من و اسلام (فصل نو)

قرآن، دعا، حدیث

  • صفحه‌اصلی
  • قرآن
  • حدیث
  • دعا
  • اخلاق

جلسه 9 - مسيحيت 1

سلام

تغييرات:
- در اين جلسه، اصلاحاتي، انجام شده است. (يكشنبه 15 خرداد)

اين جلسه كه پايان  اين سلسله از مباحث است، اختصاص به مسيحيت دارد. نظر شما را جلب مي‌كنم به قسمتهاي "كتاب مقدس"، "ديدگاه مسلمانان"،  "اعتقادات"، "خدا، خداوند و پسر خدا" و تثليث".
 

مسيحيت (1)

فهرست:

1- عصر ظهور عيسي (ع)
2- پيشگويي ظهور عيسي (ع)
3- سرگذشت عيسي (ع)
4- يحياي تعميد دهنده
5- قيام عيسي (ع)
6- عيساي انقلابي
1-6- نفوذ در تشكيلات دشمن
2-6- تعميد در خون
3-6- صليب شهادت
4-6- شمشير به جاي سلامت
5-6- دعوت به دفاع مسلحانه
6-6- تحقير پادشاه
7-6- خدا و قيصر
8-6- ستيز با دين به دنيا فروشان
9-6- نمايش قدرت
10-6- تكميل تورات
7- پايه گذاري كليسا
9- كتاب مقدس
1-9- اناجيل
2-9- اعمال رسولان
3-9- نامه هاي رسولان
4-9- مكاشفه
10- اعتبار كتاب مقدس
1-10- ديدگاه كليسا
2-10- ديدگاه دانشمندان بي طرف
3-10- ديدگاه مسلمانان
11- قرآن مجيد و مسأله تحريف
12- اعتقادات
1-12- ريشه‌ها
2-12- خدا، خداوند و پسر خدا
3-12- تثليث
4-12- فدا
13- هفت آيين مقدس
1-13- تعميد
2-13- تاييد (يا تثبيت ايمان)
3-13- ازدواج مسيحي
4-13- دستگذاري، يا درجات مقدس روحانيت
5-13- اعتراف
6-13- تدهين (ماليدن روغن مقدس به بيماران)
7-13- عشاي رباني
14- علل انتشار مسيحيت
15- بروز اختلافات كلامي
16- مسيحيت در روم
17- جدايي در كليسا
18- امپراطوري مقدس
19- رهبانيت
20- اصلاح مذهبي
1-20- شورشهاي قديمتر
2-20- مارتين لوتر
3-20- مصلحان ديگر
4-20- اصلاح در انگلستان
5-20- اصلاح متقابل
6-20- واكنش كليساي ارتدوكس
7-20- شوراي واتيكاني دوم
21- فرقه مسيحي
1-21- كليساي كاتوليك
2-21- كليساي ارتدوكس
3-21- كليساهاي پروتستان
22- دين مسيح در عصر حاضر
كتابنامه

1- عصر ظهور عيسي (ع)

حضرت عيسي مسيح (ع) در نقطه‌اي ازجهان متولد شد كه به تازگي زير سلطه روميان درآمده بود و فلسطين، يكي از آخرين سرزمينهايي بود كه به دست روميان تسخير شد. در آن عصر، يهوديان به شكل نامطلوبي زير يوغ بيگانگان قرار داشتند و فشار دولت روم، غير قابل تحمل بود. نهضتهاي بي‌فرجامي در گوشه و كنار فلسطين برخاست، كه بي رحمانه شكست خورد؛ ولي بعدا شاگردان و پيروان او با عزمي استوار، به نشر آيين وي پرداختند. اين آيين بازماندگان نهضتهاي پيشين را به خود جلب كرد.

2- پيشگويي ظهور عيسي (ع)

در جهان، چند مجموعه ديني يافت مي‌شود؛ مثلا اديان ابراهيمي يك مجموعه، و اديان هند و چين مجموعه ديگري را تشكيل مي‌دهند. هر ديني كه متأخر است، ادعا مي‌كند كه ظهور آن، در اديان قبلي مجموعه خودش، پيشگويي شده است. از اين رو، مسيحيان از گذشته‌هاي دور در تلاش بوده‌اند پيشگويي ظهور حضرت عيسي (ع) را در عهد عتيق يعني كتاب يهوديان پيدا كنند.

از آنجا كه در هيچ جاي كتاب عهد عتيق، نام عيسي بن مريم (ع) نيامده است، مسيحيان براي نيل به اين مقصود، دست به تأويلاتي زده‌اند تا پيشگوييهاي ديگري را كه در آن كتاب يافت مي‌شود، به آن حضرت ربط دهند. اين شيوه، در انجيل متي، فراوان است و به همين دليل، گفته مي‌شود كه انجيل متي، براي ارشاد يهوديان نوشته شده است.

مسيحيان، مقدار زيادي از اين پيشگوييها را به مصلوب شدن حضرت عيسي (ع) مربوط مي‌كنند كه از ديدگاه قرآن كريم اشتباهي بيش نيست (نساء /157).

