مسيحيت 3
مسيحيت (3)
12- اعتقادات
علم لاهوت يا الهيات، نزد مسيحيان به تمام مظاهر تلاش آنان براي فهم ايمان مسيحي اطلاق ميشود. علماي الهي بنيادگرا، بر اين مسأله تأكيد ميكنند كه ما نميتوانيم شناختي از خدا داشته باشيم، مگر آنچه را كه خود او بر ما مكشوف سازد، و بر اين اساس، علم الهيات به معناي دقيق آن، علم وحي است. الهيات نزد مسيحيان، زمينههايي از مطالعات ديني را شامل ميشود كه از علم كلام در سنت اسلامي، گستردهتر است.
از جمله چيزهايي كه در محدوده علم الهيات ميگنجد، موضوعات زير است:
- مطالعه در باب تعاليم كتاب مقدس
- تلاش براي فهم حقايق، در پرتو تعاليم مسيحي
- تحولات تارخي در عبارات بيان كننده ايمان مسيحي در طي قرون
- توضيح آنچه تنها با عقل ميتوان درباره خدا دانست
- بيان معناي قداست مسيحي و راههاي دست يافتن به آن
- بنيادهاي اخلاق و تاءثير عملي تعاليم مسيحيت در زندگي مسيحيان
مسيحيت، با شرك ميانهاي ندارد و مسيحيان هر گاه مشاهده كنند كه منابع ديني قديم ايشان مانند تورات و انجيل، درباره خدا چيزي گفته كه سزاوار ذات مقدس او نيست، آن موارد را توجيه ميكنند و از ظاهر الفاظ آن دست بر ميدارند.
راهنما:
« نويسنده محترم، در اينجا تذكراتي داده كه انصاف و خلوص او را نشان ميدهد. چه خوب است كه در طول تحقيق خود، از راه اخلاص و انصاف، دور نشويم. »
1- بايد توجه داشته باشيم كه هنگام سخن گفتن از خدا و جهان معنا، با كمبود جدي الفاظ روبرو هستيم و از اين رو، نميتوان به آن كتابها خرده گرفت. ولي از سوي ديگر، چون آن كتابها ساخته دست بشر است، ما مسلمانان براي توجيه آن عبارات، وظيفهاي نداريم. اما هر مسلماني بايد راه انصاف را بپيمايد، به ويژه اينكه قرآن مجيد فرمان ميدهد در گفتگو با اهل كتاب از بهترين شيوه پيروي كنيم. (عنكبوت: 46)
2- همچنين بايد توجه داشت كه احيانا تعبيراتي شبيه آنها در قرآن كريم نيز يافت ميشود (مانند نسبت دادن مكر، كيد، خدعه و انتقام به خداي متعال)؛ با اين تفاوت كه اين تعبيرات از خود خداوند، صادر شده و توجيه آنها وظيفه عقلي و شرعي هر مسلماني است. درحالي كه اهل كتاب، معتقدند كتاب آسماني آنان از بشرهاي ناتوان و خطاكاري صادر شده و كاستيهاي آن كتاب، به همين علت است. البته اين اعتقاد، هيچ گاه سبب نميشود كه اهل كتاب آن سخنان را به حال خود واگذارند؛ بلكه برعكس، همه ايشان پيوسته براي توجيه اين عبارات شبهه انگيز، تلاش كرده اند.
3- برخي از مسائل بسيار دقيق و ظريف عرفاني، در ميراث ديني اهل كتاب، يافت ميشود و يكي از زيباترين آنها، الهيات سلبي است كه ميكوشد هر صفت بشري را از خداي متعال سلب كند؛ به گونهاي كه سرانجام ميگويد با آنكه خدا قطعا وجود دارد، استفاده از كلمات "وجود" و "موجود" براي او، كار شايستهاي نيست. ما مسلمانان بايد از اين تلاشها براي تنزيه خداي متعال، خوشحال باشيم و يكي از شرايط لازم براي همكاري با اهل كتاب همين است. (48)
1-12- ريشهها
در قرآن كريم ميخوانيم:
«... و قالت النصاري المسيح ابن الله ذلك قولهم بأفواههم يضاهئون الذين كفروا من قبل قاتلهم الله اني يؤفكون»
و نصاراي گفتند: «مسيح پسر خداست». اين سخني است (باطل) كه به زبان ميآورند، و به گفتار كساني كه پيش از اين كافر شدهاند شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه (از حق) بازگردانده ميشود؟» (توبه: 30).
در قرون اخير، عدهاي از دانشمندان غربي، مشاهده كردهاند كه بين عقايد مسيحيان و اديان هندي، تشابه عجيبي وجود دارد. آنان در مطالعات خود متوجه شدند كه عقايد "تثليث، فدا، تصليب" و ساير مسائل اعتقادي مسيحيان، عيناً در مذاهب بت پرستان، وجود داشته و در اعتقادات بني اسرائيل سابقهاي نداشته است.
دانشمندان محقق، حتي در برابر جملههايي از انجيل، عبارتهاي مشابهي در كتابهاي هند و بودايي يافتند كه حيرتشان را برانگيخت. آنان ديدند كه حتي لقبهاي "گوسفند خدا، فرزند خدا، بردارنده گناهان، فدا شونده" و غير اينها كه به مسيح (ع) اطلاق ميشود، در آن مذاهب نيز هست و چون سابقه تاريخي آن اديان بيشتر است، دانشمندان نظر دادند كه اعتقادات و اصطلاحات مسيحيان در اين باب، بايد از آن اديان گرفته شده باشد.
