مسيحيت 4
مسيحيت (4)
5-13- اعتراف
مسيحيان، در "آيين اعتراف"، از طريق توبه يا آشتي، بخشايش الهي را دريافت مي كنند؛ زيرا ايشان نيز مانند مسلمانان و يهوديان، معتقدند كه توبه، موجب بخشايش الهي مي شود. مسيحيان، در "آيين توبه" شركت ميكنند تا پيام بخشايش خدا را بشنوند و به ياد آورند كه چگونه خداوند، اين مغفرت را كه همواره در دسترس بشر است، از طريق كارهاي نجات بخش عيسي، در طول زندگي وي، براي همگان فراهم كرده است.
از آنجا كه گناه، تنها بي حرمتي به خدا نيست؛ بلكه نتايج و پيامدهايي وضعي نيز در سطح جامعه دارد، مسيحيان، نشانه بخشايش را در سطح جامعه كليسايي دريافت ميكنند.
"آيين توبه"، در طول تاريخ مسيحيت، اَشكال مختلفي به خود ديده است. در قرون نخست تاريخ كليسا، توبه به صورت علني انجام مي گرفت. در قرون بعدي، اعتراف فردي به گناه، پا گرفت و مرسوم شد.
6-13- تدهين (ماليدن روغن مقدس به بيماران)
اگر گناه، بيماري روح است و موجب سست شدن ارتباط انسان با خدا مي شود، بيماري جسمي نيز مشكلي بشري است كه حيات زميني را تهديد مي كند. در هر دو حال، مسيحيان براي شنيدن پيام رهايي بخش خدا آماده مي شوند؛ زيرا معتقدند كه خدا، مسيح را براي عيادت بيماران، شفا دادن ايشان و آماده كردن آنان در لحظات جان دادن فرستاده است. "آيين تدهين" بيماران، نشان دهنده وجود خدا و محبت اوست و به ياد ميآورد كه خدا، انسانهايي را كه به وسيله بيماري، مورد امتحان قرار گرفتهاند، فراموش نميكند.
به ديگر سخن، هدف از اين آيين، آن است كه با احساس جانكاه تنهايي و بي كسي بيماران مقابله نمايد؛ مخصوصا در مواردي كه جسم فرسوده شده و جان اندك اندك از تن ميرود و مرگ فرا ميرسد. مسح كردن بيماران با روغن مقدس، مسلم ميسازد كه آنان تنها نيستند؛ بلكه مسيح با ايشان است و آنان را به سوي خدا رهنمون ميشود، همچنين گروهي از برادران ايماني با او هستند و براي او دعا ميكنند.
7-13- عشاي رباني
عشاي رباني، در ديد فرد مسيحي، تنها يكي از آيينهاي هفتگانه نيست؛ بلكه اين عمل، يكي از مسائل اساسي ايمان و شعائر عبادي مسيحيت است و در عين حال، يادبود و بازسازي شام آخر عيسي با شاگردان در شب قبل از مرگ اوست. عيسي در آن عمل، نان و شراب را به عنوان گوشت و خون خود به شاگردان داد تا آنها را بخورند و بنوشند.
مسيحيان، هنگامي كه در اين مراسم شركت ميكنند، باور دارند كه مسيح، با جسم خود، نزد آنان حاضر ميشود. همچنين باور دارند همان طور كه عهد خدا با قوم يهود، توسط خون قربانيها بر كوه سينا، استوار گرديد، به همان ترتيب، عهد جديدي بين خدا و بشريت به وسيله خون عيسي مسيح، محكم و استوار شد.
هر يك از كليساهاي مسيحي در شعائر و آيينهاي برگزاري عشاي رباني ابتكاراتي پديد آورده است ؛ ولي دو عنصر اساسي در همه مراسم ثابت است:
1. خواندن دو يا سه مقطع از كتاب مقدس
2. خوردن قرباني مقدس
هنگام تبرك نان و شراب، پيشواي مراسم، سخنان عيسي در شام آخر را تلاوت ميكند. در كليساهاي كاتوليك و ارتدوكس جز اسقف يا جانشين او يعني كشيش، كسي نميتواند پيشواي مراسم باشد و علاوه بر خواندن كتاب مقدس و خوردن قرباني، همخواني و دعاي توسل و شكر، همراه با موعظه (كه معمولا بر محور مقاطع تلاوت شده و تطبيق دادن آن با زندگي روزمره مسيحيان دور ميزند) و مصافحه نيز انجام ميشود.
بسياري از پروتستانها، عشاي رباني را بسيار مهم ميشمارند، به طوري كه ميگويند براي اجراي درست و كامل آن مراسم، بايد كاملا آماده شد و به همين دليل، آن را تنها در برخي از مناسبتها برگزار ميكنند و بسياري از ايشان، سالي چهار بار يا ماهي يك بار مراسم عشاي رباني را برپا ميكنند.
ارتدوكس مراسم عشاي رباني را در روزهاي يكشنبه و اعياد برگزار ميكنند، ولي كاتوليكا ميگويند عشاي رباني قلب عبادات روزانه است و به همين دليل، آن مراسم را هر روز برپا ميدارند.
14- علل انتشار مسيحيت
دو عامل در رشد و گسترش دين، مؤثر است:
1- تحمل فشار و آزار
2- تبليغ
دين، هنگامي ميميرد كه وانهاده شود. مسيحيان حدود 300 سال رنج كشيدند، آزار ديدند و شهيدان فراواني تقديم كردند. شالوده اين دين، در همين 300 سال، نهاده شد و دعوت اقوام مختلف در اين مدت، كاميابيهاي را همراه داشت. افزايش شمار مسيحيان در امپراطوري روم، موجب شد كه اين دين، در نيمه اول قرن چهارم در آن سرزمين، رسميت پيدا كند و بر اثر عامل ديگر يعني تبليغ، به بخش وسيعي از جهان آن روز گسترش يابد.
برخي اديان، تبليغ ندارند و افزايش پيروان را كمال نميشمارند. ادياني مانند اسلام و مسيحيت، براي مسأله تبليغ، اهميت زيادي قائلند. هيأتهاي تبليغي مسيحيت، از روزگار قديم به سراسر جهان رفته، و با پديد آمدن استعمار و تهاجم فرهنگي، مسيحيت، در مشرق زمين، گسترش يافته است.