3- سرگذشت عيسي (ع)

پيروان اديان الهي به بركت اعتقادات ديني، نسبت به وجود تاريخي فرستادگان خداوند، از اطمينان و آرامش قلبي برخوردارند؛ ولي يكي از دغدغه‌هاي دانشمندان غير متدين، به وجود تاريخي انبياء (ع) مربوط مي‌شود. مورخ بزرگ مغرب زمين، ويل دورانت تاريخچه 200 سال تشكيك پيرامون وجود تاريخي حضرت عيسي (ع) را چنين گزارش مي‌دهد:

« آيا عيسي وجود داشته است؟ آيا تاريخ زندگي بنيانگذار مسيحيت حاصل غم و اندوه مردم و تخيّل و اميد آنان و در واقع افسانه‌اي مانند افسانه‌هاي خدايان مشركان نبوده است؟ »

 از مدتي پيش، يعني در قرن هجدهم، به طور خصوصي درباره احتمال اسطوره بودن عيسي بحث مي‌كردند. دانشمندي به نام ولني در كتاب ويرانه‌هاي امپراطوري به سال 1790 همين شك را ابراز مي‌داشت. هنگامي كه ناپلئون در سال 1808 با يك نويسنده نامدار آلماني به نام ويلند ملاقات كرد، درباره سياست يا جنگ چيزي از او نپرسيد، بلكه سؤال كرد آيا وي به تاريخي بودن عيسي معتقد است يا نه؟ (32) »

به نقل متي و لوقا، عيسي در "بيت لحم" زاده شد. اين شهر در هشت كيلومتري اورشليم واقع شده است و حدود هزار سال قبل از ميلاد، داوود پادشاه در آن به دنيا آمده و بزرگ شده بود. سال ولادت حضرت عيسي (ع) او تقريبا آغاز تاريخ ميلادي است، ولي تعيين سال ولادت او به طور دقيق و قطعي، دشوار مي‌نمايد و شايد چهار تا هشت سال قبل از مبداء تاريخ ميلادي بوده است.

مادرش، مريم، نامزد نجاري از شهر ناصره به نام يوسف بود. داستان تولد عيسي در آغاز هر يك از انجيلهاي متي و لوقا آمده است. مرقس و يوحنا كه اين داستان را نياورده‌اند، از بيت لحم حرفي نمي‌زنند و فقط به ناصره اشاره مي‌كنند (مرقس باب 1: 9 و يوحنا باب 1: 45-46، رك.:يوحنا باب 7: 42). در انجيل متي مي‌خوانيم:

(18) اما ولادت عيسي مسيح چنين بود كه چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود، قبل از آنكه با هم آيند او را از روح القدس حامله يافتند (19) و شوهرش يوسف چون كه مردي صالح بود، نخواست او را عبرت نمايد؛ پس اراده نمود او را به پنهاني رها كند (20) اما چون او در اين چيزها تفكر مي‌كرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وي ظاهر شده گفت: ((اي يوسف پسر داود از گرفتن زن خويش مريم مترس زيرا كه آنچه در وي قرار گرفته است از روح القدس است (21) و او پسري خواهد زائيد و نام او را عيسي خواهي نهاد زيرا كه او امت خويش را از گناهانشان خواهد رهانيد.)) (22) و اين همه براي آن واقع شد تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود تمام گردد (23) كه اينك باكره آبستن شده، پسري خواهد زائيد و نام او را عمانوئيل خواهند خواند كه تفسيرش اين است: خدا با ما (24) پس چون يوسف از خواب بيدار شد چنان كه فرشته خداوند بدو امر كرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت (25) و تا پسر نخستين خود را نزاييد، او را نشناخت و او را عيسي نام نهاد (متي باب 1: 18-25).

پس از تولد، نام يشوع بر او نهاد و معناي آن نجات خداست. يوناييان و روميان آن را به يسوس، تبديل كردند و در زبان عربي عيسي شد.

از احوال حضرت عيسي در دوره بلوغ و آغاز جوانيش در اناجيل و روايات رسمي چيزي مذكور نيست. اينكه در حدود سي سالگي براي دريافت تعميد نزد حضرت يحيي (ع) رفت، نشان مي‌دهد كه احتمالا وي پيش از آن با فرقه اسني و زاهدان آشنا بوده است.

در اناجيل، ذكري از برادران و خواهران عيسي به ميان آمده است. به عقيده مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس، مريم تا آخر عمر، باكره بود و در نتيجه، محال است عيسي برادراني به معناي دقيق كلمه داشته باشد. ايشان كلام انجيل را تاءويل مي‌كنند. ولي مسيحيان پروتستان به تفسير لفظي اين عبارات گرايش دارند و مي‌گويند: درست است كه عيسي از مريم باكره به دنيا آمد، ولي مريم و يوسف نجار پس از تولد وي، زندگي زناشويي طبيعي داشته اند و از اين طريق، فرزنداني براي ايشان به دنيا آمده اند. عبارتي از انجيل متي كه قبلا گذشت، اين نظر را تاءييد مي‌كند.

قرآن مجيد به برخي از معجزات عيسي در كودكي، از قبيل زنده كردن پرنده‌هايي كه از گل ساخته بود و سخن گفتن در گهواره، اشاره مي‌كند. اين موارد، در برخي انجيلهاي اپوكريفايي آمده است.