طومارهاي كشف شده
در سال 1947 در بيابانهاي فلسطين، در غارهايي بر كرانه بحرالميت، طومارهايي كشف شد كه يك جنبش فكري را در باب مسيحيت، پديد آورد. اين طومارها كه شامل بخشهايي از كتاب مقدس و تفاسير و ادعيه است، حدود 2000 سال قدمت دارد يعني خط آنها در حدود عمر حضرت مسيح (ع) نوشته شده است.
دانشمندان پس از مطالعه طومارها فهميدند كه آنها به فرقهاي از يهوديان به نام اسنيان مربوط ميشود كه در بخش يهوديت به آنان اشاره شد. اين فرقه، در صحراها زندگي ميكردند و افكاري عرفاني داشتند و انتظار مسيحاي بني اسرائيل را ميكشيدند. آنان نوشتههاي خود را در كوزه كردند و در غارهايي در كناره بحرالميت به وديعت نهادند و پس از آن به سرنوشت نامعلوم گرفتار شدند و خبري از ايشان باز نيامد.
كشف اين طومارها انعكاس عجيبي در محافل علمي جهان داشت. در ابتدا برخي آنها را جعلي ميپنداشتند، ولي پس از آزمايشهاي فني، اعتبار آنها ثابت شد. برخي دانشمندان گفتند: « طومارهاي كشف شده، ديدگاه علمي ما را نسبت به حضرت مسيح (ع) و آغاز مسيحيت، تغيير خواهد داد. »
تاكنون چند هزار كتاب، درباره اين طومارها نوشته شده است، از آن جمله، كتابي است به نام "مفهوم طومارهاي بحرالميت" نوشته يك روحاني آزاد انديش مسيحي به نام اي. پاول ديويس كه بسيار جالب توجه است. در اين كتاب پس از تحقيق محتويات طومارهاي مذكور چنين آمده است:
« نظريهاي كه يك تن مسيحي عامي درباره پديدآمدن مسيحيت اتخاذ ميكند، اين است كه مسيح، بشارت خود را تبليغ كرد، به عنوان مسيح و منجي مرد، از مردگان برخاست و كليساي مسيحي را تأسيس كرد كه در سراسر جهان با فعاليت حواريان گسترش يافت... .
همچنين يك مسيحي عامي، اظهار ميدارد كه عيسي يك تن يهودي بود كه سنن و فرهنگ يهودي را به ارث برده بود. علاوه بر اين اظهار ميكند كه رسولان، برداشتهايي از بشارت عيسي داشتند و تعاليم او را بسط دادند و ميگويند كه رسولان بر اثر تجربيات شخص خويش دريافتند كه او منجي و خداوندگار بشر و پسر خدا بوده است.
به هر حال، يك عامي اعتقاد مسيحي را چنين بيان ميكند و ابداً به ذهنش خطور نميكند كه مقدار زيادي از آن اعتقادات پيش از مسيحيت، وجود داشته است ... و نميداند كه پايه و اساس بسياري از آن اعتقادات در كتاب مقدس يافت نميشود.
چيزي كه عامي نميداند، اما دانشمند ميداند اين است كه در عصر مسيح و پس از آن، بت پرستان براي خدايان خود باورهايي داشتند و نامهايي ميگفتند كه عين آنها در عقيده مسيحي اظهار شده است. ميترا، منجي بشريت بود، و همين طور تموز، ادونيس و اوزيريس. اعتقاد به "فادي بودن مسيح" كه سرانجام در مسيحيت وارد شد، يك اعتقاد يهودي نبود و مسيحيان نخستين، در فلسطين نيز آن را باور نداشتند.
مسيحاي مورد انتظار يهوديان و مسيحيان يهودي الاصل، پسر خدا نبود؛ بلكه پيامبري از طرف خدا بود. او بنا نبود با خون خويش كفاره گناهان ديگران شود، بلكه قرار بود كه از راه ايجاد حكومت مسيحايي بر روي زمين، مردم را نجات دهد. مسيحيان يهودي الاصل به نجاتي كه به ايشان اجازه دخول در آسمان دهد، چشم ندوخته بودند؛ بلكه به نجاتي كه نظام جديدي روي زمين تاءسيس كند، اعتقاد داشتند و اين مطلوب آنان بود، گر چه به فناپذيري روح و جاودانگي جان معتقد بودند.
عقيده مسيحي، هنگامي ميان بت پرستان رواج يافت كه عقيده به عيسي به عنوان خداي نجات بخش، پديد آمد. اين عقيده كاملا بر آنچه پيش از آن بود، به ويژه ميترا، منطبق ميشد. همچنين روز 25 دسامبر (انقلاب شتوي) سالروز تولد ميترا بود كه توسط مسيحيان، سالروز تولد عيسي شد و حتي روز سبت (شنبه) يعني هفتمين روز يهوديان كه توسط خداوند در شريعت موسي (تورات) مشخص شده و خداوند آن را تقديس كرده بود... تحت تاءثير انديشه هاي ميترايي به روز اول (يكشنبه) كه روز خورشيد فاتح است، تبديل شد.
