خود، مكان معبد سليمان (مسجد اقصي) را قبله معرفي كرده است.
اين فرقه به مسائل مذهبي توجه مخصوصي دارد و مراسم ويژه اي انجام ميدهد.
4-21- اسنيان
ريشه كلمه اسني احتمالا به معناي شفا دهنده است،به اين معنا كه آنان در انديشه شفاي روان خود بودهاند. در وجه تسميه اين كلمه، احتمالا ديگري (مانند تعميد دهنده) نيز وجود دارد.
اين گروه حدود دو قرن پيش از ميلاد به وجود آمدند و با خراب شدن اورشليم، آنان نيز مانند صدوقيان و بعضي فرقه هاي ديگر از بين رفتند و جز نامي از ايشان باقي نماند،تا اينكه نيم قرن پيش به سال 1947،برخي آثار مكتوب آنان همراه با نسخه هايي از عهد عتيق كه تحرير كرده بودند، در غارهاي فلسطين در كرانه بحرالميت به دست آمد و مقداري از نقاط ابهام مربوط به اعتقادات و جامعه آنان حل شد.
اسنيان مالكيت فردي را قبول نداشتند و به ازدواج روي خوشي نشان نميدادند. در روز چندين بار غسل ميكردند و به اين منظور حوضهاي بزرگي ساخته بودند كه در اكتشافات اخير آنها را از زير خاك بيرون آورده اند. هنگام طلوع فجر از خواب بر ميخاستند و پس از عبادت تا ظهر به كار مشغول ميشدند،سپس دست از كار ميكشيدند و به طور دسته جمعي ناهار ميخورند و همين طور شام آنان دسته جمعي بود.
روز شنبه به طور كلي از كار دست ميكشيدند و عبارت و تفكر و مطالعه تورات ميپرداختند. گفته ميشود قبله آنان خورشيد بود؛ نه معبد سليمان و ظاهرا آن را از ميتراپرستان گرفته بودند. سطح معلومات آنان در زمينه تفسير و عرفان بالا بود و افرادشان نيز در حدود قرن اول ميلادي 4000 نفر گزارش شده است كه با در نظر گرفتن محدوديتهاي عضوگيري در آن جامعه، عددي بزرگ به نظر ميآيد.
به عقيده برخي دانشمندان، افكار اين فرقه زير بناي مسيحيت فعلي گرديد. حتي ممكن است اعضاي اين فرقه همگي مسيحي شده باشند. گفته ميشود يحيي بن زكريا (تعميد دهنده) نيز از آنان بوده است. بيابان گردي آن حضرت به قول اناجيل (و نيز احاديث اسلامي) ميتواند شاهدي بر اين موضوع باشد.
5-21- قانويان
كلمه قانوني كه در لغت به معناي غيور و متعصب است، بر گروهي اطلاق ميشد كه با شدت تمام با استيلاي روميها بر فلسطين مخالفت ميكردند. آنان معمولا خنجري در زير لباس خود مخفي ميكردند و در فرصت مناسب هواخواهان روميان را از پاي در ميآوردند. بيگانگان آنان را از فرقه هاي ديگر مشخص ميكردند و خطر آنان را جدي ميگرفتند. چنين به نظر ميرسد كه اين عده از نظر ساير اعتقادات خود با فريسيان تفاوتي نداشتند.
6-21- قارئون
قارئون از كلمه ((قراء)) در عربي و عبري ميآيد كه در مقابل تفسيرهاي تكلف آميز فريسيان، به قرائت كتب آسماني اشاره دارد.
اين فرقه كه پس از ظهور اسلام پديد آمده است، با تلمود (تورات شفاهي) مخالفت ميكند و بر معناي ظاهري تورات تعصب ميورزد و همواره با فريسيان درگيري داشته است. رهبر آنان در ابتدا يك رباني يهودي به نام عنان بود كه با ابوحنيفه معاشرت داشت و اصطلاحات فقه اسلامي را از وي آموخت. وي در عصر منصور دوانيقي در بغداد اين فرقه را بنياد نهاد. سپس فردي به نام بنيامين نهاوندي آن مكتب را در ايران آن روز ترويج كرد و تغييراتي در آن داد و نام قارئون (در عبري قرائيم يعني قرائت كنندگان) را به جاي عنانيه بر آن نهاد.