4- يحياي تعميد دهنده

اندكي پيش از برانگيخته شدن حضرت عيسي مسيح (ع)، حضرت يحيي بن زكريا (ع)، پيامبر جوان و پرآوازه بني اسرائيل، در سرزمين يهوديه قيام كرد و به موعظه مردم پرداخت. اين پيامبر به مردم مي‌گفت: «توبه كنيد، زيرا ملكوت آسمان نزديك است» (متي باب 3: 2، لوقا باب 3: 3).

راهنما: « در اين ابواب، درباره يحيي نبي، صحبت شده است:
متي 2:3 = ظهور يحياي پيامبر
يوحنا 1:6 = مسيح به دنيا ما آمد
لوقا 3:1 = يحيي، راه را براي مسيح، آماده مي‌كند
مرقس 1:2 = ظهور نجات دهنده »

از ديدگاه بني اسرائيل، "ملكوت آسمان"، گونه‌اي حكومت الهي بود كه آرمان مقدس آنان به شمار مي‌رفت. به همين دليل (به گفته اناجيل در موارد مختلف) يحياي تعميد دهنده، در دعوت خود، موفقيت چشمگيري به دست آورد و تأثير عميقي بر مردم گذاشت به طوري كه همه طبقات اجتماعي، گروه گروه، نزد او مي‌آمدند و توبه مي‌كردند و وي آنان را غسل تعميد مي‌داد.

اندك اندك، حضرت يحيي با هيروديس تيتراخ، پادشاه فاسد و ستمگر ايالت جليل به مخالفت برخاست و پس از چندي به فرمان وي، سر او را در زندان بريدند (متي باب 14: 1-12، مرقس باب 6: 14-29، لوقا باب 9: 7-9).

هنگامي كه حضرت عيسي خبر دستگيري حضرت يحيي را شنيد، شهر خود، ناصره را ترك كرد و به شهر كفرناحوم در كنار درياچه جليل آمد.

(23) و عيسي در تمام جليل، مي‌گشت و در كنايس ايشان تعليم داده، به بشارت ملكوت موعظه همي نمود و هر مرض و هر درد قوم را شفا مي‌داد (24) و اسم او در تمام سوريه شهرت يافت و جميع مريضاني كه به انواع امراض و دردها مبتلا بودند و ديوانگان و مصروعان و مفلوجان را نزد او آوردند و ايشان را شفا بخشيد (25) و گروهي بسيار از جليل و ديكاپولس و اورشليم و يهوديه و آن طرف اردن در عقب او روانه شدند (متي باب 4: 23-25، مرقس باب 1: 14-15، لوقا باب 4: 14-15)


حضرت عيسي (ع) نيز مانند حضرت يحيي (ع) تا زماني كه به عنوان يك پيامبر در مورد نزديك شدن ملكوت آسمان پيشگويي مي‌كرد، مشكلي با مردم نداشت و پذيرش پيام امو چشمگير بود. بسياري از كساني كه به آن حضرت ايمان مي‌آوردند، يقين داشتند كه وي به زودي پادشاه يك آرمانشهر خدايي خواهد شد. رهبران يهود هنگامي با حضرت عيسي به مخالفت برخاستند كه مشاهده كردند وي آرزوي آنان براي قيام يك مسيح فاتح را برنمي‌آورد و از سوي ديگر او بر ضد ناهنجاريهاي اخلاقي و رفتارهاي ناپسند آنان به ستيز برخاسته است. عيسي مسيح (ع) به تكرار، حضرت يحيي (ع) را ستوده و در گفتگو با مخالفان خود با استناد به سيرت پسنديده آن پيامبر از نام نيك وي بهره برده است (متي باب 21: 23-27، مرقس باب 11: 27-33، لوقا باب 20: 1-8).

5- قيام عيسي (ع)

حضرت عيسي (ع) دنباله كار حضرت يحيي (ع) را گرفت و به مژده فرارسيدن ملكوت خداوند آغاز كرد. وي ارشاد و رهبري مؤ منان و شاگردان را بر عهده گرفت و در كنيسه هاي نواحي مجاور به ايراد موعظه پرداخت. لوقا مي‌گويد: به جليل برگشت و در كنيسه ها به موعظه پرداخت:

روح خداوند بر من است زيرا كه مرا مسح كرد تا فقيران را بشارت دهم و مرا فرستاد تا شكسته دلان را شفا بخشم و اسيران را به رستگاري و كوران را به بينايي موعظه كنم و تا كوبيدگان را آزاد سازم (لوقا باب 4: 18).

هنگامي كه عيسي به سي سالگي رسيد، به بشارت دادن آغاز كرد. تعليم اساسي وي، دو بخش داشت:

1. توبه كنيد؛ يعني از گناه دست برداريد و به سوي خدا برگرديد
2. ولايت و سرپرستي خدا (ملكوت آسمان) را بر زندگي خود پذيرا شويد

عيسي، علاوه بر وعظ و تعليم، امور زير را انجام مي‌داد:

1. اجراي معجزات و شفاي بيماران به قدرت خدا
2. جنگ با شياطين و ديوان و راندن آنها
3. بخشودن گناهان به نام خدا
4. تسلي دادن بيماران، ماتميان و بينوايان
5. همنشيني با گناهكاران
6. انتقاد شديد از بزرگان يهود و علماي شريعت
7. پيشگويي يك گرفتاري جهاني كه در آن پيروزي از آن خدا خواهد بود
8. بنيانگذاري گروهي از شاگردان كه مانند او سلوك كنند و پيام او را به ديگران ابلاغ نمايند. اين گروه از دوازده شاگرد و ساير رسولان تشكيل شد.