در زمان گسترده شدن مسيحيت، در حوزه مديترانه منطقهاي نبود كه فكر مادر باكره و فرزند او كه بايد (در راه گناهان) بميرد، وجود نداشته باشد. اصولا زمين، الههاي بود كه در هر بهار باكره ميشد. فرزند وي، ميوه زمين بود كه براي مردن به دنيا ميآمد، و همين بود كه ميمرد در زمين دفن ميشد تا تخم ميوه بعدي باشد و دوره تازه اي را به وجود آورد. اين افسانه رستني بود كه داستان غم انگيز خداوند رهاننده و مادر غمديده را به گونهاي ماهرانه پديد آورد.
گردش فصول روي زمين به گردشي مانند آن در آسمانها مربوط ميشد. اين عقيده نيز وجود داشت كه الهه باكره همان برج سنبله است كه درست هنگامي كه ستاره شعراي يماني در مشرق، تولد تازه خورشيد را اعلام ميكند، اين برج در قسمت شرقي آسمان طالع ميشود. قرار گرفتن خط افق در ميان سنبله رمز پذيرفته شدن مادر باكره بود كه توسط خورشيد عطا ميشد. افسانه زمين به اين گونه با افسانه آسمان در آميخت و اين دو با افكار قهرمانان واقعي و غير واقعي عهد باستان مخلوط شدند و داستان قهرمان فدا شونده پديد آمد.
غاري كه زادگاه عيسي محسوب شد، از پيش زادگاه هوروس بود كه پس از بزرگ شدن، اوزيريس گرديد و مقرر بود براي رهايي قوم خود بميرد. ايزيس مادر غمديده بود. تعداد زيادي از اين مسلكهاي معتقد به فدا وجود داشت كه توسط نويسندگاني چون فريزر در كتاب شاخه زرين و دانشمند متخصص ادبيات يونان و روم استاد ژيلبر موري شرح داده شده است.
در اين مسلكها آيينهايي وجود داشت كه پس از اين، آيينهاي مسيحي ناميده شد. شام آخر (عشاي رباني) به ميترا پرستي تعلق داشت كه از آن عاريت گرفته شد و با شام مسيحيت فلسطيني تركيب شد. به تنها آيينها، بلكه يك مجموعه اعتقادات از قبيل خون بره (يا ثور، گاو نر) نيز از ميتراپرستي گرفته شد. نه تنها اعتقادات مذهبي، بلكه شماري از تعاليم اخلاقي نيز از مسلك كساني كه به مسيحيت ميگرويدند، جذب شد. به علاوه تعاليمي اخلاقي نيز وجود دارد كه از غير آن مسلكها گرفته شده است، مانند تعاليم رواقيان.
ارتباط مسيحيت با بت پرستي به اندازهاي زياد است كه اگر اصولا يك هسته مسيحيت يهودي الاصل نيز در كار باشد، مسيحيت كنوني از آن بهره اندكي دارد. بايد به خاطر داشت كه پس از عيسي به ندرت به او معلم گفته شد. وي مسيح و نجات دهنده و خداوندگار مسيحيان شده بود. (49) »
نويسنده كتاب ميافزايد:
« يك عامل اصيل براي فاتح ساختن مسيحاي يهود، در رقابت مسلكهاي معتقد به فدا، پولس ترسويي است كه يوناني مآب و قديس ملهم يهودي با دركي ژرف از مسلك بت پرستي بود. او براي تركيب و به هم پيوند دادن، استادي ماهر بود و هم او نخستين كسي است كه انديشه پيوند دادن اسرائيل را به آتن، و معبد اورشليم را به قربانگاه ميترايي، و يهوه فرقه اسني را به خداي ناشناخته تپه اروپاگوس، در سر پروراند. »
دانشمندان مغرب زمين، كتابهايي مستند و بيشماري در اين باب نوشته اند. خلاصه اي از مباحث ايشان در كتاب "افسانههاي بت پرستي در آيين كليسا" نوشته محمد طاهر تنير آمده است. (در اين كتاب، تصاويري از قبيل تصوير يكي از بتان آيين هندو كه به نشانه تثليث، سه سر دارد، به چاپ رسيده است.)
يكي از القاب حضرت عيسي "كلمه" (Logos) است كه از فلسفههاي قديم يونان گرفته شده است. مسيحيان، به خصوص با استناد به انجيل يوحنا، ايمان دارند كه عيسي انساني است كه كلمه خدا در او زيست ميكند؛ يعني پيام ازلي كه خداي حكيم هر چيز را به وسيله آن آفريد، با تجسم يافتن در عيساي انسان، در ميان بشر، خيمه خويش را برافراشت. پيام ازلي، با قرار گرفتن در عيسي، به شكل انساني زيست ميكرد كه مانند همه مردم براي تحصيل لقمهاي ميكوشيد، ميخورد و مينوشيد، دوستان و خويشاونداني داشت، رنج كشيد و مرد.
2-12- خدا، خداوند و پسر خدا
استعمال واژه "خدا"، در دين مبين اسلام، اهميت و محدوديتي دارد كه اديان ديگر از آن بيخبرند. مثلا در تورات كنوني چنين آمده است: «و خداوند به موسي گفت: ببين تو را بر فرعون خدا ساختهام و برادرت هارون، نبي تو خواهد بود.» (خروج باب 7: 1). (50)
آنچه گفتيم مخصوص لفظ "خدا" بود، اما لفظ "خداوند" - معادل "رب" در عربي و "Lord" در انگليسي - اعم از خالق و مخلوق است، و به همين دليل، حضرت يوسف (ع) آن را در مورد پادشاه مصر به كار برده است:
«يا صاحبي السجن! اما احدكما فيسقي ربه خمرا ... و قال للذي ظن انه ناج منهما اذكرني عند ربك فانساه الشيطان ذكر ربه...» (يوسف: 42-41 و 50)
اين كلمه به معناي مولي، مالك و صاحب است. (51)
لقب تشريفي "پسر خدا" در اديان گوناگون به انبيا و مؤمنين اطلاق شده است. در مورد حضرت سليمان (ع) از قول خدا چنين ميخوانيم: «او را برگزيدهام تا پسر من باشد و من پدر او» (كتاب اول تواريخ ايام باب 28: 6) و درباره بني اسرائيل «خداوند چنين ميگويد: اسرائيل، پسر من و نخست زاده من است» (خروج باب 4: 22)؛ و در اناجيل چهارگانه و ساير كتب عهد جديد اين اصطلاح به تكرار، آمده است. مثلا سخن زير از حضرت عيسي (ع) نقل شده است:
من به شما ميگويم كه به دشمنان خود محبت نماييد و براي لعن كنندگان خود، بركت بطلبيد و به آناني كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و به هر كه به شما فحش دهد و جفا رساند دعاي خير كنيد؛ تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد؛ زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع ميسازد و باران بر عادلان و ظالمان ميباراند (متي باب 5: 44-45)
يوحنا، نويسنده انجيل چهارم نيز درباره مؤمنان به حضرت عيسي (ع) چنين ميگويد:
و اما به آن كساني كه او را قبول كردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعني به هر كه به اسم او ايمان آورد (يوحنا باب 1: 12).
در قرآن كريم نيز ميخوانيم «و قالت اليهود و النصاري نحن أبناء الله و أحبّاؤ ه...» (مائده: 18).(52)
اسلام با وجود پذيرفتن برخي القاب تشريفي مانند "يدالله" و "بيت الله"، استعمال عنوان "پسر خدا" را تحريم كرده است؛ زيرا اين عنوان موجب گمراهي اهل كتاب شده است. اين تحريم، عنوان ثانوي دارد، مانند تحريم جمله "راعنا" در سوره بقره، آيه 104.
در كتاب عهد جديد، نصي كه بر تثليث، دلالت كند وجود ندارد، و عباراتي نظير "پدر و پسر و روح القدس" (متي باب 28: 19) براي كسي كه با ذهن خالي با اين عبارت برخورد ميكند، چنين مفهومي را نميآفريند و نميتواند هزاران شاهد ديگر عهد عتيق و عهد جديد را در تأكيد بر توحيد، مخدوش سازد، همان طور كه كنار هم قرار گرفتن خدا و رسول و ملائكه در آيات قرآن مجيد، نشانه تثليث نيست.
يافت نشدن نصي بر تثليث، در عهد جديد، برخي جاهلان را تحريك كرد تا آن كتاب بشر ساخته را تحريف كنند و تثليث را در آن جا دهند. آنان نتوانستند براي اين خيانت به اناجيل، كه محتويات معروفي داشتند، دستبرد بزنند؛ از اين رو، به سراغ رساله اول يوحنا (باب 5: 7-8) رفتند و متني را مبني بر وحدت پدر و كلمه و روح القدس به آنجا افزودند.
علاوه بر اين، محققان غربي، با بررسي نسخههاي خطي واجد و فاقد اين عبارت، اثبات كردهاند كه عبارت مذكور، تنها در نسخههاي خطي متأخر يافت ميشود.
فقدان نص بر تثليث و محدوديت و اجمال عبارات مربوط به الوهيت عيسي، مسيحيان را بر آن داشت كه اصطلاح "پسر خدا" را در مورد آن حضرت توسعه دهند و اين اصطلاح را از معناي تشريفي به معناي حقيقي متحوّل كنند. البته آنان تا سه قرن در باب الوهيت عيسي اختلاف داشتند. هنگامي كه اوايل قرن چهارم اسقفي برجسته به نام آريوس بر ضد اعتقاد به الوهيت عيسي قيام كرد و مجادلات، بالا گرفت، قريب 300 اسقف به دعوت قسطنطين، نخستين قيصر مسيحي، در شهر نيقيه آسياي صغير به سال 325 م. شورايي تشكيل دادند. در اين شورا قول به الوهيت عيسي با اكثريت قاطع پذيرفته شد و نظر آريوس مردود اعلام گرديد. در قطعنامه آن شورا كه به نام "قانون نيقاوي" معروف است در مورد عيسي چنين ميخوانيم:
عيسي مسيح پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود كه از ذات پدر است، نور از نور، خداي حقيقي، كه مولود است نه مخلوق، از يك ذات با پدر، ... او به خاطر ما آدميان و براي نجات ما نزول كرد و مجسم شده، انسان گرديد... لعنت باد بر كساني كه ميگويند زماني بود كه او وجود نداشت و يا اينكه پيش از آنكه وجود يابد نبود، يا آنكه از نيستي به وجود آمد و بر كساني كه اقرار ميكنند وي از ذات يا جنس ديگري است و يا آنكه پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است. (53)
به ارشاد ائمه طاهرين و علماي اسلام و به گفته محققان غربي، مسلم شده كه اعتقادات كنوني مسيحيان محصول فعاليتهاي پولس است.