15- بروز اختلافات كلامي
مسيحيت در سراسر امپرطوري روم گسترده شد و متفكران، براي بيان چگونگي ارتباط بين عيسي و خدا از اصطلاحات فلسفي و مفاهيم رايج آن عصر، بهره گرفتند و بدين شيوه، الهيات مسيحي شكل گرفت.
برخي مسيحيان نخستين تحت تأثير انديشه هاي غنوصي (ناستيك)، انسان بودن عيسي را انكار كردند. غنوصيان وي را فرشته اي ميدانستند كه معرفت اسرارآميزي از خدا براي بشر آورده است. همچنين گروهي به نام دوكتيسها (ظاهر گرايان) ميگفتند عيسي جسم بشري ندشت و بر صليب نمرد، بلكه وي فقط از نظر ظاهر به شكل آدمي درآمده بود. كليساهاي مسيحي در قرن دوم، تعاليم غنوصيان و ظاهر گرايان را باطل و محكوم اعلام كردند و بر حقيقت انسانيت موجود در عيسي اصرار ورزيدند.
16- مسيحيت در روم
سرانجام كليسا برپا و استوار شد، اسقفان هر يك از كليساهاي محلي را بر عهده گرفتند، به معاونت آنان اقدام كردند و شماسان علاوه بر تكفل امور سالخوردگان و بينوايان، به انواع گوناگون نيكوكاري پيدا شدند كه براي خدمت به كليسا و استواري آن از نعمتهاي الهي برخوردار شده بودند: ايشان مبشران، شبانان، معلمان و رسولاني بودند كه با الهام روح خدا سخن ميگفتند. افرادي نيز قدرت معجزه كردن، شفا دادن بيماران و سخن گفتن به زبانهاي مختلف را در خود داشتند.
موضع دولت روم در برابر كليساگاهي مسالمت آميز بود، ولي غالبا حاكمان رومي به آزار مؤ منان ميپرداختند و در نتيجه افراد بسياري مانند پطرس و پولس كشته شدند.
اندك اندك با گذشت زمان برخي مراكز اهميتي ويژه و قدرتي مخصوص پيدا كردند: رم، اورشليم، اسكندريه و انطاكيه. امور مذهبي اين چهار شهر به عهده پاتريكها گذاشته شده بود. همچنين در مناطق ياد شده قلمروهايي فرعي به نام قلمرو اسقف ايجاد شدند كه زير فرمان اسقفان قرار داشتند (كلمه يوناني ((اسقف)) به معناي ناظر است). در قرن چهارم هنگامي كه قسطنطين (استانبول) را بنا كرد، اين شهر نيز در زمره اماكن مهمي قرار گرفت كه رهبري كليساي آن در دست يك پاتريك بود.
در روزگار قسطنطين (م.337 ميلادي) جامعه مسيحيت از يك گروه مورد آزار قدرتهاي امپراطوري روم به كليساي دولتي تحول يافت و حكومت آن را به رسميت شناخت. بر اثر اين تحول، تغيير و دگرگوني بزرگي كليسا پديد آمد و بيشتر مردم در امپراطوري بيزانس و امپراطوري روم، به استثناي يهود، دست كم در ظاهر به مسيحيت در آمدند.هنگامي كه جدايي بين كليساهاي شرق و غرب كامل شد هر يك از آن دو منطقه مستقلا مراسم عبادي، فلسفه، الهيات و سنت خود را شكل داد. همچنين كليساي قبطي در مصر، كليساي سرياني در سوريه و كليساي نسطوري در عراق و ايران سنتهاي قديمي خود را شكل دادند.
هنگامي كه در اوايل قرن هفتم ميلادي دين اسلام در جزيرة العرب ظهور كرد و حاكمان مسلمانان اداره امور مناطق مسيحي نشين در مصر، شام، بين النهرين و شمال آفريقا را در دست گرفتند، مسيحيان لازم دانستند به دين اسلام با ديده احترام بنگرند و مسلمانان را ياراي ايمان و هموطن، بلكه غالبا حاكم خود قبول كنند. از سوي ديگر، يوحناي دمشقي كه در عصر امويان ميزيست، نخستين كتاب مسيحي را كه به بررسي اعتقادات اسلامي ميپرداخت، به رشته تحرير درآورد.
در قرنهاي يازدهم تا سيزدهم، دولتهاي اروپايي جنگهاي صليبي را به راه انداختند و بر اثر آن، دشمني و نفرت نه تنها بين مسلمانان و مسيحيان، بلكه بين مسيحيان غرب اروپا و مسيحيان بيزانسي تا به امروز بر جاي مانده است. ويرانگريها، شكنجه ها و كشتارهايي كه مسيحيان در هجوم به قدس (1099 م.) و قسطنطنيه (1204 م.) از خود بروز دادند، بدترين تأثير را هم نزد مسلمانان و هم نزد مسيحيان شرق باقي گذاشت.
17- جدايي در كليسا
كلمه جدايي بر انفصال بين دو بخش يا گروه از مسيحيان دلالت ميكند و ربطي به اعتقاد ندارد. مهمترين جدايي در تاريخ مسيحيت بين كليساي قسطنطنيه و كليساي رم پديد آمد و آن را گاهي جدايي شرق و غرب ميخوانند. كليساي روم ميگفت كساني كه كليساها را رهبري و سرپرستي ميكنند، اسقفان جهان هستند كه با هم در جسم واحدي تحت اشراف اسقف رم عمل ميكنند. به نظر كليساي قسطنطنيه پنج مركز براي مسيحيت وجود دارد كه از نظر اعتبار و اقتدار برابرند: اورشليم، انطاكيه، رم، اسكندريه و قسطنطنيه.
با وجود اين اختلاف نظر پيرامون قدرت، مسيحيان تابع رم و قسطنطنيه تا قرن نهم همگي متحد بودند. در قرنهاي بعدي نيز آن دو كليسا گاهي از هم جدا ميشدند ودوباره با هم آشتي ميكردند، تا اينكه سرانجام آخرين جدايي بين رم و قسطنطنيه در سال 1054 م. پديد آمد.