6- عيساي انقلابي

با مطالعه اناجيل، به آساني مي‌توان دريافت كه حضرت عيسي (ع) يك فرد انقلابي بوده و براي پيروز كردن ستمديدگان بر ستمكاران تلاش مي‌كرده است. البته نبايد فراموش كرد كه مسيحيان، تقريبا از همان آغاز، پيوسته مي‌گفتند كه هدف وي مسائلي ملكوتي بوده و كشته شدن او، براي كفاره شدن گناهان بشر اتفاق افتاده است. اين ديدگاه با اناجيل، هماهنگي زيادي ندارد؛ ولي با نوشته‌هاي پولس موافق است.

اينك نمونه هايي از كارهاي انقلابي و سياسي وي:

1-6- نفوذ در تشكيلات دشمن

حضرت عيسي مسيح (ع) با آنكه بارها از پيروان خود خواسته بود خود را با او نزد مردم آشكار كنند، باز هم در مسير اهداف والاي رسالت، به يك تن از شاگردان خويش اجازه داد تا به طور ناشناس در شوراي يهود (سنهدرين) شركت كند. گر چه كسي نمي‌داند نقش اين شاگرد كه انكار ظاهري حضرت مسيح (ع) را ايجاب مي‌كرده است چه بوده؛ اما طبيعي به نظر مي‌رسد كه او توطئه‌هاي شورا و خيانت يهوداي اسخريوطي را به آن حضرت گزارش داده باشد.

سرانجام هنگامي كه عيسي مسيح (ع) در ظاهر، دستگير و مصلوب شد، در آن شرايط هراس انگيز كه همه شاگردان از ترس گريخته بودند، او نزد حاكم رفت و به ظاهر، جسد عيسي مسيح (ع) را از وي تحويل گرفت و آن را با تجليل زياد به خاك سپرد. انجيل نويسان او را اين گونه معرفي كرده‌اند:

شخص دولتمند از اهل رامه، يوسف نام، كه او نيز از شاگردان عيسي بود (متي باب 27: 57-60).
يوسف نامي از اهل رامه كه مردي شريف از اعضاي شورا و نيز منتظر ملكوت خدا بود (مرقس باب 15: 43).
يوسف نامي از اهل شورا كه مردي نيكو و صالح بود كه در راءي و عمل ايشان مشاركت نداشت و از اهل رامه، بلدي از بلاد يهود بود و انتظار ملكوت خدا را مي‌كشيد (لوقا باب 23: 50-53).
يوسف كه از اهل رامه و شاگرد عيسي بود؛ ليكن مخفي به سبب ترس يهود (يوحنا باب 19: 38).

2-6- تعميد در خون

حضرت مسيح (ع) در گفتاري شوق آميز، واژه مقدس تعميد را براي بيان آرزوي شهادت در راه خدا - كه تعميد در خون است - به كار مي‌برد؛ مانند وضوي خون در ادبيات اسلامي. همچنين در مرقس 10:38-39، تعميد به معناي شهادت آمده است. در اناجيل، علاوه بر تعميد با آب، تعميد با آتش و روح القدس نيز به چشم مي‌خورد (متي باب 2: 11، مرقس باب 8: 1، لوقا باب 3: 16). تعبير صبغة الله در قرآن كريم (بقره 138) نيز به نظر گروهي از مفسران به معناي تعميد الهي است.

(49) من آمده‌ام تا آتشي در زمين افروزم، پس چه مي‌خواهم اگر الآن در گرفته است (50) اما مرا تعميدي است كه بيابم و چه بسيار در تنگي هستم تا وقتي كه آن به سر آيد (51) آيا گمان مي‌بريد كه من آمده‌ام تا سلامتي بر زمين بَخشم؟ ني، بلكه به شما مي‌گويم تفريق را (52) زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند، دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد (53) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود (لوقا باب  12: 49-53).

3-6- صليب شهادت

مسيحيان، به نشانه مصلوب شدن عيسي مسيح (ع) در راه گناهان بشر، نشان صليبي به گردن مي‌آويزند. حضرت عيسي بارها به تأكيد گفته است كه پيرو واقعي او كسي است كه صليب خود را بردارد و به دنبال او برود. از اين سخن، مي‌توان به روشني دريافت كه سابقه آويختن نشان صليب، به دوران زندگي آن حضرت باز مي‌گردد و نبايد آن را نشانه مصلوب شدن او دانست. اين سنت بايد به "انكار خويشتن و اعلام آمادگي براي شهادت در راه خدا" تفسير شود؛ همان گونه كه مردم ايران در تظاهرات انقلاب اسلامي به نشانه آمادگي براي شهادت در راه خد،ا كفن مي‌پوشيدند.