در قرون گذشته اكثر قارئون در جهان اسلام زندگي ميكردند. اكنون آنان در اسرائيل، روسيه، اوكراين و كشورهاي ديگر به سر ميبرند. نام شبه جزيره كريمه (Crimea) در اوكراين از عنوان فرقه قرائيم گرفته شده است. دانشمندان بزرگي از قارئون برخاسته اند كه مباحث آنان در الهيات يهودي توجه محققان را به خود جلب كرده است. آنان در مباحث خود از اصطلاحات اصول فقه حنفي بهره ميگيرند.
7-21- دونمه
نام فرقه دونمه به تركي استانبولي به معناي مبدل شده است و در بعضي اوقات به آنان شبتين ميگويند كه به شبتاي صبي مؤ سس گروهشان نسبت داده ميشود.
نامبرده به سال 1626 در شهر ازمير (غرب تركيه) به دنيا آمد و پس از مطالعه و بررسي الهيات و عرفان يهودي كم كم مدعي شد كه مسيحاي يهود است و براي نجات آنان آمده است. برخي يهوديان اروپا و تركيه و خاورميانه دعوتش را پذيرفتند و گروه بي شماري نزد او گرد آمدند.
وي كه خود را نخستين فرزند خدا ميناميد، گفت در سال 1666 قيام خواهد كرد. وي قبل از رسيدن موعد مذكور به اورشليم و قاهره رفت. در آن ايام يهوديان از خوشحالي به جشن و شادي پرداختند و شعار ميدادند: ((زنده باد مسيح پادشاه)) و ((زنده باد سلطان صبي.))
شبتاي صبي در سال 1666 به جاي آنكه به اورشليم مسافرت كند، به استانبول رفت و بلافاصله از طرف پادشاه عثماني دستگير شد و در روز 16 سپتامبر 1666 او را به حضور پادشاه آوردند و از او خواستند مسلمان شود. وي پس از پذيرفتن اسلام، نام خود را به محمد افندي تغيير داد و با يك بانوي مسلمان ازدواج كرد.
وي همچنين بسياري از پيروان خود را به پذيرش اسلام ترغيب نمود، ولي باز هم بسياري از يهوديان او را مسيحا ميدانستند. آنان در توجيه اين مسأله ميگفتند كه تنها شبحي از شبتاي مسلمان شده و خود او براي يافتن ده قبيله گم شده بني اسرائيل به آسمان رفته است و به زودي ظهور خواهد كرد. يكي از فعالان اين مرام ميگفت: همان گونه كه موسي در كاخ فرعون پرورش يافت، لازم بود كه مسيحا در كاخ سلطان عثمان بماند تا بتواند نفوس گم گشته اسلام را نيز نجات دهد.
شبتاي صفت مسيحايي خويش را نگه داشت و مجاز بود به عنوان تبليغ اسلام ميان يهوديان، با آنان تماس بگيرد. وي فرقه اي پديد آورد كه اعضاي آن بي درنگ به رسم مسلمانان عمامه بر سر گذاشته، پيرو آداب اسلامي شدند و به بازگشت سريع شبتاي به عنوان منجي حقيقي بني اسرائيل اميدوار ماندند.
مرگ وي به سال 1676 اتفاق افتاد و برادرش اتباع او را دور خود جمع كرد. پس از آن، اتباع اين فرقه در ظاهر به سنن اسلامي و در باطن به سنن يهودي عمل ميكردند. اكنون چند هزار نفر از آنان در تركيه يافت ميشوند.
22- انتظار ظهور مسيحا
انديشه انتظار مسيحا ماهيتا يهودي است. اقوام عصر قديم، بر اثر نوميدي از وضع موجود و بي توجهي به آينده، به گذشته خويش ميباليدند و كمال شادكامي اجتماعي و ملي را در آن ميديدند. گونه اي از اين گذشته گرايي را چكامه سرايان يوناني و رومي، هزيود (Hesiod) و اويد (Ovid) ماهرانه ترسيم و توصيف كرده اند. اين دو تن براي جهان پنج دوره و پنج نژاد پياپي قائل شدند و گفتند: انسانها در نخستين دوره كه عصر زرين ناميده ميشود، شادمان و به دور از درد و رنج، بي كشت و كار از محصولات زمين بهره ميبردند. مردن ايشان نيز به شكل خواب بي رؤ يايي بود كه طي آن به بزم فرشتگان نگهبان جهان پر ميكشيدند. در سوي ديگر اين طيف، واپسين دوره يا عصر آهنين وجود داشت كه از همه آشفته تر بود و آن دو چكامه سرا در آن دوره روزگار ميگذراندند.
يهوديان نيز به عنوان قومي ديندار و معتقد به اينكه جهان را موجودي خوب و كامل آفريده است، كمال را در آغاز آفرينش قرار ميدادند و ميگفتند نخستين انسان كه مستقيما به دست خدا آفريده شده است، لزوما بايد كامل و كامروا باشد. با اين وصف، يهوديان كاميابي و فضيلت را نه در دوران طلايي گذشته، بلكه در آينده و واپسين روز ميجويند. اين عبارت كتاب مقدس ميان يهوديان رايج بود: ((اگر چه ابتدايت صغير بود، عاقبت تو بسيار رفيع ميگردد)) (ايوب باب 8: 7).
يهوديان پس از نخستين ويراني شهر قدس، همواره در انتظار يك رهبر الهي فاتح بوده اند كه اقتدار و شكوه قوم خدا را به عصر درخشان داوود و سليمان برگرداند.
شخصيت مورد انتظار ماشيح (مسح شده) خوانده ميشد. ماشيح لقب پادشاهان بني اسرائيل بود؛ زيرا بر اساس يك سنت، پيامبران در حضور جمع، اندكي روغن بر سر آنان ميماليدند و بدين شويه نوعي قداست براي ايشان پديد ميآمد. اين لقب در زمانهاي بعد به پادشاه آرماني يهود اطلاق شد.
دلهاي بني اسرائيل از عشق به مسيحاي موعود لبريز بود و در مقابل، حاكمان ستمگر همواره در كمين چنين رهبر رهايي بخشي بودند. در باب دوم انجيل متي ميخوانيم كه هيروديس كبير، پادشاه فلسطين پس از زاده شدن حضرت عيسي در صدد قتل او بر آمد، اما چون وي را به فرمان الهي به مصر بردند خطر را از سر گذراند.
واژه فارسي ((مسيحا)) از روي كلمه عبري ((ماشيح)) با توجه به تلفظ لاتيني آن (Messiah) ساخته شده است.
مهمترين مژده مسيحايي در كتاب اشعياي نبي آمده است:
(1) نهالي از تنه يسّي (پدر داوود) بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش خواهد شكفت (2) و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت، يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس از خداوند (3) خوشي او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤ يت چشم خود داوري نخواهد كرد و بر وفق سع گوشهاي خويش تنبيه نخواهد نمود (4) بلكه مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود. جهان را به عصاي دهان خويش زده، شريران را به نفخه لبهاي خود خواهد كشت (5) كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت (6) گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير و پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند (7) گاو با خرس خواهد چريد و بچه هاي آنها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد (8) و طفل شيرخواره بر سوراخ مار بازي خواهد كرد و طفل از شير باز داشته شده دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت (9) و در تمامي كوه مقدس من ضرر و فسادي نخواهند كرد؛ زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود، مثل آبهايي كه دريا را ميپوشاند (اشعيا باب 11: 1-9).
شور و التهاب انتظار موعود در تاريخ پر نشيب و فراز يهوديت و مسيحيت موج ميزند. يهوديان در سراسر تاريخ محنت بار خود هر گونه خواري و شكنجه را به اين اميد بر خود هموار كرده اند كه روزي مسيحا بيايد و آنان را از گرداب ذلت و درد و رنج رهاند و فرمانرواي جهان گرداند.
در سراسر تاريخ بني اسرائيل كساني به عنوان موعود يهود برخاستند و با گرد آوردن برخي افراد ساده لوح بر مشكلات آنان افزودند. در اين ميان حضرت عيسي بن مريم (ع) ظهور كرد و با داشتن شخصيتي بس والا و روحي الهي، دين بزرگي را بنياد نهاد و گروه بي شماري را به ملكوت آسمان رهنمون شد، ولي بيشتر يهوديان او را رد كردند.