شكي نيست كه بيشتر جداييهاي مذهبي بر اثر اسباب و علل سياسي پيش ميآمد، ولي يك عنصر اعتقادي در جدايي اخير وجود داشت. كاتوليكها (همچنين پروتستانها) براي اظهار ايمان خود به صدور روح القدس از خداي پدر و عيساي پسر كه با هم عمل كرده اند، عبارت ((و از پسر)) (و به لاتيني: Filoiouge) را به كار ميبرند؛ در صورتي كه ارتدوكسها به عبارت اصلي قانون ايمان بسنده ميكنند و عبارت مذكور را به آن نميافزايد. به عقيده ارتدوكسها روح القدس فقط از خداي پدر صادر شده است. اين مسأله در واقع براي علماي الهيات اهميت دارد و توده مسيحيان اين نزاع را چيزي در حاشيه تاريخ مسيحيت تلقي ميكنند.
در دهه هاي اخير تلاش براي وحدت كليساهاي رم و قسطنطنيه شتاب بيشتري يافته است. هر يك از پاپ ژان بيست و سوم، پل ششم و ژان پل دوم به ديدار دو پاتريك جهاني ارتدوكس، اتيناگوراس و ديمتريوس در استانبول مبادرت كرده اند و متقابلا اين دو پاتريك براي بازديد پاپهاي مذكور به رم (واتيكان) رفته اند. همچنين اين دو كليسا گروههايي را براي برانداختن موانع وحدت ايجاد كرده اند.
18- امپراطوري مقدس
با مسيحي شدن قسطنطني قيصر روم در آغاز قرن چهارم ميلادي، اندك اندك كليسا نيرو گرفت و دخالت در سياست را آغاز كرد و اين دخالت رو به افزايش نهاد. در سال 800 م. پاپ رهبر مسيحيان تاج شارلماني پادشاه فرانسه را بر سر او گذاشت و با اين كار امپراطوري مقدس روم را بنياد نهاد. از اين زمان، دخالت صريح روحانيون مسيحي در سياست شروع شد. جنگهاي صليبي و محكمه تفتيش در اين دوره بود و اين دخالتها سال 1806 رسما ادامه يافت.
يكي از ناگوارترين حوادث چند قرن اخير اين است كه هرگاه دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين قدمي به سوي ترقي و پيشرفت برداشتند، فرياد اعتراض ارباب كليسا بلند شد. اين رفتار ناپسند چهره تابناك دين را تيره كرد و مردم را وادار ساخت كه بر كليسا بشورند.
بر اثر دخالتهاي نارواي كليسا در امور سياسي و اجتماعي مردم، دانشمندان و انديشمندان مغرب زمين به اين نتيجه رسيدند كه دخالت دين در سياست تنها به نفع پدران روحاني است و عامه مردم از آن زيان ميبينند. مردم نيز كه از فشارهاي كليسا ناراضي بودند، اين انديشه را پسنديدند و پس از سالها مبارزه فكري و مسلحانه توانستند خود را از قيد كليسا برهانند.
نوشته هاي علوم سياسي در اروپاي قرون وسطي درباره اينكه كدام يك از كليساي كاتوليك رومي و پادشاهي مقدس روم برتر است، بحث ميكرد. در قرن سيزدهم توماس آكويناس در كتاب خلاصه الاهيات از نقش كليسا دفاع كرد و در قرن چهاردهم دانته اليگيري در كتاب پيرامون سلطنت از مسيحيت متحد زير فرمان امپراتور و پاپ سخن گفت.
بر اثر فشار امپراتور فيليپ چهارم، مقر پاپ در سال 1309 م. از رم ايتاليا، به شهر آوينيون در فرانسه، منتقل شد و اين وضع، تا سال 1377 م. يعني قريب هفتاد سال ادامه يافت و از باب تشبيه به تبعيد يهوديان به بابل در قرن ششم قبل از ميلاد، آن را تبعيد بابلي پاپها ناميدند.
هنگامي كه مقر پاپي به رم برگردانده شد، باز هم پاپهايي در آوينيون برخاستند كه بعدا ناپاپ ناميده شدند. اين مسأله كه انشقاق بزرگ ناميده ميشود، از سال 1377 م. تا 1417 م. يعني چهل سال ادامه يافت.
در اوايل قرن پانزدهم بر اثر شدت گرفتن اختلافات، سه پاپ در كليساي كاتوليكها به رقابت برخاستند، زيرا علاوه بر پاپ رم به نام گرگوري دوازدهم و ناپاپ آوينيون به نام بنديكت سوم، امپراطور فرد سومي را به پاپي برگزيد كه جان بيست و سوم ناميده شد. بدين شيوه، مسيحيت در برابر سه مدعي قرار گرفت كه هر يك خود را بر حق ميدانست و دو حريف ديگر را بر باطل. شوراي كنستانس (1414-1418) كه براي بررسي اين مسأله و برخي مسائل ديگر تشكيل شد، در سال 1417 هر سه مدعي را بركنار كرد و پاپ رهنمود داد كه براي كسب قدرت اصول اخلاقي را در نظر نگيرند.
در قرن شانزدهم نيكولو ماكياولي در كتاب لوياتان گفت كه قدرت حاكم نبايد محدود شود؛ زيرا قدرت وي از قرارداد اجتماعي نشأت ميگيرد و براساس آن حكومت موظف به تأمين امنيت اجتماعي و فراهم كردن خواسته هاي مردم است. در همان قرن جان لاك بر اين موضوع پافشاري كرد و گفت هرگاه حكومتي از انجام تعهدات خود در قبال مردم سرباز زند، بايد آن را سرنگون كرد.
قدرت سياسي پاپ، پس از سالها آرامش، در اواخر قرن هجدهم رو به كاستي نهاد. رهبران فرانسه و ايتاليا، از طريق نظامي و مراجعه به آراي عمومي، كاخها و املاك پاپ را گرفتند و به فرمانروايي سياسي وي پايان دادند.
تسليم كردن پاپها، كار آساني نبود. از اين رو، دولت ايتاليا در قانون تضمينات (18 اكتبر 1870) شماري از كاخها را به پاپ برگرداند و ملزم شد گونه اي حق سياسي براي وي قائل شود.
