شعر - دعای ظالم (۲)
يه پير عارفي بود به نام "خدادوست" و يه حاکم ستمگري. هر وقت حاکم به ملاقات عارف ميومد مورد بيمحلي قرار ميگرفت.
به دیدار شیخ آمدی گاه گاه
"خدادوست" در وی نکردی نگاه
مَلِک، نوبتی گفتش: ای نیکبخت
به نفرت ز من دَرمَکش روی سخت
مرا با تو دانی سر دوستی است
تو را دشمنی با من از بهر چیست؟
گرفتم که سالار کشور نیَم
به عزت ز درویش کمتر نیَم
نگویم فضیلت نهَم بر کسی
چنان باش با من که با هر کسی
شنید این سخن عابد هوشیار
بر آشفت و گفت: ای ملک، هوش دار
وجودت پریشانی خلق از اوست
ندارم پریشانیِ خلق، دوست
تو با آن که من دوستم، دشمنی
نپندارمت دوستدارِ منی
چرا دوست دارم به باطل مَنت
چو دانم که دارد خدا دشمنت؟
مده بوسه بر دست من، دوستوار
برو دوستدارانِ من دوست دار
"خدادوست" را گر بدَرّند پوست
نخواهد شدن دشمنِ دوست، دوست
عجب دارم از خوابِ آن سنگدل
که خلقی بخُسبند از او تنگدل
بوستان سعدی، باب ۱، حکایت ۱۱
نکته:
- سعدی با ذوق قشنگ و بيان لطيفش دليل مستجاب نشدن دعاي ظالم رو گفته.
- ظالم به خاطر ظلمي که در حق بندگان ديگه و مخلوقات خدا ميکنه، از چشم خداوند ميفته و مغضوبش قرار ميگيره.
... وَ اللَّهُ لايُحِبُّ الظّالِمينَ (آلعمران/۵۷)
... أَلا لَعنَةُ اللَّهِ عَلَى الظّالِمينَ (هود/۱۸)
- جهان سلسلهاي از عوامل پيدا و پنهانه. اگر حق کسي برگردنم و دلي ازم رنجيده باشه، باعث ميشه دعاي من در درگاه خداوند شنفته و حاجتم برآورده نشه.
- حکايت کامل رو اينجا بخون:
