محبت در کلام نراقی (توحید در محبت)
ملا احمد به پيروي از پدر (ملا مهدی در جامع السعادات) بحثی را درباره محبت، طرح میکنند. از انواع و علل محبت آغاز کرده تا ميرسد به اينجا که از محبت به خدا و توحيد در محبت ميگويد:
ملا احمد نراقی:
به دیده تحقیق اگر نظر کنی غیر از او، متعلق محبتی نیست؛ ولیکن این مرتبهای است که نمیرسد به آن مگر اهل معرفت از اولیا و دوستان خدا؛ و اما نابینایانِ بیغوله جهالت، که دیده بصیرت ایشان، معیوب است، از ادراک این مرتبه، محجوب و در چراگاه شهوات جسمانیه و علفزار لذات حسیه، مانند بهایم به چریدن مشغولند. «یَعلمونَ ظاهراً مِن الحیوة الدنیا، و هم عن الآخرة هم غافلون» (روم/٧) و «قل الحمدُ لِلهِ، بَل اکثرُهم لایَعقلون» (لقمان/۲۵)
... و پای بستگانِ قیودِ شهوات و فرورفتگانِ لجه کثافاتِ لذات را، به اتصالِ عالمِ قدس چه کار!
چون نفس انسانی از کدورات عالم طبیعت، پاک و مصفا، و از خباثت جسمانیت، طاهر و مبرا گردید، و از محبت شهوات و قید علایق فارغ شد، به حکم مناسبت، به عالم قدس، متصل میگردد و شوق تام به همجنسان خود از اهل آن عالم در او پیدا میشود، و به مرافقت ایشان، شوق و میل او از آن عالم تجاوز میکند، و محبت او پا بالاتر میگذارد و شوق به مبدأ کل و منبع جمیع خیرات به هم میرساند، تا میرسد به جایی که مستغرق مشاهده جمال حقیقی، و محو مطالعه جلالِ خیرِ محض میشود.
و در این هنگام در انوار تجلیات قاهره، فانی میگردد، چنانکه در هنگام طلوع خورشید همه ستارگان معدوم میشوند، و به مقام توحید، که نهایت مقامات است میرسد، و از انوار وجود مطلق بر او افاضه میشود آنچه را که نه هیچ چشمی دیده، و نه هیچ گوشی شنیده، و نه به خاطری خطور کرده؛ و بهجت و لذتی از برای او حاصل میشود که همه بهجتها و لذتها در جنب آن، مضمحل میگردند.
و چون نفس به این مقام رسید، در حال تعلق نفس او به بدن، و وجود او در دنیا و حال قطع علاقه او، احوال او چندان تفاوتی نمیکند، و سعاداتی که برای دیگران در آن عالم حاصل میشود، برای او در این نشأه، حاصل شود.
البته، شهود تام و بهجت خالی از جمیع شوائب، موقوف بر تجرد کلی است از بدن؛ زیرا چنین نفسی، اگر چه به نور بصیرت در نشأه دنیویه، ملاحظه جمال وحدت صرفه را نماید، و لیکن باز ملاحظه او، خالی از کدورت طبیعیه نیست، و صفای تام، بسته به حصول تجرد از بدن است و از این جهت، پیوسته مشتاق مرگ است تا این حجاب از میان برداشته شود.(۱)
حجابِ چهرهٔ جان، میشود غبارِ تنم
خوشا دَمی، که از آن چهره، پرده برفکنم
چنین قفس، نه سزایِ چو من خوشاَلحانیست
رَوَم به گلشنِ رضوان، که مرغِ آن چمنم
کتاب معراج السعاده، باب ۴، ص ۷۲۰
https://ganjoor.net/naraghi/meraj/bab4/sh306
نکته:
- تفسیر لا اله الا الله.
- (۱) مُشتاقةً اِلي فَرحةِ لِقائک (زیارت امین الله)