درست است كه وي در رساله به كولسيان 1:15 عيسي مسيح (ع) را نخست زاده تمامي آفريدگان خوانده است؛ اما در رساله به فيلپيان 2:1-11 ميگويد:
(عيسي) با خدا برابر بودن را غنيمت نشمرد، ليكن صورت غلام را پذيرفت و در شباهت مردمان شد؛ خويشتن را فروتن ساخت، و تا به موت، بلكه تا به موت صليب مطيع گرديد...
شرح احوال و افكار پولس در كتاب اعمال رسولان و نامههاي او موجود است. همچنين در آغاز و انجام انجيل برنابا، از وي به شدت انتقاد شده است. (54) برخي احاديث اسلامي نيز پولس را مسئول گمراهي مسيحيان ميدانند. (55) درگذشت پولس در حدود 64 تا 67 م. بوده است.
به اعتقاد مسيحيان و محققان، اناجيل همنوا، چند دهه پيش از انجيل يوحنا نوشته شدهاند. انجيل يوحنا قريب سال 100 م. نوشته شده است، يعني 30 سال بعد از مرگ پولس، زماني كه افكار وي مسلط بوده است. با يك مقايسه اجمالي بين محتويات سه انجيل همنوا از يك سو و انجيل يوحنا از سوي ديگر، به روشني معلوم ميشود كه اناجيل همنوا، در مورد حضرت عيسي (ع) چندان غلو نميكنند، اما در سراسر اين انجيل اخير، مطالب غلوآميزي مانند الوهيت آن حضرت وجود دارد. مثلا ميگويد علت مخالفت يهوديان با عيسي آن بود كه وي خود را خدا ميخواند (يوحنا باب 10: 31 - 38).
در سخناني كه از حضرت عيسي مسيح (ع) در اناجيل چهارگانه ثبت شده، آن حضرت بارها با تعبير "خداي من" از خداي عزوجل ياد كرده است. مثلا در يوحنا باب 20: 17 ميخوانيم: «نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما ميروم» همچنين نماز و عبادت و اِلتجاي وي به درگاه خدا را آوردهاند. مخصوصا اينكه وي پيش از دستگيري، طي چندين مرحله به درگاه خدا تضرع كرده است و در متي باب 27: 46 و مرقس باب 34: 15 ميخوانيم كه آخرين سخن عيسي بر دار اين بود كه فرياد زد: « الهي الهي، چرا مرا واگذاردي؟ »
3-12- تثليث
كلمه "تثليث" هرگز در كتاب مقدس مسيحيان، وارد نشده است و نخستين كاربرد شناخته شده آن در تاريخ مسيحيت، به سال 180 م. باز ميگردد. البته به تصور مسيحيان، ريشههاي مفهوم سه گانگي، در عهد جديد، احساس ميشود و عبارت اعطاي حق تعميد، در پايان انجيل متي، آن را صريحا بيان كرده است: «ايشان را به اسم اب و ابن و روح القدس تعميد دهيد. »
نويسندگان عهد جديد، عادت دارند خدا را پدر بنامند. اين اصطلاح از يهوديت آمده است. به گزارش انجيلها، عيسي به شاگردان خود، تعليم داد كه در دعاهاي خويش، خدا را پدر آسماني بخوانند (متي باب 6: 9). همچنين عيسي گفت: «نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما ميروم» (يوحنا باب 20: 17).
نويسندگان مسيحي عرب، براي فهميدن رابطه عيسي و خدا و بيان اين رابطه، از مفهوم حلول و اتحاد در آثار صوفيان بهره ميگيرند. به علت وجود همين رابطه ويژه، عيسي، پسر خدا خوانده شده است كه البته مسيحيان از آن تولد جسماني نميفهمند؛ زيرا انديشه فرزند داشتن خدا در اسلام و مسيحيت به يك اندازه ممنوع است.
غالبا عهد جديد، روح القدس را روح خدا مينامد. مفهوم روح القدس در مسيحيت با مفهوم آن در اسلام تفاوت دارد. از ديدگاه سنت مسيحي و كتابهاي مقدس، روح القدس جبرئيل، فرشته خدا يا آفريدهاي از آفريدگان و جداي از خدا نيست. به عقيده مسيحيان وي خود خداست كه در قلوب مردم و در جهان زيست ميكند و به عمل اشتغال دارد.
او وجود توانا و فعال خدا در جهان است و عيسي به وسيله همين روح القدس در شكم مادر قرار گرفت و توسط او، كمي قبل از آغاز بشارت، براي تجربه شدن به بيابان برده شد. همچنين انجيلها روح القدس را به شكل كبوتري ترسيم كرده اند كه پس از غسل تعميد در رود اردن بر عيسي فرود آمد و در او استقرار يافت. روح القدس جامعه مسيحيت را ارشاد ميكند، تعليم ميدهد، رازهاي خدا را ميگشايد و به نويسندگان كتابهاي مقدس الهام ميبخشد. وي در عهد جديد به اين نامها خوانده شده است: تسلي دهنده، روح حكمت و ايمان، روح شجاعت، محبت و شادي.