در عصر ما نيز كه يهوديان صهيونيست بر پاي خاسته و با اشغال فلسطين، در صدد بر آمده اند حقارت هميشگي قوم يهود را بر افكنند، چيزي از تب و تاب انتظار موعود كاسته نشده است. درست است كه اقليتي ناچيز از يهوديان بر اثر دلبستگي شديد به اميدهاي قديم، تشكيل دولت صهيونيستي را مخالف آرمان مسيحايي شمرده و پيوسته با آن مخالفت كرده اند، ولي سواد اعظم يهوديت آن را از جان و دل پذيرفته و آن را رهگشاي عصر مسيحا دانسته اند. هم اكنون صهيونيستهاي اشغالگر فلسطين، علاوه بر دعاهاي مسيحايي روزانه، در پايان مراسم سالگرد بنيانگذاري رژيم اسرائيل غاصب (پنجم ماه ايّار عبري)، پس از دميدن در شيپور عبادت، اين گونه دعا ميكنند:
اراده خداوند، خداي ما چنين باد كه به لطف او شاهد سپيده دم آزادي باشيم و نفخ صور مسيحا گوش ما را نوازش دهد.
23- غلبه روميان و انقراض يهود
پس از نوسازي اورشليم مستقر شدن يهوديان در آن مشكلاتي پديد آمد و مبارزه با پادشاهان ستمگر و بت پرست سوريه آغاز شد جنگهاي مكابيان با استعمارگران سوريه به پيروزي يهود انجاميد كه در كتابهاي اپوكريفا شرح داده شده است.
در اين دوران غالبا بني اسرائيل زير فرمان مشركان بودند و ظهور حضرت مسيح (ع) نيز در همين دوران بود كه شرح آن به طور مفصل خواهد آمد. همچنين در اين عصر احكام و قوانيني از طرف علماي يهود صادر ميشد و نمايندگان دول استعمارگر فرمان ميراندند. علماي يهود در مجمعي به نام سنهدرين اجتماع ميكردند و درباره امور مذهبي تصميم ميگرفتند. (27)
24- ويراني اورشليم و آوارگي يهود
در سال 70 م. تيتوس، پسر امپراطور روم، اورشليم را محاصره و ويران كرد و مردم بي شماري را از دم شمشير گذراند. وي سنهدرين را نيز از بين برد.
پس از اين حادثه، يهوديان در كشورهاي مجاور در اروپا و آفريقاي شمالي پراكنده شدند و با گذشت زمان عده اي به مدينه منوره كه يثرب ناميده ميشد، رفتند و در آنجا سكني گزيدند. به گفته منابع اسلامي، انگيزه اين گروه از يهوديان در انتخاب مدينه براي سكونت، انتظار مقدم مبارك حضرت رسول خاتم (ص) بود.
بعدها، در عصر خليفه دوم، مسلمانان شهر قدس را با مذاكره از مسيحيان تحويل گرفتند. به نوشته طبري (در حوادث سال 15 هجري) مسلمانان هنگام تحويل گرفتن قدس، در صلحنامه خود در برابر مسيحيان متعهد شدند كه هيچ گاه به يهوديان اجازه سكونت در آن شهر را ندهند.(28)
25- تلمود
كلمه ((تلمود)) به معناي آموزش از فعل ثلاثي عبري ((لمد)) (يعني ياد داد) ميآيد و با واژه ((تلميذ)) و مشتقات آن كه در زبان عربي رباعي هستند ارتباط دارد. تلمود به كتابي بسيار بزرگ كه احاديث و احكام يهود را در بر دارد اطلاق ميشود.
زماني كه يهوديان به بابل تبعيد شدند گروهي به نام سوفريم (يعني كاتبان) ميان آنان پديد آمد. كاتبان كساني بودند كه به كتابت تورات و مضامين مذهبي اهتمام داشتند. مهمترين سوفر عزرا (عزير) بود كه در قرن پنجم قبل از ميلاد ميزيست و شايد پس از موسي (ع) بزرگترين شخصيت يهود باشد. عزرا تصميم گرفت شريعت موسي (ع) را بارور سازد و از عبارات كتاب عهد عتيق نيازهاي جامعه يهود را بر آورد. اقدام وي سرآغاز سنت شفاهي يهود بود.