پاپ، قانون تضمينات را نپذيرفت و اين امر موجب قطع روابط واتيكان با دولت ايتاليا، به مدت شصت سال شد. سرانجام پس از سه سال مذاكره، معاهده لاتران (11 فوريه 1929) بين واتيكان و ايتاليا به امضا رسيد و مسأله رم حل شد. معاهده جديدي در آوريل 1984 بين واتيكان و ايتاليا به امضا رسيد و جايگزين معاهده لاتران شد.
19- رهبانيت
از زمان حواريون تاكنون، برخي مسيحيان به تقليد از مسيح تجرد و زهد را شيوه زندگي خود قرار داده اند. عيسي هرگز ازدواج نكرد و تعليم داد كه افرادي به خاطر ملكوت خدا مجرد به سر خواهند برد (متي 12:19). البته بيشتر رسولان، از جمله پطرس، ازدواج كرده بودند، ولي پولس مجرد ميزيست و وضع او نادر بود. تجرد در آغاز با عقيده به بازگشت قريب الوقوع عيسي و فرارسيدن روز پاياني ارتباط داشت. با گذشت زمان و روشن شدن اينكه بازگشت اينكه بازگشت عيسي نزديك نيست، برخي مسيحيان، به نشانه حيات جديدي كه بايد در مسيح ايجاد كرد و به نشانه روابط جديد در جامعه مسيحيت - روابطي كه نه بر قرابت جسماني، بلكه بر ايمان به خدا استوار بود - تجرد را برگزيدند.
بايد يادآور شد كه از همان روزگار حواريون، زندگي زناشويي از ديدگاه مسيحيان راه طبيعي پيروي از مسيح و اداي شهادت به تعاليم او بود. پيوسته در طول تاريخ مسيحيت، تجرد يك شيوه استثنايي براي افرادي محدود از مسيحيان تلقي شده است كه احساس ميكنند به طور خاص دعوت شده اند تا حيات ايماني خود را به آن شيوه ادامه دهند.
هنگامي كه در قرون نخستين، طوفان آزارهاي سخت بر مسيحيان وزيدن گرفت، آنان براي پيروي از انجيل در ميان آن خطرهاي بزرگ گروه كوچكي با روابط تنگاتنگ پديد آورند. هنگامي كه در زمان قسطنطين مسيحيت دين فرمانروايان شد و بيشتر شهروندان مسيحيت را پذيرفتند، سطح دينداري مردم به طور طبيعي پايين آمد و بسياري از مسيحيان به گونه اي زيست ميكردند كه با تعاليم مسيح و شيوه زندگي او شباهتي نداشت. اين دگرگوني وضع اجتماعي حركت به سوي رهبانيت در صحرا را در پي داشت. البته روشن است كه يهوديان پيش از مسيحيان به اين كار اقدام كرده بودند و همان طور كه در بخش يهوديت گذشت، گروههايي به نام اسني قبل از ميلاد، ديرهايي را نزديك قمران در كرانه بحرالميت تأسيس كرده بودند. اين گروهها عقيده داشتند كه جامعه دنيوي به گونه اي با شر آلوده شده است كه دست يافتن به نجات در آن ممكن نيست و در تلاش براي دور نگه داشتن اعضاي خود از ابتلاي به گناه و فساد جامعه به زندگي در صحرا، پناه بردند.
در قرنهاي سوم و چهارم، برخي مسيحيان همان مسلك را پيمودند و شهرهايي، مانند اسكندريه و انطاكيه را رها كردند و زندگي زاهدانه در بيابان را برگزيده اند تا در گوشه تنهايي به دعا راز و نياز بپردازند. به محض آنكه شهرت يكي از راهبان مقدس مقيم در صحرا بالا ميگرفت، مردم گروه گروه براي دريافت ارشاد و نصيحت و گذراندن اوقاتي در عبادت و در كنار او، به زيارت وي ميرفتند. برخي از اين زائران نزد وي ميماندند و شيوه زندگي او را برميگزيدند. بدين گونه، نخستين دسته هاي رهباني كه داراي زندگي مشترك بودند، در اطراف صومعه هاي ناسكان و گوشه گيران گرد آمدند.
اين پديده نخست در بيابان مصر مشاهده شد و به زودي مناطق صحرايي سوريه و جزيرة العرب را فرا گرفت. از پيشگامان تنسك و گوشه گيري در مصر، آنتوني (م. 356 ميلادي) و مكاريوس (م. 390 ميلادي) بودند كه سخت ترين گونه زهد را انتخاب كردند. پاكوميوس (م. 346 ميلادي) ياران و شاگرداني گرد آورند و نه صومعه بنا كرد كه در هر يك از آنها صد راهب به عبادت مشغول بودند. وي نخستين كسي بود كه براي سازماندهي زندگي رهباني گروهي، آيين نامه اي تنظيم كرد.
در مقابل آنچه گذشت، برخي از پدران كليسايي معنا و مفهوم ديگري براي رهبانيت مطرح كردند. آنان به فساد جامعه بشري معتقد نبودند و ترك آن را لازم نميديدند. اين افراد مشغله زيادي داشتند و فعالانه در بحث و جدلهاي الهيات و مسائل سياسي عصر خود شركت ميكردند. با اين وصف، همه آنان هر چندي يك بار براي دعا و تفكر به صحرا ميرفتند، همراه اين احساس كه با چنين عملي ميتوان اشتغالات را مهار كرد و به يادآورد كه هدف زندگي پيروي كامل از تعاليم انجيل است.
باسيل قانوني را براي راهبان وضع كرد كه هنوز هم كليساهاي شرقي از آن پيروي ميكنند. سپس ديرهاي باسيلي در همه مناطق بياباني سوريه، جزيرة العرب و مناطق كم جمعيت آناتولي و يونان تأسيس شد و راهبان به پند دادن و ارشاد شهرونداني كه به زيارت ايشان ميآمدند ميپرداختند و از مسافراني كه در بيابان راه گم كرده يا براي فرار از ظلم و ستم و مشكلات به آنجا آمده بودند، پناهگاه و امكانات استراحت و آرامش آنان را فراهم ميكردند.