با گذشت زمان و در طول تاريخ كليسا مسيحيان مدعي شدند كه طبيعت سه گانه خدا، يك راز است و نميتوان آن را با تعابير بشري بيان كرد. با آنكه نويسندگان، عارفان و متكلمان مسيحي به كمك كتاب عهد جديد، براي دست يافتن به برخي از آنچه به ذات خدا مربوط ميشود، كوشيدهاند، ولي همگي به نافرجامي كوششهاي خود براي توجيه تثليث اعتراف دارند.
انديشمندان مسيحي در طول نسلها، براي بيان راز خداي سه گانه، به مفاهيم و مكاتب فلسفي زمان خود متوسل شده اند. پاپها و شوراهاي كليسايي برخي از اين بيانها را درست و برخي ديگر را نادرست اعلام كرده اند.
از آنجا كه مسيحيان معتقدند روح القدس پيوسته كليسا را ارشاد ميكند، آنان از روي ايمان خود ميگويند كه فهميدن راز تثليث پيوسته به كمك پاپها، شوراها، انديشمندان و عارفان، به رشد و پيشرفت خود ادامه خواهد داد. نخستين شوراهاي كليسايي اعلام كردند كه خدا يكتا، ولي داراي سه اقنوم است. كلمه اقنوم از ريشه يوناني و به معناي راه وجود است. بر اين اساس، اقانيم سه گانه سه راه يا سه حالت براي وجود خدا و عمل اوست.
نويسندگان مسيحي عرب زبان، براي رساندن مفهوم تثليث، از واژه يوناني الاصل "اقنوم" و از كلمه "صفت" (به معناي مظهر) استفاده كردهاند. معادل لاتيني كلمه "اقنوم" persona (به معناي نقاب) است.
4-12- فدا
به عقيده مسيحيان، عواقب گناه در بيرون طبيعت آدمي، باقي نميماند. در زبور داوود، بارها اين دعا آمده است: «مرا از عصيانم به كلي شستشو ده و از گناهم طاهر گردان» (مزامير باب 51: 2). مردم به خاطر فرو رفتن در حالات جامعه گناهكار بشري خود را آلوده و ناپاك مييابند و در بيشتر اديان، شستن بدن نشانه اعتراف به آلودگي گناه و سرايت آن و نشان دهنده نياز انسان به تطهير روح از طريق توبه است.
آنان معتقدند كه اثر وضعي تجاوز به ساحت الهي، جهان آفرينش و نظام اخلاقي پس از توبه نيز همچنان باقي است. اين قضيه شخص گناهكار را پشت سر ميگذارد و همه نژاد بشر را آلوده ميسازد و موجب ميشود كه احساس آلودگي كنيم و خود را نيازمند پاك شدن مجدد بدانيم. در مسيحيت، ناديده گرفتن زياني كه گناه بر نظام اخلاقي وارد ميكند و تأكيد بر جنبه شخصي و فردي گناه، كوچك شمردن آمرزشي است كه خدا عطا ميكند و ميتواند به منزله سبك شمردن كارهاي بد تلقي گردد.
همان طور كه همه مردم در آسيب وضعي گناه شركت دارند، يك نماينده از بشريت ميتواند كفاره اين گناه باشد. به عقيده مسيحيان، عيسي كفاره آن آسيب را يك بار و براي هميشه محقق ساخت و معتقدند كه وي با تسليم شدن كامل و اطاعت مطلق، ديواري را كه گناه بين خداي بي نهايت شايسته و انسان متمرد قرار داده بود، منهدم كرد. اين انهدام و كفاره شدن را كسي نميتواند انجام دهد، مگر آن كس كه خود كاملا بي گناه و متحد با حكمت الهي باشد.
برخي اوقات، شماري از واعظان مسيحي عمل كفاره شدن عيسي را به تسكين خاطر خداي خشمناكي تفسير كردهاند كه خواستار مرگ فرد برگزيده خود بود. بيشتر علماي مسيحي اين انديشه را رد كرده اند.
برخي اوقات مسيحيان ميگويند: عيسي قرباني شد. اين انديشه از قربانيهاي فراوان يهوديت گرفته شده است. مسيحيان عمل قرباني را لازم نميدانند و عيسي را قرباني هميشگي ميشمارند. كاتوليكها نان و شراب عشاي رباني را "قرباني" مينامند.
كاهنان يهود هنگام انجام مراسم قرباني مقداري از خون آن را به مذبح - به نشانه خدا - و به قوم ميپاشيدند. اين عمل به معناي آن بود كه قرباني ميان خداي متعال و قوم بني اسرائيل اتحاد پديد ميآورد. قرباني با پيمان برابر بود؛ زيرا با قرباني و پيمان، خداي متعال خداي آنان ميشد و آنان قوم او!