همچنين دعبل بن علي خزاعي، شاعر اهل بيت (ع)، در اشاره به جانبازيهاي خود، گفته است: «من پنجاه سال است كه چوبه دارم را بر دوش دارم؛ اما تاكنون كسي را نيافته‌ام كه مرا بر آن بياويزد» (33)

(25) و هنگامي كه جمعي كثير همراه او مي‌رفتند، روي گردانيده بديشان گفت: «اگر كسي نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران، حتي جان خود را نيز دشمن ندارد، شاگرد من نمي‌تواند بود (27) و هر كه صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نمي‌تواند شاگرد من گردد.» (لوقا باب 14: 25-27).

(34) پس مردم را با شاگردان خود خوانده گفت: «هر كه خواهد از عقب من آيد، خويشتن را انكار كند و صليب خود را برداشته مرا متابعت نمايد (35) زيرا هر كه خواهد جان خود را نجات دهد، آن را هلاك سازد و هر كه جان خود را به جهت من و انجيل بر باد دهد، آن را برهاند.» (مرقس باب 8: 34-35، متي باب 10: 37-39 و 16: 24-26، لوقا باب 9: 23-25).

4-6- شمشير به جاي سلامت

مردم آسايش طلب، تصور نادرستي از مسيحاي موعود داشتند. حضرت عيسي مسيح (ع) به منظور تصحيح انديشه‌هاي آنان، هدف رسالت خويش را به روشني اعلام كرد:

(34) گمان مبريد كه آمده‌ام تا سلامتي بر زمين بگذارم؛ نيامده‌ام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را (35) زيرا كه آمده‌ام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم (36) و دشمنان شخص اهل خانه او خواهند بود (متي باب 10 آيه 34-36).

5-6- دعوت به دفاع مسلحانه

هنگامي كه تعقيب و دستگيري حضرت مسيح (ع)، قطعي و نزديك شد و دانست كه با وي، همچون يك مجرم رفتار خواهند كرد، براي دفاع مسلحانه، آخرين تلاش خود را كرد؛ اما پاسخ مساعدي نشيند:

(36) پس به ايشان گفت: «...كسي كه شمشير ندارد جامه خود را فروخته، آن را بخرد (37) زيرا به شما مي‌گويم كه اين نوشته (يعني پيشگويي) در من بايد به انجام رسد يعني با گناهكاران محسوب شد زيرا هر چه در خصوص من است انقضا دارد (يعني واقع مي‌شود)» (38) گفتند: «اي خداوند اينك دو شمشير». به ايشان گفت: «كافي است» (لوقا باب 22 آيه 36-38).

از آنجا كه ياران عيسي، به سبب تصور نادرست خود از مسيحاي موعود، براي او خطري احساس نمي‌كردند، فرمان مؤكد وي را براي خريدن شمشير، جدي نگرفتند. اما هنگامي كه جمعي كثير با شمشيرها و چوبها به او هجوم آوردند، آنان هم به اهميت حمل سلاح پي مي‌بردند؛ ولي به علت فقدان آمادگي قبلي، استفاده از شمشير در آن وضعيت بحراني بي نتيجه بود و موجب قصاص مي‌گرديد. از اين رو، حضرت مسيح (ع) در آن شرايط آنان را از اين كار منع كرد: (34)

(51) ناگاه يكي از همراهان عيسي (يعني شمعون پطرس) دست آورده، شمشير خود را از غلاف كشيده، بر غلام رئيس كهنه زد و گوشش را از تن جدا كرد (52) آنگاه عيسي وي را گفت: «شمشير خود را غلاف كن زيرا هر كه شمشير گيرد به شمشير هلاك شود.» (متي باب 26 آيه 51-52، مرقس باب ‍14 آيه 47، لوقا باب 22 آيه 50-51، يوحنا باب 18 آيه 10-11).


6-6- تحقير پادشاه

حضرت عيسي مسيح (ع) هيرود پادشاه منطقه جليل را روباه ناميد و از ستمگري و سنگدلي او كه قاتل حضرت يحيي (ع) بود، هيچ باك و پروايي نداشت:

(31) در همان روز چند نفر از فريسيان آمده، به وي گفتند: «دور شو و از اينجا برو زيرا كه هيروديس مي‌خواهد تو را به قتل رساند.» (32) ايشان را گفت: «برويد و به آن روباه گوييد اينك امروز و فردا ديوها را (از ديوانگان) بيرون مي‌كنم و مريضان را صحت مي‌بخشم و در روز سيم (در انجام وظيفه) كامل خواهم شد (33) ليكن مي‌بايد امروز و فردا و پس فردا (براي انجام رسالت) راه مي‌روم زيرا كه محال است نبيي بيرون از اورشليم كشته شود.» (لوقا باب 13 آيه 31-33).