20- اصلاح مذهبي
آفتابهايي نيز زندگي كليساي كاتوليك را در قرون ميانه به پرتگاه نابودي كشاند كه شايد زشت ترين و ناهنجارترين آنها سايموني (Simony) باشد كه عبارت بود از فروش منصبهاي روحاني و امتيازات كليسايي. علاوه بر اين، پاپها، اسقفان و كشيشان تقريبا تمام نقشهاي مهم كليسايي را در انحصار خود داشتند و نقش قابل توجهي براي عامه مردم قائل نميشدند و آنان را در امور دين و ايمان در ناداني باقي ميگذاشتند.
البته اقداماتي اصلاحي نيز در كليساي را كه چهره كليسا قرون ميانه پديد آمد. برخي از اين اقدامات در عين پذيرفتن اقتدار پاپها، اصلاح مفاسدي را كه چهره كليسا را زشت كرده بود، در نظر داشت. برخي ديگر كليساي كاتوليك را نميپذيرفت و براي پيگيري يك زندگي مسيحي بهتر و همراه پرهيزكاري بيشتر تلاش ميكرد. از اين رو، در ميان اين گروه برخي اوقات افكار و عقايدي پديد ميآمد كه با ايمان سنتي كليساها هماهنگ نبود و موجب تكفير آنان ميشد. كليسا و دولت دست به دست هم دادند و براي زدودن آن بدعتها، شيوه هاي غالبا بسيار قساوت آميزي با آنها جنگيدند.
1-20- شورشهاي قديمتر
مشهورترين شورشها بر ضد فساد كليسا عبارت بود از: نهضت بوگوميلها (در بالكان از قرن دهم تا دوازدهم ميلادي)، البيجيها (در جنوب فرانسه در قرنهاي دوازدهم و سيزدهم ميلادي)، ولديها (در شمال ايتاليا از قرن دوازدهم تا عصر ما)، وايكليف (در انگلستان، در قرن چهاردهم ميلادي) و هوس (در بوهيميا، در قرن پانزدهم ميلادي). در سال 1232، دادگاههاي تفتيش عقايد براي رسيدگي به بدعتها تأسيس شد و كساني كه به نظر گردانندگان آن گمراه بودند، اگر حاضر به توبه نبودند، به اعدام محكوم ميشدند.
2-20- مارتين لوتر
در حالي كه بسياري از كارگزاران كليسا، مردم را به اصلاح دين فرا ميخواندند، جريان بخشش نامه ها غوغايي برانگيخت و شكاف در كليساي غربي را قطعي كرد. قضيه از اين قرار بود كه تني چند از واعظان پرشور، مناطق مختلف اروپا را زير پا گذاشتند و در همه جا اعلام كردند كه هر مؤمني ميتواند با پرداخت مقداري پول به كليسا خود را از مجازات بازخريد كند و نجات دهد. در اين هنگام مارتين لوتر (م. 1546) قيام كرد و در سال 1517 اعلاميهاي مشتمل بر 95 ماده انتشار داد كه در آنها با كاتوليكها مخالفت كرده بود. برخي از اين موارد عبارتند از:
- نجات فقط از راه ايمان به دست ميآيد.
- كتاب مقدس تنها منبع ايمان مسيحي است.
- نبايد معتقد بود عشاي رباني قرباني است.
- رهبانيت و نذر كردن براي آن باطل است.
- افراد غير روحاني بايد نقش مهمتري در مراسم عبادي و رهبري ديني داشته باشند.
- كليساهاي محلي بايد از كليساي رم مستقل شوند.
- برخي اعمال كاتوليكي، مانند حج، روزه و اعتراف به گناه بايد ترك شود.
- بايد با كارهاي غير قانوني، مانند فروش بخشش نامهها و مناصب روحاني برخورد شود.
لوتر، درصدد بود، كليسا را طبق تعاليم اصلي كتاب مقدس، اصلاح كند و به همين دليل، نهضت وي، "اصلاح انجيلي" ناميده شد. وي، همچنين ميگفت بايد به ايمان جامعه مسيحيان نخستين، بازگرديم. لوتر، فرمانروايان آلمان را تشويق ميكرد كه سلطه پاپ را مردود شمارند و مردم را به پذيرش اصلاح شده در كشورهاي اروپاي شمالي (آلمان، نروژ، سوئد، دانمارك و فنلاند) گسترش يافته است.
3-20- مصلحان ديگر
ديري نپايد كه با پديد آمدن اختلاف ميان پيروان لوتر در برخي موضوعات مربوط به ايمان و چنددستگي آنان، حركت اصلاح از هم پاشيد و برخي از ايشان كليساهاي ويژه اي تأسيس كردند. زوينگلي (Zwingili) (م.1531) رهبري اصلاح دين در سويس را بر عهده گرفت و در مسأله حضور مسيح در عشاي رباني از لوتر جدا شد. همچنين ژان كالون (Calvin) (م.1564) كه يكي از برجسته ترين مصلحان بود، مفهوم روحانيت را مردود دانست و انديشه انتخاب پيشين در رستگاري را به مسيحيت وارد كرد. بيشترين تأثير وي در سويس، هلند، فرانسه و اسكاتلند بود.
آناباتيستها يعني طرفداران تجديد تعميد، نهضت واحدي ايجاد نكرده بودند، بلكه چند گرايش پروتستان كه تعميد كودكان را نميپذيرند و تأكيد بر آن داشتند كه فرد بايد از روي بينش عيسي را به عنوان منجي بپذيرد، به اين نام خوانده شدند. اين گروهها بر پرهيزكاري باطني، عمل روح القدس در فرد مسيحي، ساده زيستن، مسالمت جويي، نفي خشونت و ابطال سلطه كليسايي و كشوري اهتمام داشتند. كليساهايي كه از اين موج فكري وعقيدتي پديد آمده اند، عبارتند از: كويكرها، موراويها، منونيها و تعميديها. كويكرها را دوستان (Friends) يا انجمن ديني دوستان نيز مينامند.