پس از عزرا روشي در تفسير و تاءويل متون مذهبي رايج شد كه ميدراش ناميده ميشود و اختراع آن را به وي نسبت ميدهند. واژه "ميدراش" به معناي جستجو است؛ زيرا دانشمندان از خلال ميدراش به جستجوي معاني نهفته ميپرداختند و ميخواستند همه مسائل روزانه زندگي را از تورات استخراج كنند. پس از تاءسيس مجمع كبير براي رسيدگي به امور مذهبي، كم كم اين فكر رواج يافت كه تفسير تورات پس از حضرت موسي (ع) نسل به نسل به دست اعضاي آن مجمع رسيده است. سپس پنج زوج دانشمند به توالي به تفسير و وضع قوانين جديد پرداختند كه دو زوج آخر آنان به نام هيلل و شمعي (شماي) بسيار معروف شدند. اين دو تن در حدود سال 10 م. در گذشتند. در اين دوره، يكي از دو زوج ناسي يعني رئيس و ديگري آوبت دين يعين رئيس دادگاه ناميده ميشد. تمام اين قضايا ميان فريسيان جريان داشت و صدوقيان با آن مخالف بودند و تنها به ظاهر تورات اهتمام ميورزيدند.
هيلل و شمعي هر كدام مكتبي را بنياد نهادند و شاگردان آنان در هفتاد سال اول تاريخ ميلادي به نشر افكار و انديشه هاي ايشان پرداختند و سرانجام، موفقيت نصيب هيلل شد. گفته ميشود اختلافات اين دو رهبر از 300 مورد تجاوز ميكرد و شمعي در برداشتهاي خود از هيلل سختگيرتر بود. هيلل اولين فرد از سلسله تنّائيم است. دومين فرد اين سلسله كه حلقه ارتباط بين هيلل و دانشمندان بعدي محسوب ميشود، يوحانان بن زكاي است. هنگامي كه لشكر تيتوس در سال 70 م. به ويران كردن اورشليم مشغول بود، يوحانان پيوسته يهوديان را به آرامش دعوت ميكرد؛ زيرا از نابودي يهوديان نگران بود. يهوديان سخن او را نپذيرفتند؛ از اين رو، وي به انتقال مركز علمي و مذهبي اقدام كرد.
او براي اين هدف، نخست خبر بيماري و سپس مرگ خود را شايع كرد و پيروانش وي را در تابوتي نهاده، به عنوان خاك سپاري از شهر خارج كردند. از آنجا كه او شخصيتي ممتاز بود، سربازان تيتوس (كه بر دروازه هاي اورشليم با سرنيزه جنازه ها را آزمايش ميكردند) به جسد وي كاري نداشتند. يوحانان در خارج شهر خود را به فرمانده كل لشكر رساند و از او تقاضا كرد كه شهرك ياونه در فلسطين را در اختيار وي قرار دهد. اين خواهش پذيرفته شد و او در آنجا كار علمي خود را تعقيب كرد و بدين وسيله علوم هيلل و ديگر دانشمندان گذشته را به نسلهاي آينده انتقال داد.
پس از يوحانان فردي به نام ايشماعل بن اليشع به تفسيرهاي تلمودي پرداخت و كار عمده وي آن بود كه هفت اصل تفسيري هيلل را به سيزده اصل رساند. همچنين فردي به نام عقيبا بن يوسف در همين عصر از اهميت ويژه اي برخوردار است. اين دانشمند بر تلمود حق بزرگي دارد. زير بناي تلمود به شكلي كه ميبينيم تا اندازه زيادي مرهون زحمات اوست.
با اين وصف، افتخار تدوين متن تلمود به عقيده بسياري از دانشمندان نصيب شخصي به نام يهودا هناسي شد. وي در سال 135 م. (سه سال پس از در گذشت عقيبا) به دنيا آمد و پس از آگاهي بر تفسيرهاي عقيبا و ديگر دانشمندان تصميم بر كتابت آنها گرفت. اين و پس از آگاهي بر تفسيرهاي عقيبا و ديگر دانشمندان تصميم بر كتابت آنها گرفت. اين دانشمندان ميان قوم خود موقعيت خوبي پيدا كرد و بيش از پنجاه سال ناسي يعني رهبر بود.