برخورد حضرت مسيح (ع) با پادشاه ايالت جليل چنين بود. ولي پس از وي، پولس، اطاعت از فرمانروايان را توصيه كرد:

(1) هر شخص مطيع قدرتهاي برتر بشود زيرا كه قدرتي جز از خدا نيست و آنهايي كه هست از جانب خدا مرتب شده است (2) حتي هر كه با قدرت مقاومت نمايد، مقاومت با ترتيب خدا نموده باشد و هر كه مقاومت كند، بر خود آورد (3) زيرا از حكام عمل نيكو را خوفي نيست، بلكه عمل بد را. پس اگر مي‌خواهي كه از آن قدرت ترسان نشوي، نيكويي كن كه از او تحسين خواهي يافت (4) زيرا خادم خداست براي تو به نيكويي، ليكن هرگاه بدي كني بترس ؛ چون كه شمشير را عبث برنمي‌دارد؛ زيرا او خادم خداست وبا غضب، انتقام از بدكاران مي‌كشد (5) لهذا لازم است كه مطيع او شوي نه به سبب غضب فقط به سبب ضمير خود نيز (6) زيرا كه به اين سبب باج نيز مي‌دهيد؛ چون كه خدام خدا و مواظب در همين امر هستند (7) پس حق هر كس را به او ادا كنيد: باج را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق جزيه و ترس را به مستحق ترس و عزت را به مستحق ترس و عزت را به مستحق عزت (رساله پولس رسول به روميان باب 13 آيه 1-7).

7-6- خدا و قيصر

گفته مي‌شود كه در اناجيل آمده است: «كار قيصر را به قيصر واگذاريد و كار خدا را به خدا» بايد دانست كه اولا، عبارت مذكور در اناجيل به اين شكل است: «مال قيصر را به قيصر رد كنيد و مال خدا را به خدا». ثانيا، اين سخن به چيزي دلالت نمي‌كند؛ زيرا حضرت مسيح (ع) هنگام گفتن آن در شرايط تقيه بوده است:

(20) و مراقب او بوده، جاسوسان فرستادند كه خود را صالح مي‌نمودند تا سخني از او گرفته، او را به حكم و قدرت والي بسپارند (21) پس از او سؤ ال نموده گفتند: ((اي استاد مي‌دانيم كه تو را به راستي سخن مي‌راني و تعليم مي‌دهي و از كسي روداري نمي‌كني، بلكه طريق خدا را به صدق مي‌آموزي (22) آيا بر ما جايز هست كه جزيه به قيصر بدهيم يا نه ؟ (23) او چون مكر ايشان را درك كرد بديشان گفت: ((مرا براي چه امتحان مي‌كنيد؟)) (24) ديناري به من نشان دهيد (آنان ديناري را نزد او آوردند و او پرسيد) صورت و رقمش از كيست ؟)) ايشان در جواب گفتند: ((از قيصر است.)) (25) او به ايشان گفت: ((پس مال قيصر را به قيصر رد كنيد و مال خدا را به خدا.)) (26) پس چون نتوانستند او را به سخني در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده، ساكت ماندند (لوقا باب 20 آيه 20-26، متي باب 22 آيه 15-22، مرقس باب 12 آيه 13-17).

8-6- ستيز با دين فروشان

حضرت عيسي مسيح (ع)، رهبران ديني خودپسند، رياكار و دنياپرست را به شدت سرزنش مي‌كرد. همين امر، آنان را برانگيخت تا براي نابودي آن حضرت، توطئه و اقدام كنند. برخي از سخنان او در اين باب چنين است:

«...(13) واي بر شما اي كاتبان و فريسيان رياكار كه در ملكوت آسمان را به روي مردم مي‌بنديد زيرا خود داخل آن نمي‌شويد و داخل شوندگان را از دخول مانع مي‌شويد (14) واي بر شماي كاتبان و فريسيان رياكار زيرا خانه هاي بيوه زنان را مي‌بلعيد و از روي ريا نماز را طويل مي‌كنيد؛ از آن رو عذاب شديدتر خواهيد يافت (15) واي بر شما اي كاتبان و فريسيان رياكار زيرا كه بر و بحر را مي‌گرديد تا مريدي پيدا كنيد و چون پيدا شد او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم مي‌سازيد...(29) واي بر شما اي كاتبان و فريسيان رياكار كه قبرهاي انبيا را بنا مي‌كنيد و مدفنهاي صادقان را زينت مي‌دهيد (30) و مي‌گوييد اگر در ايام پدران خود مي‌بوديم، در ريختن خون انبيا با ايشان شريك نمي‌شديم (31) پس ‍ برخود شهادت مي‌دهيد كه فرزندان قاتلان انبيا هستيد، پس شما پيمانه پدران خود را لبريز كنيد (33) اي ماران و افعي زادگان چگونه از عذاب جهنم فرار خواهيد كرد...» (متي باب 23 آيه 1-36، لوقا باب 11 آيه 39-54).

9-6- نمايش قدرت

حضرت عيسي مسيح (ع) گفت:

(27) «زيرا كه پسر انسان خواهد آمد در جلال پدر خويش به اتفاق ملائكه خود و در آن وقت هر كسي را موافق اعمالش جزا خواهد داد (28) هر آينه به شما مي‌گويم كه بعضي در اينجا حاضرند كه تا پسر انسان را نبينند كه در ملكوت خود مي‌آيد ذائقه موت را نخواهند چشيد» (متي باب 16 آيه 27-28، مرقس باب 9 آيه 1، لوقا باب 9‌ آيه 26-27).

سرانجام آن حضرت در واپسين روزهاي زندگي خود، در ميان استقبال پرشور منتظران ملكوت آسماني در حالي كه بر كوه الاغي سوار بود وارد شهر قدس شد. از جمله شعارهايي كه در آن جمع به گوش مي‌رسيد، اين بود: «مبارك باد پادشاه اسرائيل كه به اسم خداوند مي‌آيد»

(39) آنگاه بعضي از فريسيان از ميان بدو گفتند: «اي استاد! شاگردان خود را نهيب نما» (40) او در جواب ايشان گفت: «به شما مي‌گويم اگر اينها ساكت شوند، هر آينه سنگها به صدا آيند» (لوقا باب 19 آيه 39-40).