4-20- اصلاح در انگلستان
اصلاح پروتستان در انگلستان، با يك جدايي كه در روزگار هنري هشتم پديد آمده بود، آغاز شد. در حالي كه اعتقادات كاتوليكها را قبول داشت، اقتدار پاپ را رد ميكرد و هنوز كليساي انگلستان با اين ويژگي مشخص ميشود و با چند كليساي ديگر در كشورهاي مختلف، كليساهاي آنگليكان را تشكيل ميدهند. در دوران اليزابت اول، دختر هنري هشتم بسياري از عناصر عقيده پروتستان به كليساي انگلستان راه يافت و به طور مشخص نمودهاي انگليسي اصلاح نيز پديدار شدند: پيوريتنها () كه ميخواستند كليساي انگلستان را به شيوه كالون و پيروانش پاكسازي كنند؛ نهضت متديستها () كه با تلاش جان وزلي () تشكيل يافت و در مقابله با ايمان مبتني بر الفاظ الهيات، بر پرهيزكاري باطني اصرار ورزيد.
لازم به ياد آوري است كه همه اين امواج پروتستاني به ايالات متحده آمريكا سرايت كرد و آن كشور اكنون بزرگترين سرزميني است كه اكثر مردم آن پروتستان هستند؛ همچنين امواج مذكور به استراليا، زلاندنو و آفريقاي جنوبي راه يافت و ميسيونرها آن را به آسيا، خاورميانه و آفريقا بردند.
5-20- اصلاح متقابل
كليساي كاتوليك از روي ناچاري به وارد بودن تعدادي از اتهامات مطرح شده مصلحان اعتراف كرد و بسياري از پيروان آن كليسا گفتند كه تخلفات مورد اعتراض مصلحان واقعيت دارد و بايد بي درنگ آنها را از ميان برداشت. از سوي ديگر، كاتوليكها مشاهده كردند كه مصلحان، به دليل انگيزه اصلاحي خود، عناصر مهمي از ايمان مسيحي را به فراموشي سپرده اند. بر اثر اين انديشه، نهضتي پديد آمد كه براي اصلاح كليساي كاتوليك از درون ميكوشيد. اين نهضت اصلاح متقابل ناميده شد و دعوت پاپ براي برگذاري يك شروع اصلاحي بين سالهاي 1545 تا 1563 نخستين گام براي تحقق آن بود. اين شورا به مناسبت شهري كه ميزباني آن را برعهده داشت، شوراي ترنت ناميده شد و ارتدوكسها و پروتستانها در آن شركت نكردند.
شوراي مذكور به اكثر تخلفات مورد نكوهش مصلحان پايان بخشيد و مجددا به منظور انديشه هاي مصلحان، بر تعاليم كاتوليكي سنتي تأكيد ورزيد. از جمله كساني كه براي تثبيت اصلاح متقابل ميكوشيدند، اعضاي راهبانيتهاي نوبنياد، مانند كاپوچيها و ژزوئيتها بودند و همه سعي ميكردند كليساي كاتوليك را از درون، با اتكا بر قدرت پاپ و نه قيام بر ضد آن، اصلاح كنند. كشورهايي كه فعاليت اصلاحي متقابل در آنها ادامه يافت، سرزمينهايي با اكثريت كاتوليك بودند؛ مانند اسپانيا، ايتاليا، لهستان و ايرلند.
6-20- واكنش كليساي ارتدوكس
بحث و بررسي الهيات در دوران امپراطوري بيزانس در كليساي ارتدوكس شكوفا شد و اين شكوفايي كه ريشه در سنتهاي قديمي داشت، تا سقوط قسطنطنيه ادامه يافت. در قرن شانزدهم، ارتدوكسها لازم ديدند موضع خود را نسبت به مسائل مورد نزاع كاتوليكها و پروتستانها بيان كنند. با آنكه يكي از پاتريكهاي قسطنطنيه به نام لوكاريس (م. 1638) به مواضع كالون گرايش بسيار داشت، كليساهاي ارتدوكس اعلام كردند كه در بيشتر مسائل مورد بحث به سنتها وفادار هستند و مواضعي مانند مواضع كليساي كاتوليك دارند.
7-20- شوراي واتيكاني دوم
آخرين شوراي جهاني كليسا شوراي واتيكاني دوم بود كه به دعوت پاپ ژان بيست و سوم تشكيل شد. اين شورا از سال 1962 تا 1965 ادامه داشت و هدف آن نوسازي كليساي كاتوليك به مقتضاي نيازهاي عصر جديد بود. در اين شورا اسقفاني از تمام مناطق جهان شركت كردند. همچنين ناظراني از كليساهاي ارتدوكس و پروتستان و مهماناني از اسلام، يهوديت و اديان ديگر حضور داشتند.
شوراي واتيكاني مذكور شانزده سند منتشر كرد كه هدف آنها نوسازي همه مذاهب ايمان و رفتارهاي ديني بود. مهمترين تعاليم شورا به قرار زير است:
1. منزلت ممتاز كتاب مقدس در ايمان كليسا
2. روحاني قلمداد شدن همه مسيحيان
3. تعهد به پيگيري تلاش براي وحدت مسيحيت
4. تعهد جدي به مبارزه براي برقراري عدالت، صلح و حقوق بش
5. برگزاري مراسم عبادت به زبان محلي
6. وجود نجات الهي براي پيروان اديان ديگر.
عنوان يكي از سندهايي كه شورا منتشر كرد، چنين است: "اظهار نظر پيرامون رابطه كليسا با اديان غير مسيحي" بخش مخصوص به اسلام در سند ياد شده، نخستين منبع كليسايي است كه در آن موضوع مسلمانان به طور رسمي بررسي ميشود. اينك خلاصهاي از آن بخش:
- مسيحيان بايد به مسلمانان به ديده احترام بنگرند و آنان را ارج نهند
- مسلمانان و مسيحيان خداي واحدي را ميپرستند كه آفريدگار آسمان و زمين، توانا و مهربان است و با بشر سخن گفته است
- مسلمانان و مسيحيان به طور يكسان ميكوشند كه تسليم فرمانهاي او باشند
- هر دو گروه ايمان خود را به ايمان ابراهيم استناد ميدهند
- مسلمانان به عيسي به عنوان يك پيامبر تعظيم ميكنند و مريم باكره را گرامي ميدارند
- مسلمانان و مسيحيان در انتظار روز داوري و رستاخيز مردگان هستند. مسلمانان زندگي مبتني بر اخلاق را ارج مىنهند.