يهودا هناسي براي تورات شفاهي نام ميشنا را برگزيد كه در عبري به معناي مكرر و مثني است، در مقابل ميقرا به معناي خواندني و مقروء. تلمود، ميشنا ناميده ميشود، زيرا مثناي تورات است، ولي تورات ميقرا است.
زبان ميشنا عبري عاميانه است كه به ارزش ادبي عبري عهد عتيق نيست. ميشنا شش بخش دارد كه هر فصل سدر ناميده ميشود و مجموع آن 63 رساله در 523 فصل است به اين شرح:
1. سدر زراعيم (بخش بذرها، احكام محصولات و نتاج حيوانات) 11 رساله
2. سدر موعد (بخش عيد، درباره روزهاي يادبود) 12 رساله
3. سدر ناشيم (بخش نسوان، احكام زناشويي) 7 رساله
4. سدر نزيقين (بخش زيانها، احكام اموال و زيان به نفوس) 10 رساله 5. سدر قداشيم (بخش مقدسات، مقدسات دين يهود) 11 رساله
6. سدر طهاروت (بخش طهارتها، احكام پاك و ناپاك) 12 رساله
--------------------------------------------------------
جمع: 63 رساله
تفسير ميشنا، گمارا ناميده ميشود. اين واژه به معناي تكميل است و نويسندگان اين تفاسير ادعا ميكردند مطالب آنان باقي مانده سخنان دانشمندان گذشته است كه كتاب ميشنا را تكميل ميكند. در گمارا نخست يك مقطع از عبارت ميشنا نقل ميشود و پس از آن به تفسير و تحليل و آوردن شواهدي براي آن مقطع ميپردازند.
دو نوع گمارا براي ميشنا نوشته شده است: يكي گماراي فلسطيني به دست دانشمندان يهودي فلسطين و ديگري گماراي بابلي كه مبسوطتر و جالب تر است و به دست گروهي از دانشمندان يهودي كه در بابل مانده بودند، نوشته شده و از گماراي فلسطيني مفصل تر است. تلمود به اعتبار اين دو گمارا دو گونه است: تلمود فلسطيني و تلمود بابلي.
در تلمود به دو عنصر اساسي برخورد ميكنيم: يكي هلاخا به معناي راه و روش كه عبارت است از دستورهاي ديني براي زندگي صحيح و ديگري اگادا به معناي روايت كه عبارت است از داستانها و شواهدي از پيشوايان يهود يا بزرگان اقوام مختلف كه به منظور تاءييد موضوع نقل ميشود.
مقدار زيادي از مطالب تلمود در كتب اسلامي پراكنده شده و برخي از مسلمانان تعدادي از آنها را بي چون و چرا پذيرفته اند و كسي به دنبال اصل و منشاء آنها نرفته است.
اين گونه روايات را اسرائيليات مينامند. البته مطالب صحيحي نيز در تلمود يافت ميشود كه در پاره اي موارد با آيات و احاديث اسلامي مطابقت دارد.
تلمود به عنوان دائرة المعارف پر محتواي يهوديت محافظت از اين آيين را بر عهده داشته و منبع قوانين فقه يهود بوده است. مسيحيان به علت بدگويي اين كتاب از حضرت عيسي مسيح (ع) همواره با آن مخالف بوده اند. رهبران كليسا در قرن ششم ميلادي مخالفت خود را با آن اعلام كردند، ولي اين كتاب تا قرنها مسأله اي نيافريد و جوامع يهودي مراقب بودند كه احساسات مسيحيان را نسبت به آن تحريك نكنند. در سال 1239 م. يك يهودي كه به مسيحيت روي آورده بود، پاپ را به سوزاندن آن كتاب تشويق كرد و تلمود سوزي را بنياد نهاد. پس از آن تاريخ، ارابه هاي پر از نسخه هاي تلمود به ميدانهاي شهر برده ميشد و به كام آتش ميرفت و يا براي استفاده از چرم آن به سازندگان كفش سپرده ميشد.
اكنون چند نسخه خطي از تلمد بابلي در كتابخانه هاي جهان يافت ميشود و تنها نسخه كتابخانه شهر مونيخ در آلمان كامل است.