از نظر مسيحيان، مرگ عيسي، عهد جديدي را ميان خدا و تمام بشريت، و نه فقط قوم يهود، منعقد كرد. به عقيده مسيحيان، زندگي تازهاي كه از فدا شدن عيسي پديد آمد، به گونهاي است كه اثر عيني و اجتماعي گناه نميتواند در آن مانعي ايجاد كند و نوع بشر، از طريق نماينده خويش يعني عيساي مصلوب، با خداي عزوجل از در مصالحه وارد ميشود.
13- هفت آيين مقدس
به عقيده مسيحيان، مسيح كه از مردگان برخاست، در جامعه مسيحي زيست ميكند و همراه آن است. همچنين وي پيوسته همان كارهايي را انجام ميدهد كه در طول حيات خود در فلسطين انجام ميداد؛ مانند: تعليم، دعا، خدمت، شفا دادن بيماران، غذا دادن به گرسنگان، عفو بدكاران و تحمل رنج و مرگ.
كارهاي غير آشكار مسيح در زندگي كليسايي به وسيله آيينها آشكار ميشود؛ به ديگر سخن، هنگامي كه يك مسيحي در مراسم مربوط به يكي از آيينها شركت ميكند، ايمان دارد كه با اين عمل به ملاقات مسيح كه از مرگ برخاسته و فيض خداي نجات بخش را به وي بخشيده است، ميرود.
تقريبا همه مسيحيان اتفاق نظر دارند كه دو آيين اصلي عبارتند از تعميد و عشاي رباني. مسيحيان كاتوليك و ارتدوكس پنج آيين ديگر بر اينها ميافزايند و مجموع آيينها را به هفت ميرسانند. فرقه هاي پروتستان در تعداد آيينها اختلاف دارند، ولي اكثريت قاطع آنان دو آيين اول يعني تعميد و عشاي رباني را قبول دارند. برخي كليساهاي پروتستان، مانند كويكرها و سپاه نجات هيچ يك از آيينها را نميپذيرند.
1-13- تعميد
نخستين و اصليترين آيين كه براي همه ضرورت دارد، تعميد است. انسان با تعميد به جامعه مسيحيت وارد ميشود و رسالت دائمي كليسا را بر عهده ميگيرد. اين رسالت عبارت است از گواهي دادن به كارهاي نجات بخش خدا به وسيله عيسي. به عقيده هر مسيحي، تعميد وسيله اي است كه خدا با آن همه آثار زندگي و مرگ عيسي را عطا ميكند. هر مسيحي فقط يك بار، هنگام ورود به جامعه مسيحيت، تعميد ميپذيرد.
تعميد اصولا با گونه اي از شستشو انجام ميگيرد. در برخي كليساها رسم است كه با ريختن آب بر سر شخص، وي را تعميد ميدهند. در بعضي كليساهاي ديگر رسم است كه شخص براي تعميد به زير آب ميرود و بيرون ميآيد. كليساهايي نيز تعميد شونده را به آبهاي طبيعت، مانند نهرها و درياچه ها، ميبرند. هنگام تعميد، كشيش اين عبارت را كه از آخر انجيل متي اقتباس شده است، ميخواند: «تو را به نام پدر، پسر و روح القدس تعميد ميدهم.» برخي كليساهاي پروتستان تنها به نام عيسي تعميد ميدهند.
عيد پاك مهمترين جشن ديني مسيحيان است كه به مناسبت پيروزي حضرت عيسي مسيح (ع) بر مرگ و برخاستن وي از مردگان، در سومين روز تصليب وي نزد مسيحيان برگزار ميشود.
واژه فرانسوي "پاك" Paques همان كلمه عبري "پسح" است كه از طريق يوناني و لاتيني به فرانسوي رفته و به مرور زمان به اين شكل در آمده است. به گفته انجيلها، به صليب رفتن و رستاخيز حضرت عيسي (ع) در ايام عيد فصح يهود بوده است.
عيد پاك، نخستين يكشنبه پس از نخستين به در شدن ماه، پس از اعتدال ربيعي است و روي اين حساب، وقوع آن از 2 فروردين تا 5 ارديبهشت (22 مارس تا 25 آوريل) امكان دارد. عيد فصح يهود (ياد بود نجات بني اسرائيل از دست فرعونيان) كه در طي يك هفته از 16 تا 21 (و در خارج فلسطين تا 22) نيسان عبري برگزار ميشود، در برخي از سالها با عيد پاك مسيحيان مصادف ميشود.
برخي از مراسم مسيحيان در عيد پاك عبارت است از: شب زنده داري، تلاوت كتب مقدسه، مناجات و دعا، برگزاري مراسم عشاي رباني، جستجوي نمايشي جسد عيسي (ع) و اعلام رستاخيز وي، جشن و چراغاني، اهداي تخم مرغ رنگين و...
قبل و بعد از عيد پاك نيز مراسم عبادي مفصلي دارند كه براي آشنايي با گوشه اي از آنها بايد در زمان مناسب به برخي كشورهاي مسيحي مانند ايتاليا مسافرت كرد و از نزديك آنها را ديد؛ و گرنه كه از اين مراسم در كتابها داده ميشود و حتي فيلمهاي آن به شدت غلط انداز است.