- مسلمانان خدا را ميپرستند، بويژه از طريق نماز، روزه و انفاق
اظهار نظر شوراي واتيكاني دوم، پيرامون اسلام چنين خاتمه مىيابد:
«از آنجا كه در طول قرنهاي گذشته، درگيريها و دشمني هاي زيادي بين مسيحيان و مسلمانان پديد آمده است، شورا مؤ كدا از همگان ميخواهد كه گذشته را به فراموشي بسپارند و صميمانه به تفاهم گرايش پيدا كنند و با يكديگر براي حفظ و تقويت صلح، آزادي، عدالت اجتماعي و ارزشهاي اخلاقي به سود همه افراد بشر بكوشند».
در سال 1965، پاپ پل ششم، در واتيكان، دبير خانه گفتگوي اديان را تأسيس كرد؛ و پس از آن، كميتهاي را براي گفتگو با مسلمانان به آن افزود كه از اهداف آن، تقويت احترام متقابل و ايجاد تفاهم ميان مسيحيان و مسلمانان از طريق سخنرانىهاي علمي، مطالعات طرحهاي مشترك در زمينه امور اجتماعي و جريانات مربوط به توسعه و اخلاق است.
21- فرقههاي مسيحي
مسيحيت، مانند هر دين ديگر، فرقه هاي متعددي دارد كه برخي از آنها باستاني و برخي نسبتا تازه هستند، همچنين برخي از آنها پيروان بسيار و برخي ديگر پيروان اندك دارند.
مسيحيان، فرقه را كليسا مينامند. در مسيحيت، سه فرقه بزرگ و تعدادي فرقه كوچك وجود دارد. تفاوت بعضي از فرقهها (مانند كاتوليك و ارتدوكس) با يكديگر بسيار كم است؛ ولي برخي از آنها (مانند كاتوليك و پروتستان) با هم بسيار تفاوت دارند. هنگام بررسي اصلاح دين، با برخي از فرقههاي مسيحيت آشنا شديم. اينك به سه فرقه يا كليساي بزرگ مسيحيت، اشاره ميكنيم.
1-21- كليساي كاتوليك
اين فرقه بسيار قديم است و تاريخ آن به عصر حواريون، يعني حدود 2000 سال پيش ميرسد. كاتوليك يك رهبر دارند كه پاپ (POPE يعني پدر) ناميده ميشود.
از آغاز نشر دعوت رسولان حضرت عيسي (ع)، تدريجا پنج كانون بزرگ مسيحيت در اورشليم، اسكندريه، انطاكيه، قسطنطنيه و رم به وجود آمد. از آنجا كه شالوده كليساي روم به دست پطرس نهاده شد و پولس براي مدتي معلم و رهبر آن بود، آن كليسا خود را از ساير كليساها برتر ميديد، و تفوق آن بر ساير كليساهاي مسيحي تدريجا مسلم شد.
اسقف اعظم آن كليساها از روي تعظيم پاپ (پا پاس) خوانده ميشد و در مرافعات و اختلافات بين كليساها از ري و فتواي وي پيروي ميشد. قبل از انتقال قطعي تختگاه امپراطوري به بيزانس، هنگامي كه اسقفهاي پنج مركز فوق پاتريك (پاتريارك) خوانده ميشدند، اسقف رم اين لقب را نپذيرفت و همان عنوان پاپ را براي خود كافي دانست و آن را مايه امتياز شمرد. «واژه "كاتوليك" (Catholic) در زبان يوناني به معناي جامع است. »
2-21- كليساي ارتدوكس
اين فرقه قريب هزار سال پيش پديد آمد و از نظر عقيدتي با فرقه كاتوليك اختلاف چنداني ندارد. ارتدوكسها رهبري واحد را قبول ندارند و ميگويند اسقف رم (پاپ) ميتواند يكي از چند رهبر ديني باشد. كليساي ارتدوكس علاوه بر پاتريك نشين قديمي (قسطنطنيه، اسكندريه، انطاكيه و اورشليم)، چهار پاتريك نشين هاي جديد روسيه، صربستان، روماني، بلغارستان و گرجستان را نيز در بر ميگيرد؛ همچنين كليساهاي قبرس، يونان، جمهوري چك، جمهوري اسلواكي، لهستان و آلباني ارتدوكس هستند.
مسيحيان ارمني نيز از نظر عقيدتي ارتدوكس به شمار ميروند. ارمنستان نخستين سرزميني است كه مسيحيت را به عنوان دين رسمي خود پذيرفت و آن هنگامي بود كه پادشاه اين سرزمين، به نام تيرداد دوم در سال 301، به دعوت گريگوري نوربخش، مسيحي شد. البته كليساي ارمني با كليساهاي كاتوليك و ارتدوكس متحد نيست و رهبر آن كليسا كاتوليكوس (جاثليق) شهر اچميازين است.
ارتدوكسها در برخي مسائل كلامي نيز با كاتوليكها اختلاف دارند؛ همان طور كه قبلا گفته شد، ارتدوكسها معتقدند روح القدس تنها از خداي پدر صادر شده است، در حالي كه كاتوليكها و پروتستانها صدور او را هم از خداي پدر و هم از خداي پسر ميدانند و اين تفاوت مهم است. همچنين وجود مطهر (يعني پالايشگاه گناهان در عالم پس از مرگ) را نميپذيرند. واژه "ارتدوكس" (Orthodox) در زبان يوناني به معناي راست كيش است.
3-21- كليساهاي پروتستان
از حدود پانصد سال پيش تا كنون فرقه هاي پروتستان بي شماري در مسيحيت پديد آمده اند. پروتستانها به رهبري متمركز عقيده ندارند و براي روحانيت مسيحي ارزش چنداني قائل نيستند. پروتستانها بسياري از اعتقادات فرقه هاي ديگر را رد مىكنند و نوعي مسيحيت پيراسته را ميپذيرند. البته پروتستانها نيز بسياري اعتقادات غير عقلاني، مانند تثليث و فدا را همچنان حفظ كرده اند. "پروتستان" (Protestant) واژهاي فرانسوي است كه از زبان لاتيني آمده و معناي آن معترض است.