وي با شكوه و جلال فراوان به معبد پا نهاد و آن مكان مقدس را از كساني كه به خريد و فروش مشغول بودند، پاكسازي كرد. شايد برخي مردم انتظار داشتند مسيحاي موعود بر اسب سوار شود و تخت پادشاهان ستمكار را واژگون سازد، اما تنها كاري كه حضرت عيسي مسيح (ع) در آن شرايط انجام داد اين بود كه بر كره الاغي عاريتي سوار شد و پس از ورود به معبد، «تختهاي صرافان و كرسيهاي كبوتر فروشان را واژگون ساخت» (متي باب 21، مرقس باب 11، لوقا باب 19 و يوحنا باب 12).

در واقع حضرت مسيح (ع) با كار خود جامعه بني اسرائيل را آزمايش كرد و پس از مشاهده مخالفت آشكار فريسيان با اقدامات اصلاحي او در معبد، دانست كه شرايط براي انقلاب فراهم نيست. از اين رو، پس از عتاب فراوان، شهر قدس را مخاطب قرار داد و گفت:

(37) «اي اورشليم، اورشليم، قاتل انبيا و سنگسار كننده مرسلان خود، چند مرتبه خواستم فرزندان تو را جمع كنم، مثل مرغي كه جوجه هاي خود را زير بال خود جمع مي‌كند و نخواستيد (38) اينك خانه شما براي شما ويران گذارده مي‌شود (39) زيرا به شما مي‌گويم از اين پس مرا نخواهيد ديد تا بگوييد مبارك است او كه به نام خداوند مي‌آيد.» (متي باب 23 آيه 37-39، لوقا باب 13 آيه 34-35).

10-6- تكميل تورات

حضرت عيسي مسيح (ع)، در موعظه بر روي كوه، رسالت خود را چنين شرح داد:

(17) گمان مبريد كه آمده‌ام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم؛ نيامده‌ام تا باطل بنمايم، بلكه تا تمام كنم (18) زيرا هر آينه به شما مي‌گويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه‌اي با نقطه‌اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود (19) پس هر كه يكي از اين احكام كوچكترين (يعني جزئي‌ترين حكم تورات) را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملكوت آسمان، كمترين شمرده خواهد شد؛ اما هر كه به عمل آورد و تعليم نمايد، او در ملكوت آسمان، بزرگ خوانده خواهد شد... (38) شنيده‌ايد كه گفته شده است چشمي به چشمي و دنداني به دنداني (39) ليكن من به شما مي‌گويم با شرير مقاومت مكنيد، بلكه هر كه به رخساره راست تو طپانچه زند، ديگري را نيز به سوي او بگردان...» (متي باب 5 آيه 17-48).

برخي از افراد عبارت فوق را به معناي تسليم در برابر ستمكاران و پذيرش ستم آنان دانسته‌اند؛ اما مي‌توان گفت كه اين سخن يك توصيه اخلاقي مبالغه آميز است و تنها به عفو و بخشايش در امور شخصي دلالت مي‌كند. دستورهاي اكيد و فراواني مانند آن، مبني بر صبر و عفو بدكاران و سلام دادن به افراد بي فرهنگ و بزرگواري ورزيدن برابر ناهنجاريهاي ايشان، در قرآن مجيد و احاديث اسلامي يافت مي‌شود و سيره اولياي الهي بر آن گواهي مي‌دهد. (35)

حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) يكي از صفات پسنديده انسان تقواپيشه را اين مي‌داند كه از كسي كه به او ستم روا داشته، گذشت مي‌كند: « يعفو عمّن ظلمه و يعطي مَن حرمه و يَصل مَن قطعه » (36). همچنين آن حضرت در نامه به امام حسن مجتبي (ع) به اموري از اين قبيل سفارش مي‌كند و مي‌افزايد: «نبايد اين دستور العمل را در غير مورد آن، يا نسبت به كسي كه شايسته آن نيست، اجرا كرد» (37). در روايتي نيز مي‌خوانيم كه امام جعفر صادق (ع) همين عبارت مربوط به طپانچه زدن را به حضرت مسيح (ع) را نقل كرده است. (38)

در موردي ديگر از انجيل مي‌خوانيم:

(21) آنگاه پطرس نزد او آمده، گفت: «خداوندا چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، مي‌بايد او را آمرزيد آيا تا هفت مرتبه؟ » (22) عيسي بدو گفت: «تو را نمي‌گويم تا هفت مرتبه، بلكه تا هفتاد هفت (70*7) مرتبه» (متي 18:21-22، لوقا باب 17 آيه 3-4).

به گفته يوحنا، هنگامي كه حضرت عيسي مسيح (ع) را دستگير كردند، يكي از دشمنان به او طپانچه زد. آن حضرت فورا اعتراض كرد و گفت: ((براي چه مي‌زني؟)) (يوحنا باب 18 آيه 22-23).