به هر حال، مراسم عيد پاك، به مراتب از جشنهاي كريسمس و اول ژانويه، دينيتر است و جنبه عبادي بيشتري دارد و به ترتيب زير انجام ميشود:
1. هنگام غروب پنجشنبه، ياد بود شام آخر عيسي برگزار ميشود
2. حدود ظهر جمعه، مسيحيان خاطره مرگ عيسي بر صليب را گرامي ميدارند
3. بين غرب شنبه و صبح يكشنبه، به مناسب رستاخيز عيسي و بازگشت به زندگي تازه جشن عيد پاك بر پا ميشود.
مهمترين اين يادبودها، جشن عيد پاك است كه قبلا در غروب شنبه آغاز ميشد و در شب ادامه مييافت و خاتمه آن هنگام سپيده دم يكشنبه بود كه به گفته اناجيل، زمان برخاستن مسيح از مردگان بوده است.اين در عصر ما مختصر شده و فقط دو تا چهار ساعت طول ميكشد. در اين مراسم، تازه مسيحيان پيوستن خود به جامعه مسيحيت را اعلام ميكنند و تعميد ميگيرند. اعضاي قديمي نيز ايمان خود را، با تعهد به زندگي مسيحي راستين، تجديد ميكنند.
2-13- تاييد (يا تثبيت ايمان)
نيمه دوم از سلوك و پيشرفت در زندگي مسيحي تاييد ناميده ميشود، كه آيين دوم از آيينهاي هفتگانه است.در نيمه اول (يعني تعميد) بر نجات از گناه تاكيد ميشود و طي آن، خدا با فرد گناهكار آشتي ميكند و وي را به زندگي بر اساس ايمان و اطاعت فرا ميخواند. ولي در نيمه دوم (يعني تاييد) بر جنبه مثبت اداي شهادت به آنچه خدا به وسيله اي عيسي براي بشريت محقق ساخته است و نيز بر كمك خواستن از روح القدوس براي انجام اين وظيفه تاكيد ميشود؛ زيرا نجات در بخشيدن گناهان منحصر نيست، بلكه شامل پيگيري رسالت عيسي براي تغيير جهان طبق اراده نيز ميشود. تاييد به انسان براي تحمل و انجام مسووليت در جامعه به گونه اي كه شايسته يك مسيحي حقيقي است، نيرو ميبخشد.
تاييد را اسقف يا جانشين او عطا ميكند و اساس آن مسح كردن داوطلب تاييد با روغن است، همراه اين عبارت: ((روح القدوس را بپذير، تا بتواني به مسيح شهادت دهي.)) در كليساهاي مختلف ممكن است اين عبارت اندكي تفاوت لفظي پيدا كند، ولي اصل معنا باقي ميماند.
اگر كسي كه به كليسا ميپيوند بالغ باشد، تعميد و تاييد را همزمان و به عنوان دو نيمه يك آيين ميپذيرد. هرگاه وي در كودكي تعميد يافته باشد، تاييد تا زمان بلوغ، يعني يك بين 13 تا 16 سالگي، به تاخير ميافتد. تبرخي كليساهاي پروتستان كودكان را تعميد نميدهند و ميگويند قبل از تعميد، شخص بايد از روي آگاهي به پيروي از عيسي متعهد شده باشد.
3-13- ازدواج مسيحي
مسيحيان، ازدواج عبارت را يك امر نميدانند؛ زيرا ازدواج، نشانه محبت خدا به بشريت است. ازدواج، عبارت از يكي شدن محبت دو شخص كه با يكديگر براي زندگي مشترك، همراه با امانت داري متقابل و همكاري، متعهد ميشوند و براي توليد مثل و تربيت فرزندان و رشد آنان در فضاي ايمان و محبت به خدا ميكوشند. از اين رو، مسيحيان ازدواج را همچون رمز و نشانهاي بشري براي شيوه رفتار خدا با انسان به شمار ميآورند، همان خداي پاك كه انسانها را دوست دارد، به امور آنان اهتمام ميورزد و به وعدههاي خود به آنان پايبند است. مسيحيان هنگام ازدواج متعهد ميشوند كه يكي شدن مرد و زن را نشانه آشكاري براي محبت خدا به بشر و محبت مسيح با شاگردانش قرار دهند. به همين علت، مسيحيان، ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگي ميشمارند و با طلاق و تجديد فراش در زمان حيات همسر مخالفند.
4-13- دستگذاري، يا درجات مقدس روحانيت
با آيين دستگذاري، انسان خود را وقف خدمت به جامعه مسيحيت و در نتيجه، وقف خدمت به همه بشريت ميكند. درجات اصلي روحانيت سه است:
1. اسقف: وي نماينده مسيح در قلمرو معيني است كه قلمرو اسقف خوانده ميشود و به نيابت از او تعليم ميدهد، رهبري مراسم عبادي را به عهده ميگيرد و خدمت ميكند.
2. كشيش: وي معاون اسقف است و به او در سه وظيفه ياد شده، در محدوده يك گروه، كمك ميكند.
3. شماس: وي كلام خدا را تبليغ ميكند و به مساعدت بينوايان، سالخوردگان، بيماران و افراد در حال احتضار ميپردازد.
ساير القاب كليسايي، مانند پاپ، پاتريك، سراسقف، كاردينال، ارشمندريت، موسيو و غيره، نشان دهنده وظائف معيّني است و ربطي به آيينهاي هفتگانه ندارد.
ادامه دارد ...
به اميد ديدار
خدانگهدار