22- دين مسيح در عصر حاضر
جامعه مسيحيت در آغاز باور داشت كه عيسي به زودي با شكوه تمام باز ميگردد و به اين دليل آن جامعه بي صبرانه منتظر روز پاياني بود. انتظار مذكور و شوق بازگشت مسيح در بخشهاي قديمتر عهد جديد مانند رساله اول و دوم به تسالونيكيان منعكس شده است ؛ ولي رساله هاي متأخرتر مانند رساله اول و دوم به تيموتاؤس، رساله به تيطس و رساله هاي پطرس به تشكيل جامعه و زندگي مسيحي در اين جهان اهتمام ورزيده اند.
با آنكه اكثريت مسيحيان با گذشت زمان دانستند كه بازگشت مسيح نزديك نيست، اقليتي از آنان بر اين عقيده باقي ماندند كه وي به زودي ميآيد. ايشان مطالب كتاب مكاشفه يوحنا پيرامون جنگ بين خير و شر را تفسير لفظي ميكردند و به اين علت در انتظار بازگشت نزديك عيسي به سر ميبردند تا وي بيايد و حكومتي هزار ساله ايجاد كند، حكومتي كه به روز داوري پايان خواهد يافت. از ديرباز گروههاي كوچكي به نام ادونتيست و هزاره گرا در مسيحيت پيدا شدند كه تمام كوشش خود را در راه آمادگي براي آمدن عيسي در آخرالزمان مصروف ميدارند.
باري، مسيحيت بر اساس انديشه انتظار موعود پديد آمد و پس از رفتن حضرت عيسي مسيح (ع)، پيوسته مسيحيان در سوز و گداز بازگشت دوباره وي روزگار گذرانده اند. شور و هيجان اميد به ظهور آن حضرت هنگام نزديك شدن سال 1000 و 2000 ميلادي ميان مسيحيان اوج گرفت.
مسيحيت از آغاز تاكنون ديني شديدا تبليغي بوده است. مبلغان اين آيين به سراسر جهان رفته و كاميابيهايي به دست آوردهاند. آنان در آموختن زبانهاي مختلف و ترجمه كتاب مقدس و تهيه جزوات تبليغي رنگارنگ بسيار كوشا هستند. دولتهاي غربي نيز از اين فعاليتهاي تبليغي حمايت كردهاند.
كتابنامه
1. آريان، قمر، چهره مسيح در ادبيات فارسي، تهران: انتشارات معين، 1369.
2. الدر، جان، تاريخ اصلاحات كليسا، تهران: انتشارات نور جهان، 1326.
3. امرسون، هري، مارتين لوتر، ترجمه فريدون بدره اي، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1368.
4. ترجمه تفسيري كتاب مقدس، انگلستان، 1995.
5. تنير، محمد طاهر، افسانه هاي بت پرستي در آيين كليسا، ترجمه عبدالرحيم خلخالي؛ تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1363.
6. تيسن، هنري، الهيات مسيحي، ترجمه ط. ميكائليان، انتشارات حيات ابدي.
7. حكمت، علي اصغر، تاريخ اديان، تهران: انتشارات ابن سينا، 1345.
8. راميار، محمود، بخشي از نبوت اسرائيلي و مسيحي، تهران.
9. رابرتسون، آرچيبالد، عيسي، اسطوره يا تاريخ؟، ترجمه حسين توفيقي، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب 1378.
10. روستن، لئو، فرهنگ تحليلي مذاهب آمريكائي، ترجمه محمد بقايي (ماكان)، تهران: انتشارات حكمت، 1376.
11. زرين كوب، عبدالحسين، در قلمرو وجدان، تهران: انتشارات سروش، 1375.
12. سليماني اردستاني، عبدالرحيم، پسر خدا در عهدين و قرآن، قم: انتشارات مؤ سسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378.
13. فيلسون، فلويد، كليد عهد جديد، ترجمه مسعود رجب نيا، انتشارات نور جهان، تهران: 1333.
14. كتاب مقدس، لندن، 1904.
15. گريدي، جوان.، مسيحيت و بدعتها، ترجمه عبدالرحيم سليماني اردستاني، قم: مؤ سسه فرهنگي طه، 1377.
16. مصطفوي، علي اصغر، اسطوره قرباني، تهران: انتشارات بامداد، 1369.
17. مولند، اينار، جهان مسيحيت، ترجمه مسيح مهاجري و محمد باقر انصاري، تهران: انتشارات اميركبير، 1368.
18. ميشل، توماس، كلام مسيحي، ترجمه حسين توفيقي، قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1377.
19. ميلر، ويليام، تاريخ كليساي قديم، ترجمه علي نخستين، تهران: انتشارات حيات ابدي، 1981.
20. ناس، جان بي.، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1370.
21. ولف، كري، مفهوم انجيلها، ترجمه محمد قاضي، تهران: 1348.
22. هاكس آمريكايي، قاموس كتاب مقدس، تهران: انتشارات اساطير، 1377.
23.هوردرن، ويليام، الهيات پروتستان، تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1368.
24. هيوم، رابرت اي.، اديان زنده جهان، ترجمه عبدالرحيم گواهي،
تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1373.
,East Middle the in Religion ,(ed).j.A ,Arberry.25.1969 ,Press CambridgeUniversity:Cambridge
:London,Church Christian the of Dictionery Oxford The,(ed).l.F ,Cross.26.1974.Press University Oxford
Publishing Continuum The :york New ,Christianity ,Hans,Kung.27.1995,Company
:Oxford ,Christianity of History Illustrated Oxford The ,(ed) John ,Mcmanners.28.1992 ,Press University Oxford
,Canada and States United the in Christianity of History A ,.A Mark ,noll.29.1992 ,Company Eerdmans.B William :Michigan ,Rapids Grand
,Todd Longman ,Patron :London ,Investigations Theological ,Karl ,Rahner.30.1974
Wadsworth :CA ,Belmont ,Christianity in Readings ,.E ,Robert ,Voorst Van.31.1997.Company Publishing
به اميد ديدار
خدانگهدار