همچنين، با آنكه حضرت مسيح (ع) عدم مقاومت در برابر شرير را توصيه كرده، شاگردان و پيروان وي، اين سفارش را مربوط به امور شخصي مي‌دانستند و در برابر زورگويان كاملا مقاومت مي‌كردند. (شرح اين مقاومتها در كتاب اعمال رسولان آمده است). آنان براي اينكه بتوانند در برابر پادشاهان و دشمنان دين، ايستادگي كنند به درگاه الهي چنين دعا كردند:

(24) «خداوندا، تو آن خدا هستي كه آسمان و زمين و دريا و آنچه را در آنهاست آفريدي... (27) زيرا كه في الواقع بر بنده قدوس تو عيسي كه او را مسح كردي، هيروديس و پنطيوس پيلاطس با امتها و قومهاي اسرائيل با هم جمع شدند (28) تا آنچه را كه دست و راءي تو از قبل مقدر فرموده بود، بجا آورند (29) الآن اي خداوند به تهديدات ايشان نظر كن و غلامان خود را عطا فرما تا به دليري تمام به كلام تو سخن گويند.» (اعمال رسولان باب 4 آيه 24-29).

هنگامي كه بزرگان يهود ديدند تعاليم عيسي منافع آنان را مورد تهديد قرار مي‌دهد، براي كشتن او توطئه كردند. يكي از شاگردان او به نام يهوداي اسخريوطي به وي خيانت كرد. آنگاه عيسي كه به اتهام توطئه براندازي حكومت استعماري روم، تحت تعقيب قرار گرفته بود، به مقامات رومي سپرده شد. به نوشته اناجيل، وي در آخرين شب زندگي، عشاي رباني را با شاگردان خود صرف نظر كرد. پس از شام آخر، مقامات رومي او را دستگير كردند و به محكمه بردند و در آنجا به اعدام محكوم شد.

طبق تعليم اناجيل، عيسي مصلوب شد، روي صليب مرد و او را دفن كردند. پس از سه روز، خدا او را از مرگ برخيزاند. وي چندين بار براي شاگردان خود ظاهر شد، سپس به آسمان رفت. در روز عيد گلريزان (پنحاهه، پنطيكاست) روح القدس در رسولان حلول كرد و پس از ايشان جماعتي را پديد آورد كه در طي قرون و اعصار، رسالت عيسي (ع) را به دوش داشتند و چون او عمل مي‌كردند.

ادامه دارد ...

به اميد ديدار
خدانگهدار

راهنما
راهنما چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۴ ، ساعت ۸:۰ ق.ظ

كساني كه سخن را مي‌شنوند و از بهترين آن پيروي مي‌كنند، كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندانند (زمر/۱۸)

ایتا
قالب طراحی شده توسط وبلاگ :: webloog
من و اسلام (فصل نو) قرآن، دعا، حدیث
  • آرشیو
  • سرتیترها
  • فید وب
  • نقشه وب
  • طراح قالب بلاگفا
  • قرآن - وجه الله
  • حدیث - نفحات (۱)
  • قرآن - آن
  • دعا - کمال انقطاع
  • قرآن - شرایط آخرالزمان
  • دعا - دعای جهانی
  • قرآن - هنر خواستن (دعای دیگران)
  • دعا - لقاء الله (۳)
  • قرآن - لقاء الله (۲)
  • علائم ظهور!؟
  • پس از ظهور
  • قرآن - لقاء الله (۱)
  • قرآن
  • حدیث
  • دعا و مناجات
  • شعر
  • کتاب
  • ادیان
  • اخلاق
  • نهج‌البلاغه
  • صحیفه سجادیه
  • اسفند ۱۴۰۴
  • بهمن ۱۴۰۴
  • دی ۱۴۰۴
  • آذر ۱۴۰۴
  • آبان ۱۴۰۴
  • مهر ۱۴۰۴
  • شهریور ۱۴۰۴
  • مرداد ۱۴۰۴
  • تیر ۱۴۰۴
  • خرداد ۱۴۰۴
  • اردیبهشت ۱۴۰۴
  • فروردین ۱۴۰۴
  • اسفند ۱۴۰۳
  • بهمن ۱۴۰۳
  • آبان ۱۳۸۵
  • مهر ۱۳۸۵
  • شهریور ۱۳۸۵
  • مرداد ۱۳۸۵
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آبان ۱۳۸۴
  • مهر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • مرداد ۱۳۸۴
  • تیر ۱۳۸۴
  • خرداد ۱۳۸۴
  • اردیبهشت ۱۳۸۴
  • فروردین ۱۳۸۴
  • زندگی
  • فقط خدا
  • نکات
  • محو
  • آرشیو پیوندهای روزانه
  • پایگاه جامع قرآن
  • تنزيل
  • نهج‌البلاغه  - مکارم
  • نهج‌البلاغه - انصاريان
  • نهج‌البلاغه
  • ترجمه صوتی نهج‌البلاغه  - محمد دشتی
  • مفاتیح نوین - مکارم
  • مفاتیح الجنان - انصاریان
  • جامع الاحادیث
  • صحیفه سجادیه - انصاریان
  • مناجات خمسه عشر - مکارم
  • شرح مناجات خمسه عشر - مصباح
  • پایگاه جامع تاریخ