اولين و معروفترين چاپ متن عبري تلمود به دست فردي به نام دانيال بومبرگ در شهر ونيز (ايتاليا) صورت گرفت (تلمود بابلي در سالهاي 3- 1520 و تلمود فلسطيني در سالهاي 4- 1523). تعداد صفحات تلمود بابلي در اين چاپ 5894 صفحه است كه در چاپهاي مختلف رعايت ميشود تا براي ارجاع به آن كتاب عظيم مورد استفاده قرار گيرد. تلمود به برخي زبانهاي اروپايي ترجمه و منتشر شده و ترجمه انگليسي آن در 18 جلد بزرگ در لندن به چاپ رسيده است. خلاصه اي از آن كتاب نيز به زبان فارسي، به نام گنجينه اي از تلمود در سال 1350 ه.ش. در تهران انتشار يافته است.
26- قبالا
عرفان (يا تصوف) در اديانگ واكنشي به شريعت و تعقل (فقه و فلسفه) است. عرفان از ذوق بر ميخيزد، قابل نفي يا اثبات نيست و با هنر رابطه اي تنگاتنگ دارد. عرفان همچون آتش لطيف است و هر چيز را به كام خود ميكشد و به جلو ميرود. اديان هند و خاور دور سراسر عرفاني اند و در عصر ما با اندكي تبليغ، بسياري از مردم آمريكا و اروپا را به سوي خود كشيده اند.
عرفان و علوم اعلاي يهودي قبالا (يعني مقبول) ناميده ميشود. عرفان يهودي مكتبي زايا و بارور است و در حيات معنوي بني اسرائيل بسيار تاءثير داشته و دارد. آثاري در اين باب يافت ميشود كه از همه مهمتر كتابي است به نام زوهر (يعني درخشان). درباره مؤ لف واقعي اين كتاب سخن بسيار است. در دانش قبالا پيرامون عرش الهي، اسم اعظم، حوادث آخر الزمان، ظهور مسيحا، رجعت و قيامت بسيار بحث ميشود. در اين فن، علم حروف نقش مهمي را بر عهده دارد.
27- يهوديت در اروپا
يوديان در سرزمينهاي اسلامي زندگي خوبي داشتند و شماري از آنان به مقامات اجتماعي بلندي نائل شدند. اين در حالي بود كه يهوديان مقيم كشورهاي اروپايي مجبور بودند در اماكن خاصي به نام گتو (Ghetto) با ذلت تمام زندگي كنند. همچنين بسيار اتفاق ميافتاد كه مسيحيان آنان را به زور به آيين خود در ميآوردند. اين گونه افراد در ظاهر مسيحي ميشدند، ولي در باطن يهودي ميماندند و تعبير يهوديان مسيحي نما (Marranos) به چنين افرادي دلالت دارد كه در اصطلاح يهوديان ايران، آنوس خوانده ميشوند. يهوديان اندلس در دوران فرمانروايي مسلمانان در آن سامان زندگي خوبي داشتند. هنگامي كه به سال 1492 اندلس به طور كامل از دست مسلمانان خارج شد، يهوديان نيز از آن سرزمين تبعيد شدند. آنان به كشورهاي اسلامي شمال آفريقا روي آوردند، ولي تنها اندكي از ايشان در آن ورطه هولناك از چنگال دزدان دريايي و ناخدايان آزمند رهيده، به ساحل امن و امان رسيدند و در دامان پر مهر اسلام قرار گرفتند. منش نيك و رفتار انساني مسلمانان با بيگانگان زبانزد تاريخ نگاران يهودي و مسيحي است.
28- يهوديت در عصر جديد
يهوديان اروپا بر اثر فشارهايي كه براي آنان به وجود آمده بود، نميتوانستند بين مسيحيان و اقوام ديگر زندگي كنند و تبعيدهاي پياپي هر چه بيشتر آنان را به فكر وطن مستقل ميانداخت. انديشه پديد آوردن كشوري مستقل براي يهود سابقه اي طولاني دارد با اين وصف، زندگي ميان ملتهاي غير يهودي از نظر اقتصادي براي عموم يهوديان بسيار بهتر بود و به همين دليل، پس از تاءسيس كشور اسرائيل، يهوديان حاضر به مهاجرت به آن نبودند؛ از اين رو، براي تشويق آنان به مهاجرت، در تمامي سرزمينهاي يهودي نشين اروپا و آسيا و آفريقا سازمانهايي به وجود آمد. دستگاههاي تبليغاتي اسرائيل نيز باغ سبزي را به يهوديان نشان ميدادند. گروهي از يهود پس از مهاجرت، به وطن قبلي بازگشتند و به برنامه هاي پيشين خود ميان اقوام ديگر ادامه دادند.
29- پيدايش صهيونيسم و تأسيس دولت اسرائيل
يهوديت تبليغ ندارد، زيرا يهوديان دين خود را نعمتي الهي ميدانند كه مخصوص نژاد بني اسرائيل است. با اين وصف هر گاه كسي بخواهد يهودي شود بايد ذلتهاي اين قوم را به او تفهيم كرد تا اگر مرد اين ميدان نيست، پا در آن نگذارد. (29) تحميل يهوديت به ندرت وجود داشته است. (30) يهوديان معمولا مردم را به صهيونيسم دعوت ميكنند.
در اواخر قرن نوزدهم گروه بزرگي از يهوديان روسيه اخراج شدند. عده اي از آنان غرب اروپا ساكن شدند و گروهي هم به فلسطين رفتند و در مكاني نزديك درياي مديترانه ساكن شدند و نام صهيون را براي آنجا برگزيدند. فلسطين در آن شكوفايي دولت بني اسرائيل در عصر داوود و سليمان (ع) مركز نظامي بوده است. اين نام همواره يادآور اقتدار آن قوم بوده و در كتابهاي انبياي متأخر بسيار از آن ياد شده است.
در همان زمان، يهوديان اروپا و روسيه با ناديده گرفتن سنت انتظار، براي كسب استقلال و عزت برخاستند و صهيونيسم را بنياد نهادند و به دنبال آن، خطرناك دانستند و مسلمانان را از همكاري با مهاجران بر حذر داشتند. (31) مسلمانان هنگامي از عمق فاجعه آگاهي يافتند كه راه چاره بسته شده بود.
استكبار جهاني به سركردگي انگلستان و آمريكا به پشتيباني همه جانبه برخاست. صهيونيستها با اتكا به آن حمايتها و با بهره برداري از ضعف و زبوني رهبران كشورهاي اسلامي، موقعيت خود را محكم كردند و وضعي را پيش آورند كه اكنون با تلخكامي شاهد آن هستيم.
در نيم قرني كه از تشكيل رژيم صهيونيستي ميگذرد، غاصبان فلسطين از هيچ جنايتي فروگذار نكرده اند و با شيوه هاي گوناگون به گسترش سلطه ظالمانه خود ادامه داده اند. همچنين آنان قطعنامه ها و بيانيه هاي مجامع بين المللي را به چيزي نگرفته اند. كساني هم كه صلح طلبي صهيونيستها را باور كرده اند، در اندك زماني به دورويي و ناجوانمردي آنان پي برده اند.
كتابنامه
1. ترجمه تفسيري كتاب مقدس، انگلستان، انجمن بين المللي كتاب مقدس، 1995.
2. حكمت، علي اصغر، تاريخ اديان، تهران: انتشارات ابن سينا، 1345.
3. راميار، محمود، بخشي از نبوت اسرائيلي و مسيحي، تهران.
4. زرين كوب، عبدالحسين، در قلمرو وجدان، تهران: انتشارات سروش، 1375.
5. كتاب مقدس، لندن، 1904.
6. كهن، اي.، گنجينه اي از تلمود، تهران: 1350.
7. گرينستون، جوليوس، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقي، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377.
8. مصطفوي، علي اصغر، اسطوره قرباني، تهران: انتشارات بامداد، 1369.
9. ناس، جان بي.، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1370.
10. هاكس آمريكايي، قاموس كتاب مقدس، تهران: انتشارات اساطير، 1377.
11. هيوم، رابرت اي.، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهي، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373.
,press university cambridge ,east middle the in religion ,(ed).j.a ,arbrry.12.1969
.d.n ,press soncino the :london ,talmud bobylonian the ,(tr).i ,epstein.13
:england ,middlesex ,representation historical a :judaism ,isidor ,epstein.14
.1974 ,books penguim
به اميد ديدار
خدانگهدار
